تبليغاتX
وبلاگ شخصی سید حسین فاطمی
مردی در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف انها میدود و با سگ درگیر میشود . سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای را نجات میدهد پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت انها می اید و میگوید : فردا در روزنامه ها می نویسند : یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .

اما ان مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم

پس روزنامه های صبح می نویسند: امریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .

آن مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم.

از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی ؟

فردای ان روز روزنامه ها این طور می نویسند : یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت !!!

+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه چهاردهم دی 1390 و ساعت 19:4 |
 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
شيطان ، براى گمراه كردن انسان از يك شيوه ثابت استفاده نمى كند، بلكه براى هر كسى شيوه مخصوص به خود آن را به كار مى برد تا موفق شود. براى هر كسى راه و روشى جداگانه دارد. يكى از راههاى مؤ ثر و موفق آن ملعون ، عبادت نمودن و نماز خواندن او است . براى منحرف كردن نمازگزاران از حربه نماز استفاده مى كند؛ زيرا اگر كسى كه راضى نيست خود را به هر گناهى بيالايد و نمازهايش پشتوانه معنوى او است ، هيچ گاه به فرمان او در نمى آيد كه شب بخورد يا آدم بكشد تا دزدى كند. مسلما به فرمان او گردن نمى نهد ناگزير، بايد راهى بيابد كه بتواند آرام آرام او را منحرف كند و به مقصود خويش راهنمايى نمايد و آن ، هم دردى و هم راهى با او در لباس نماز خوان و عابد است .
از امام صادق عليه السلام نقل شده : در بنى اسرائيل ، عابدى بود كه در غار كوه مدت ها خدا را عبادت كرده و هميشه مشغول نماز بود. شيطان هر چه خواست او را فريب دهد، نتوانست . از هر راهى كه وارد شد مؤ ثر نيفتاد، تا آن كه روزى بالاى بلندى رفت و با صداى بلند فرياد كشيد به طورى كه همه لشكريانش دورش جمع شدند و گفتند: اى سيد و بزرگ ما! چه روى داده كه اين قدر ناراحتى و فرياد مى كشى .
گفت : از دست اين عابد. او مرا بيچاره و حيران نموده ، از هر راهى خواستم او را فريب دهم نتوانستم . آيا كسى هست كه او را فريب دهد؟
يكى از آن ميان برخاست و گفت : من او را فريب مى دهم . شيطان گفت : از چه راهى ؟ جواب داد: از راه دنيا، و سرخوشى هاى آن . آنها را براى او زينت مى دهم . گفت : بنشين تو مرد ميدان او نيستى ؛ زيرا او علاقه به دنيا ندارد و لذت دنيا را نچشيده است .
ديگرى برخاست و گفت : من مى روم و او را فريب مى دهم . گفت : از چه راهى ؟ گفت : از راه شهوت و زنان ، گفت : تو هم بنشين كه مرد ميدان او نيستى ؛ زيرا او از شهوت به زنان آگاهى ندارد و تا حال لذتى از زن ها نبرده است كه به اين وسيله فريب بخورد.
سومى برخاست و گفت : اگر اجازه دهى من مى روم و او را فريب مى دهم . گفت : از چه راهى ؟ جواب داد، از راه عبادت و نماز. گفت : برو، چون تو مرد ميدان او هستى . آن ملعون صبر كرد تا شب فرا رسيد و هوا تاريك شد، خود را به صورت يكى از عابدان درآورد. آمد صومعه آن عابد و گفت : اى عابد! من غريبم منزلى ندارم ، حيرانم ، مرا امشب ميهمان كن و در صومعه خود پناهم بده . عابد هم او را پذيرفت . شيطان از اول شب تا صبح عبادت كرد و روز هم پيوسته مشغول نماز بود. نه غذا مى خورد، نه استراحت مى نمود و نه مى خوابيد؛ در حالى كه عابد گاهى خسته مى شد ولى ابليس خسته نمى شد. او مى خوابيد و غذا مى خورد ولى شيطان مدام نماز مى خواند.
عابد پيش او رفت و گفت : اجازه مى دهى سؤالى از تو بكنم . گفت : فعلا وقت ندارم ، بگذار نماز بخوانم ، با اصرار زياد اجازه گرفت و گفت : اى بنده خدا! من عابدى مثل تو نديده ام كه اين قدر عبادت كند، و نماز بخواند. تو چه كرده اى كه اين قدر عاشق عبادتى ؟ به طورى كه نه مى خورى نه مى خوابى و نه آرام دارى و خسته نمى شوى ؛ در حالى كه من چنين نيستم .
گفت : علتش اين است كه من مرتكب گناهى شده ام و هر وقت به فكر آن گناه مى افتم از ترس خدا بر خود مى لرزم ، خورد و خواب از من سلب مى شود و مشغول نماز و عبادت مى گردم ، ولى تو تا به حال گناه و معصيتى انجام ندادى و ترس از خدا در دل تو نيست از اين رو، در عبادت سست هستى و از آن خسته مى شوى و گاهى استراحت مى كنى و مى خوابى .
عابد گفت : چه كرده اى و گناه تو چه بوده كه اين قدر از خدا مى ترسى و عبادت مى كنى ؟ گفت : من زنا كرده ام وقتى به فكر آن مى افتم ، قدرت عبادتم بيشتر مى شود. تو هم اگر مى خواهى مانند من حال عبادت پيدا كنى ، بايد ولو يك مرتبه زنا كنى .
عابد گفت : من كسى را نمى شناسم كه با او زنا كنم وانگهى ، اين كار خرج دارد و احتياج به پول است ؛ در حالى كه من ندارم و كسى به من پول نمى دهد. شيطان گفت : من به تو كمك مى كنم و راهنمايى ات مى نمايم . دست برد زير سجاده و چهار درهم بيرون آورد به عابد داد و گفت : اين پولها را بگير و داخل شهر شو. سراغ خانه فلان زن فاحشه را بگير و با او زنا كن ، بعد از آن ديگر از نماز خسته نمى شوى .
عابد پول را گرفت و روانه شهر شد و سراغ خانه فلان زن فاحشه را گرفت . مردم خوشحال شدند و گفتند: عابد آمده كه او را توبه دهد و از گناه منع كند. خانه را به او نشان دادند. با همان لباس وقيافه اى كه داشت داخل شد و گفت : اى زن ! اين پول را بگير و زود آماده شو كه وقت نماز نگذرد.
زن نگاهى به او كرد و لباس و قيافه او را كه ديد دريافت وى از مشتريان او نيست والا سر و وضع خود را تغيير مى داد و اين قدر عجله نداشت . او اهل فسق و فجور نيست . ماجرا را از عابد پرسيد: او هم تمام سرگذشت آن كسى كه ميهمان او شده و عبادت او را تا آخر براى زن نقل كرد.
زن فهميد كه آن شخص شيطان بوده است . گفت : اى بنده خدا! او شيطان بوده و با نماز مى خواسته تو را فريب دهد! برگرد و از اين عمل منصرف شو كه گناه نكردن بهتر از گناه كردن و بعد توبه نمودن است ؛ زيرا شايد توبه قبول نشود يا عمر تمام شود؛ و در حالى بميرى كه توبه نكرده باشى . اى عابد برگرد، اگر آن شخص هنوز مشغول نماز است بدان او انسانى بوده و اگر رفته بدان شيطان بوده ، عابد وقتى برگشت كسى را نديد.
اتفاقا آن زن همان شب از دنيا رفت . صبح كه شد، ديدند بر در خانه او نوشته شده ، اى مردم ! جمع شويد فلان زن را دفع كنيد كه از اهل بهشت است ! مردم به شك افتادند، در كفن و دفن او حيران شدند! و سه روز دفن او را به تاءخير انداختند. خداوند به حضرت موسى عليه السلام خطاب كرد كه : برو و مردم را خبر كن ، جنازه اش را غسل دهند و بر وى نماز بخوانند و در قبرستان مومنان دفن كنند. من به خاطر اين كه يكى از بندگان ما را از گناه منصرف كرد، او را بخشيدم و از گناهان او صرف نظر كردم و او را از اهل بهشت قرار دادم .(311)
+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه سی ام آذر 1390 و ساعت 9:54 |
 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
شيطان به خاطر يك بوسه زدن بر يكى از پادشاهان جبار و ظالم هزاران انسان بى گناه را نابود كرد.
نقل شده كه : وقتى ((ضحاك )) به پادشاهى رسيد، شيطان به صورت انسانى در آمد و پيش او رفت . بعد از اداى احترام گفت : اى ((ضحاك ))! من آشپز ماهرى هستم . اگر پادشاه مايل باشند. دوست دارم مرا آشپز خود قرار دهند تا هر روز غذاى لذيذى برايشان تهيه كنم . ضحاك هم - چون يك پادشاه عياش و خوش گذارن بود بدون آن كه درباره آن ملعون تحقيقى بكند كه از كجا آمده و چه كسى است ؟ به عنوان آشپز مخصوص خود استخدام نمود و هر چه لازم بود در اختيارش قرار داد.
شيطان شروع به كار كرد. هر روز غذاى خوش مزه اى براى ((ضحاك )) مى پخت و سر وقت براى او مى آورد. شاه هم از خوردن آن لذت مى برد. روزى غذاى بسيار خوش مزه اى آماده كرد و پيش ((ضحاك )) آورد. آن ظالم وقتى غذا را خورد بيش از پيش خوشش آمد و لذت برد. همان وقت او را خواست و گفت :
امروز غذاى گوارايى فراهم كرده بودى ، لازم مى دانم تو را تشويق كنم و هر چه بخواهى به تو جايزه بدهم . شيطان در جواب گفت :اى پادشاه ! من چيزى از شما نمى خواهم ، ولى اگر درباره من لطفى داشته باشى ، دوست دارم روى دو شانه اعلى حضرت را ببوسم ، خواهش من فقط همين است . ((ضحاك )) هم پذيرفت و اجازه داد تا شانه هايش را ببوسد.
شيطان هم هر دو شانه او را بوسيد و با آب دهن خود آلوده نمود. بعد از آن هم گريخت و پنهان شد. ناگهان از روى هر دو شانه او مارى بيرون آمد. بزرگ شدند و و همواره آزارش مى دادند؛ به طورى كه خورد و خواب و استراحت را از او سلب كرده بودند. هر چه طبيبان آنها را مى كشتند باز بيرون مى آمدند و در خواب و بيدارى ناراحتش مى كردند.
بعد از مدتى باز شيطان در پوشش انسان ديگرى در كاخ ((ضحاك )) نمايان شد و گفت : من طبيب با تجربه اى هستم . شنيده ام كه پادشاه را ناراحتى پيش آمده است كه نه شب استراحت دارد و نه روز، شنيده ام كه دو مار روى شانه او بيرون آمده و او را اذيت مى كنند. آمده ام اگر اجازه بفرماييد شما را معاينه كنم ، و اگر امكان داشته باشد معالجه نمايم . باز ((ضحاك )) بى آن كه هيچ پرس و جويى كند و بپرسد از كجا آمده اى و تا حالا كجا بوده اى و چه كسانى را معالجه كرده اى ؟ كجا درس خوانده اى و اصلا نام تو چيست ؟ از كدام شهر و قبيله هستى ؟ خود را در اختيار او قرار داد. شيطان هم قدرى او را معاينه نمود و گفت : اين مارها را نمى شود از بين برد، چون ريشه آنها در تمام بدن فرو رفته است و درمان پذير نيست ؛ لكن مى شود كارى كرد كه اين مارها ديگر اذيت نكنند و در خواب و بيدارى احساس ناراحتى نكنيد.
بعد گفت : غذاى اين مارها مغز سر انسان است . هر روز بايد مغز سر دو نفر انسان را بيرون آوريد، و به اين مارها دهيد. همان وقت دستور داد دو نفر جوان را بكشند و مغز سرشان را بياورند، ((ضحاك )) هم گفت : دو نفر جوان زندانى را كشته و مغز سرشان را پيش شيطان آوردند. آن ملعون مغز سر آن دو جوان را به مارها داد. مارها وقتى خوردند سير شدند و ديگر ضحاك را اذيت نكردند. ((ضحاك )) چون مدتى بود كه به خواب نرفته بود چند شبانه روز خوابيد. وقتى مارها گرسنه شدند باز به حركت آمدند و او را بيدار كردند.
باز شيطان گفت : برويد مغز سر دو جوان ديگر را بياوريد. اين كار ادامه پيدا كرد و تمام جوان هايى كه در زندان بودند روزى دو نفرشان را مى كشتند. وقتى زندانيان تمام شدند هر روز دو جوان را از كوچه و بازار مى گرفتند و مغز سرشان را براى مارها مى آورند.
بعد از مدتى ، آشپزها با هم گفتند: چرا ما براى اين سفاك روزى دو جوان بى گناه رابكشيم ؟ بلكه بايد به جاى مغز سر يك انسا مغز گوسفندى را در آوريم و با هم مخلوط كنيم و به مارها بدهيم و به همين كار پرداختند. روزى يكى از جوانها را نگاه داشتند.
بعد از مدتى آن جوانها را با شمارى گوسفند كه به آنها دادند، راهى شهر و ديار كردند و گفتند: در ميا كوه و صحرا پنهان شويد تا ((ضحاك )) نداند. و از شير اين اين حيوانات استفاده نمايند. آنان هم در همان دشت و بيابان صاحب زندگى شدند و نسلشان زياد شد. اينكه كردهاى اطراف ، از نسل همان جوان هايى هستند كه در بيابان به سر مى بردند و از ترس ((ضحاك )) فرارى بودند.(310)
آرى ، در يك بوسه و آب دهان آن ملعون اين همه اثر بود و با اين وسيله انتقام خود را از اولاد انسان گرفت .
+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه سی ام آذر 1390 و ساعت 9:52 |
 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
خداوند در جهان از هر چيز جفتى آفريده و نر و ماده اى قرار داد. تا با زناشويى نسل آنها گسترش يابد.
شيطان جفت ندارد و توليد مثل او با ساير موجودات فرق دارد. در روايتى وارد شده :
شيطان وقتى مى خواهد توليد مثل كند، ران هاى خود را به هم مى مالد و از اين راه توليد مثل مى كند.
اما براى ارضاى خواهش هاى نفسانى از چند راه وارد مى شود:
يكى از آن راه ها نزديكى با زنان است . آن گاه كه مردى قصد هم بسترى با همسر خود را مى كند، اگر ((بسم الله )) و نام خدا بگويد، شيطان از او دور مى شود؛ ولى اگر فراموش كند يا عمدا نام خدا را نبرد، او نيز حاضر مى شود و با مرد شركت مى كند. قرآن در اين باره مى فرمايد:
و شاركهم فى الاموال و الاولاد
خداوند خطاب به شيطان نمود و فرمود: ((اى شيطان ! در دارايى و فرزندان مردم شركت كن )).(307)
ديگر، از راه لواط، با افراد مست . وقتى كسى شراب مى خورد عقل و شعور خود را از دست مى دهد و مست مى شود و ديگر چيزى نمى فهمد. در اين حال شيطان ملعون به آنان لواط مى كند و شراب خوار مست را عروس خود مى كند. حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم در اين زمينه مى فرمايد:
من بات سكرنا بات عروسا للشيطان
((كسى كه شب را به پايان برد، در حالى كه مست شراب باشد، شب را به صبح رسانيده در حالى كه عروس شيطان بوده است )).(308)
در اين باره حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شراب خوار صبح را به شب مى برد و شب را به صبح مى رساند در حالى كه خداوند بر او غضب ناك است .
و نيز فرموده : كسى كه در شب شراب بخورد و مست و بى هوش شود، به طورى كه به چيزى توجه نداشته باشد، عروس شيطان است - و آن ملعون را او لواط مى كند. از اين رو، وقتى از خواب بيدار شد، همان طور كه از جنابت غسل مى كند بايد غسل نمايد و اگر غسل جنابت نكند، هيچ عملى از او قبول نخواهد شد و خداوند او را از همه دشمن تر مى شمارد.
+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه سی ام آذر 1390 و ساعت 9:49 |
 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بعد از آن شيطان به آسمان هفتم راه پيدا كرد، در كنار عرش الهى منبرى مى گذاشتند و علم نور نصب مى كردند. آن ملعون بالاى منبر مى رفت و ملائكه را اندرز مى داد؛ چون به اين مقام و مرتبه رسيد. پيش خود گفت : اگر روزى اين امر تبليغ به ديگرى واگذار شود من از او اطاعت نمى كنم ؛ چون وى خود را در علم و عمل يگانه دهر و از همه بالاتر مى دانست .
روزى ملائكه در لوح ديدند كه به زودى يكى از مقربان درگاه خدا به نفرين ابدى گرفتار خواهد شد. از شيطان خواهش كردند دعا كند كه خدا هيچ كدام از ايشان را به اين بلا مبتلا نكند. در جواب گفت : اين قضيه به من و شما مربوط نيست . من سال ها است بر اين معنى اطلاع يافته ام ! ملائكه باز الحاح كردند. او دعا كرد و گفت : خدايا! ايشان را ايمن گردان . ولى خودش ‍ را از غرورى كه داشت فراموش كرد.
روزى شيطان ديد بر در بهشت نوشته اند: نزد ما بنده اى است كه او را به انواع برخوردارى ها گرامى داشته ايم . اگر او را به كارى واداريم سرپيچى مى كند كه به لعنت ابدى گرفتار خواهد شد. خود وى هزار سال او را لعن مى كرد و نمى دانست كه خود را لعن مى كند! در آن مدت هر جا سجده اى مى كرد و سر بر مى داشت در آن جا نوشته شده بود ((لعنه اله على ابليس )) - چون اسمش عزازيل بود - نمى دانست كه خودش است .
روزى ديد، در لوح نوشته شده : ((اعوذ بالله من الشيطان الرجيم )) پرسيد: خدايا! اين ملعون رانده شده ، كيست ؟ فرمود: بنده اى است كه او را به انواع نعمت ها مخصوص كرده ام ، ولى او مرا نافرمانى خواهد كرد و خوار و بدبخت خواهد شد، عرض كرد: او را به من معرفى كن تا هلاكش گردانم . فرمود: زود است كه او را بشناسى . هنوز او تمرد و سرپيچى نكرده است تا مستوجب مجازات باشد.
هنگامى كه ماءمور شد به آدم سجده كند قبول نكرد و به خاطر حب رياست رانده درگاه الهى گرديد. گفت : خدايا! مرا از سجده آدم معاف دار تا تو را عبادتى كنم كه كسى تاكنون نكرده باشد! خطاب شد: آن چه به تو امر مى كنم بايد انجام دهى و من جز آن نمى خواهم و او را از بهشت بيرون كرد.(305)
+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 و ساعت 8:40 |
 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
همان طور كه انسان در رفت و آمدها به ((مركب )) سوارى نياز دارد شيطان هم به ((مركب )) احتياج دارد كه براى گشت و گذار سوار بر آن شود.
((مركب )) شيطان ، ((مركب )) انسان هم هست و هر دو شريك هستند و از آن استفاده مى كنند. ((مركب )) شيطان آن گونه كه در روايات آمده ((شتر)) است . يكى از عللى كه باعث مى شود شتر را نكوهش كنند همين است كه به شيطان سوارى مى دهد. در روايتى آمده كه : شتر ((مركب )) سوارى شيطان است و به همين عل مى گويد: گذشتن از ميان قطار شتران ، كراهت دارد، و نيز گويد: هيچ قطار شترى نيست مگر آن كه ميان هر دو شتر شيطانى راه مى رود.
در جاى ديگر آمده : بر پشت و كوهان هر شتر شيطانى سوار است . هرگاه مى خواهيد سوار شتر شويد ((بسم الله )) بگوييد تا شيطان از آن پياده شود. و گفته شده كه : شتر از شياطين و جن خلق شده است . شيطان هم به آن امر و نهى كرده و آن حيوان اطاعت مى كند.
از اين رو كه شياطين با شتر هم نشين هستند و بر آنها سوار مى شوند، فقها و مراجع بزرگ درباره مكان نمازگزار مى فرمايند: از جاهايى كه كراهت دارد نماز خوانده شود، جايى است كه شتران را مى خوابانند؛ زيرا آن جا مكان شياطين است .
از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده كه آن حضرت فرموند: در خوابگاه و جايى كه شتران را مى خوابانيد، نماز نخوانيد، زيرا آن جا پر از جن و شيطان است و نمى گذارند با توجه حضور قلب نماز بخوانيد.(304)
البته اين طور نيست كه هر شترى مركب سوارى شيطان باشد، بعضى از آنها از بهترين شترها هستند كه به نام شتر خدا خوانده شده اند مانند شتر صالح پيغمبر و ناقه پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم .
+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 و ساعت 8:39 |
 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
شيطان براى پيروزى بر دشمن تيرهايى دارد كه به وسيله آنها با دشمن روبه رو مى شود. آنها بر چند قسم است :
يكى نگاه كردن به زن هايى مى باشد كه بر انسان حرام است . حضرت عيسى عليه السلام مى فرمايد: ((نگاه كردن به نامحرم تيرى مسموم از تيرهاى ابليس است كه خطا نمى رود، وقتى نگاه از چله چشم بيرون آمد، سينه و قلب را هدف قرار مى دهد و آن جا را نشانه مى رود.(300)
حضرت رسول در اين باره فرمود: غضب خداوند بر زنانى شدت پيدا مى كند كه شوهردار باشند در عين حال چشم خود را با نگاه كردن به ديگران سير كنند.
دوم : زن ها هستند. در ديدار شيطان با حضتر يحيى عليه السلام مى گويد: زن ها تيرى از تيرهاى من هستند كه به خطار نمى روند.(301)
سوم : دوستى پول و درهم و دينار است ، حضرت امير المومنان عليه السلام مى فرمايد: از جمله چيزهايى كه فساد برانگيز است ، درهم و دينار مى باش ‍ دو آنها تيرهاى شيطان اند كسى كه آنها را دوست داشته باشد بنده دنيا است نه بنده خدا.(302)
از ابن عباس نقل شده است : ولين بار كه درهم و دينار به وجود آمد و بر آنها سكه زده شد، شيطان به سوى آنها توجه كرد و آن دو را برداشت و بر چشم خود گذاشت ! بعد از آن به سينه خود چسباند. سپس از خوش حالى ناله اى سر داد و بار ديگر به سينه خود چسباند و گفت : شما دو سكه ، نور و روشنى چشم و ميوه قلى من هستيد! اگر بنى آدم شما را دوست داشته باشند؛ هر چند ديگر بت نپرستد، مرا باكى نيست . همان دوست داشتن پول برايم بس ‍ است .(303)
آرى ! شيطان به وسيله اين تيرها، بزرگ ترين شخصيت را از پا در مى آورد، قارون را به دل زمين فرو مى برد، فرعون را به دريا غرق ، عمر سعد را جهنمى ، شريح قاضى ملعون و ميليون ها انسان ديگر را بى چاره و بدبخت مى كند.
+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 و ساعت 8:38 |
 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
شيطان كسانى را به خدمت مى گيرد تا نگهبان و نگه دار دارايى اش باشند؛ همان گونه كه آدميان انبار دارانى براى حراست از اموال خود به خدمت مى گيرند. شيطان آنان را وزير خود ساخته تا آدم هايى را كه بدهى هاى شرعى خود را نيم دهند و ذخيره مى كنند، تحريك نمايند كه هر چه بيشتر سرمايه اندوزى كنند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روزى شيطان را با قيافه شگفت آورى ديد. چند سؤال از او پرسيد، از جمله آنها اين بود كه ، خزانه دار تو كيست ؟
عرض كرد: كسانى كه زكات مال خود را نمى دهند و آنها را جمع مى كنند و به مصرفى كه بايد برسانند نمى رسانند.(297)
و اگر بخواهند احيانا چيزى به كسى بپردازند. شيطان آنان را منع مى كند و از فقر و بى چيزى مى ترساند. قرآن در اين باره مى فرمايد:
الشيطان يعدكم الفقر و و ياءمركم بالفحشاء
((شيطان - هنگام پرداخت زكات و انفاق به محرومان ، به انسان - وعده فقر و بى جيزى مى دهد و مى گويد: اگر زكات و وجوهات مال خود را بدهى در آينده فقير مى شوى و دستت از مال دنيا كوتاه خواهد شد.))(298)
انسان ها را وسوسه مى كند و مى گويد: چرا شما زحمت بكشيد و با سختى و مشكلات مالى به دست آوريد و آن را به آسانى در اختيار ديگران قرار دهيد؟ اضافى مالتان را به صورت طلا و نقره در آوريد و براى آينده ذخيره كنيد كه محتاج ديگران نشويد. اين ها هم فراموش مى كنند كه خدا فرمود: ((در قيامت آن طلا و نقره را در آتش جهنم داغ مى كنند و به صورت و پهلو و پشت آنها مى گذارند و به آنها مى گويند: بچشيد عذاب خدا را، اين ها همان طلا و نقره اى است كه در دنيا جمع و ذخيره نموديد.))(299)
عاقل كسى است كه خود را خزانه دار شيطان قرار ندهد، گول وسوسه هاى او را نخورد، كه هم در دنيا ضرر كرده و هم در قيامت به عذاب سخت دچار شود.
هشيار كسى است كه نه فقط خود را خزانه دار شيطان نمى كند؛ بلكه با پرداختن زكات و ديگر بدهى هاى شرعى ، آن را در خزانه خدا قرار مى دهد و خدا هم بهترين خزانه داران است .
+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 و ساعت 8:37 |
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
شيطان هم مانند آدميان ، هم جنس هايى دارد كه با آنها نشست و برخاست مى كند. هم جنس شيطان ((تارك الصلوه )) است . كسانى كه براى نماز ارزشى قائل نيستند و آن را ترك مى كنند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از شيطان پرسيد: هم جنس تو كيست ؟ عرض كرد: هم جنس من ((دورى كننده از نماز است )).
شيطان به خواست خود از سجده بر آدم سرباز زد و نماز هم نمى خواند. از اين رو، آن كه با آگاهى نماز نمى خواند و از نماز و مسجد و جمعه و جماعات دورى مى كند، از جنس او است . شيطان از فساد و گناه ، خيانت و جنايت ، قتل و غارت باكى ندارد، آدم بى نماز هم باكى ندارد؛ شيطان ايمان و اعتقاد به دا ندارد، ادم بى نماز هم اعتقاد ندارد، شيطان در پى فريب و گمراهى مردم است ، ((تارك نماز)) هم در صدد فريب دادن مردم است .
مؤمنى كه مشغول نماز مى شود، شيطان مى آيد و او را وادار مى كند تا فراموش كند كه در حال نماز است و از ياد ا مى برد چند ركعت خواند. شخص بى نماز هم هنگام نماز خواندن مؤ من ، وسوسه اش مى كند كه حالا كارهاى ديگر را انجام بده ، براى نماز وقت زياد است ، بعدا نماز را مى خوانى !؟
شيطان از هم جنسان خود راضى و خوشحال است ، چون آنها در كارها به شيطان كمك مى كنند، زحمت را از دوش او بر مى دارند و كارهاى او را سبك مى كنند.(296) بى نماز حتى از شيطان هم بدتر است ؛ زيرا:
شيطان كه رانده گشت بجز يك خطا نكرد
خود را براى سجده آدم رضا نكرد.
شيطان هزار مرتبه بهتر ز بى نماز
                                                                                        او سجده  بر آدم ، اين بر خدا نكرد

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه هشتم مهر 1390 و ساعت 12:55 |
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
شيطان ملعون با هر وسيله اى كه بتواند انتقام خود را از اولاد آدم مى گيرد. گاهى به وسيله جنگ ، گاهى با منحرف كردن مردم از راه حق و حقيقت ، گاهى با القاى شبهه در دل سست ايمانان . در اين جا لازم است داستانى را كه حضرت على عليه السلام از زبان شيطان نقل مى فرمايد بيان كنيم .
زينب كبرى عليها السلام فرمود: چون ابن ملجم ملعون ، ضربت بر سر پدر بزرگوارم زد و من آثار مرگ را در او مشاهده كردم ، پيش رفتم و عرض ‍ كردم :اى پدر بزرگوار! او ايمن حديثى براى من گفته كه دوست داشتم آن را از دو لب مبارك شما بشنوم . آن حضرت فرمود:اى نور ديدگانم ! حديث همان است كه ام ايمن براى تو شرح داده و نقل كرده است .
نگرانم كه تو را جمعى از دختران نورس و زنان بى كس از اهل بيت عصمت به حال خوارى و ترس در اين شهر اسير و دستگير دشمنان گرديد. و دشمنان شما همانند گرگان آدم خوار شما را احاطه كرده باشند. اى نور ديده من !اى زينب ! شما را امر مى كنم بر صبر و شكيبايى . به حق آن خداوندى كه دانه را شكافت و همه چيز را از پس پرده نيستى آفريد، در آن وقت در تمام روى زمين دوستان خدا فقط شما و شيعيان و دوستان شما هستند. براى خداوند ولى و دوستى به غير از شما و شيعيان شما نخواهد بود.
دخترم ! زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اين حديث را براى ما نقل كرد، فرمود: در آن روز ابليس لعين با همه ياورانش با سر خوشى و سرور در روى زمين پراكنده مى شوند و به همه دوستان خويش خطاب مى كنند و مى گويند:اى جماعت ! دل خوش داريد كه انتقام خود را از ذريه آدم گرفتم و بدترين نابودى را به آنان چشاندم . جهنم را به كشندگان آنها به ميراث داديم ، مگر جماعتى كه دست به دامن اين خانواده شوند و پيروى از آن محمد صلى الله عليه و آله و سلم نمايند. بر شما است كه مردم را به بى وفايى و شبهه از اين خانواده دور نماييد. كارى كنيد كه با اين خانواده و دوستان آنها دشمنى نمايند. درباره آنها جديت كنيد تا كفر و ضلالت و گمراهى آنها محكم شود و يك نفر رستگار نگردد و همه آنها از دين بيرون روند و جهنمى شوند!
اى نور ديده من !اى زينب ! هر آيينه ابليس در اين سخن راست گفت ؛ با اين كه كار او دروغ گفتن است ؛ از اين رو كه مى داند براى دشمنان هيچ كار پسنديده اى پذيرفتنى نيست . و گناهان دوستان شما (مگر گناهان كبيره ) قابل بخشش و بازگشت است .(295)
+ نوشته شده توسط حسین در جمعه هشتم مهر 1390 و ساعت 12:52 |

در آستانه سالروز شهادت امام صادق(علیه السلام) قرار داریم. زندگى امام صادق(علیه السلام) درس بزرگى براى ماست، چون از فرصت مناسبى که براى ایشان پیدا شد نهایت استفاده را بردند، زیرا بنى امیّه رو به نابودى مى رفت و بنى عباس هم هنوز جان نگرفته بود.

در این ایّام امام شاگردان بسیارى تربیت نمودند که تعداد آنها به حدود چهارهزار نفر مى رسد و جالب این که جمعى از فقهاى عامّه هم جزء این شاگردانند: ابوحنیفه، مالک، ثورى و ... و در موقعیّت علمى ایشان همین بس که از هیچ یک از بزرگان اسلام اعم از شیعه و اهل سنّت تا این اندازه حدیث نقل نشده است و آنچه امروز در دست ماست، بخشى از آن روایات است چرا که مشکلات جهان اسلام اجازه نداد تمام آن روایات حفظ شود.
البتّه تأسّف بر گذشته مشکلى را حل نمى کند، بلکه باید به آنچه در دست داریم اهمیّت دهیم و به دست دیگران برسانیم و حوزه هاى علمیّه را پر بار کرده و علوم اسلامى و اهل بیت(علیهم السلام)را گسترده تر مطرح کنیم.
در فضیلت امام صادق(علیه السلام) اگر نبود جز این داستانى که ذیلا نقل مى کنیم کافى بود:
منصور دوانقى وقتى نفوذ علمى امام را دید که چگونه در دلهاى دانشمندان و عوام جاى گرفته ناراحت شد و به دنبال ابوحنیفه فرستاد و گفت: جعفر بن محمّد نفوذ بسیارى پیدا کرده و با حکومت من سازگار نیست و او نقشه کشید تا ابهّت علمى امام را بشکند. ابوحنیفه مى گوید: چهل مسأله مشکل انتخاب کرده در روز موعود به محفل منصور رفتم و دیدم که امام صادق(علیه السلام) قبل از من در طرف راست منصور نشسته است، امام از من احوال پرسى کرد و من نشستم. منصور رو به من کرد و گفت: اگر سؤالاتى دارى از ایشان بپرس. ابوحنیفه مى گوید: من مسائل را مطرح مى کردم، امام مى فرمود: عقیده شما اهل کوفه چنین و عقیده علماى اهل مدینه چنان است و عقیده اهل بیت(علیهم السلام)این است و هر چهل مسأله را مطابق همه مذاهب جواب فرمود و دیدم که احاطه عجیبى بر تمام آراى فقهاى مسلمین دارد و من و منصور شرمنده شدیم و نتیجه برعکس و ابهت آن حضرت بیشتر شد.
این حدیث در بیان احاطه علمى امام صادق(علیه السلام)کافى است و حوزه هاى علمیّه افتخار مى کنند که شاگرد آن حضرت مى باشند. تا مى توانید حوزه هاى علمیّه را تقویت کنید. دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) به شدّت مجامع علمى خود را تقویت مى کنند، سعى کنید حوزه ها پربارتر و آماده تر باشند.
علم مخالفین در مقابل علومى که در حوزه هاى ماست ابتدایى و ساده است.

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه یکم مهر 1390 و ساعت 20:16 |
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

يكى از جاهايى كه شيطان با تما نيرو به جنگ انسان مى رود و در اين راه ، از اين كه خودش آسيب ببيند يا فرزندان و پيروانش دهد بيمى ندار، هنگامى است كه انسان سرگرم ذكر خدا و درود بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و آلش مى باشد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم درباره دعا و ذكر، فرمودند:اى امت محمد صلى الله عليه و آله و سلم ! در مشكلات و سختى ها دست به دامن محمد صلى الله عليه و آله و سلم و آل او شويد و آنها را بخوانيد كه خداوند متعال ملائكه را يارى دهد بر شياطينى كه مى خواهند شما را منحرف كنند؛ زيرا هر كدام از شما دو ملك با او است يكى در طرف راست او كه نيكوكارى ها را مى نويسد و ديگرى در طرف چپ او گناهان را يادداشت مى كند. نيز با او دو شيطان از جانب ابليس است كه او را گمراه مى كنند. پس ‍ اگر يكى از شما وسواسى در قلبش پيدا شود، خدا را بخواند وبگويد:
((لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطيبين )).
در اين هنگام آن دو شيطان خود را مخفى مى نمايند و مى روند پس ابليس ‍ از آن شخص شكايت مى كنند و مى گويند: اين شخص ما را خسته كرد جمعيت ما را زيادتر نما!
آن ملعون هم جمعيت آنها را زيادتر مى گرداند تا به هزار نفر برسند. پس از آن مى آيند و در برابر او قرار مى گيرند تا او را منحرف و گمراه كنند. هر وقت او را وسوسه مى كنند و به شك مى اندزاند آن شخص ذكر و ثناى الهى مى گويد و درود بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت او مى فرستد. شياطين ديگر نمى توانند بر او چيره شوند و راه نفوذى براى آنان باقى نمى ماند و حيران مى گردند. باز پيش ابليس مى روند و مى گويند: هيچ راه نفوذى بر او نيست ، مگر اين كه خودت شخصا به جنگ او بروى و او را اغوا و گمراه كنى .
سپس ابليس خودش فرماندهى لشكر را به دست مى گيرد. خداوند مى فرمايد: اى ملائكه ! اين ابليس لعين است كه با لشكريانش در برابر بنده اى از بندگان من قرار گرفته اند، برويد در مقابل او و لشكريانش قرار بگيريد. پس در مقابل هر شيطان صد هزار فرشته صف مى بندند؛ در حالى كه سوار بر اسب هايى از آتش هستند، و در دست هر كدام شمشير و نيزه ، تير و كمان ، كارد و اسلحه هاى ديگر از آتش است ، فرشتگان با سلاح هاى خود با آنها مى جنگند و از آنان مى كشند. خود ابليس را دستگير و اسير مى نمايند و با شمشيرهاى خود به او حمله مى كنند. آن وقت فرياد آن ملعون بلند مى شود و مى گويد: خدايا! به من وعده دادى كه مرا نكشى و تا روز معين زنده نگاه دارى .
خداوند متعال مى فرمايد:اى ملائكه ! درست مى گويد، من وعده دادم كه او را نميرانم و نكشم ، ولى وعده ندادم كه سلاح را بر او مسلط نكنم و درد و عذاب را به او نچشانم و زخمى اش نكنم . تا مى توانيد او را با سلاح هاى خود بزنيد و مجروح كيند. من او را نمى كشم و زنده نگاه مى دارم . پس ‍ ملائكه وى را آن قدر مى زنند كه تمام بدنش مجروح مى شود. آن گاه او را رها مى كنند و مى روند. آن ملعون هم براى درد و زخم هاى خود و هم براى فرزندانش كه كشته شده اند ناله و گريه مى كند. آسيب هاى او بهبودى نمى يابد، مگر با شنيدن صداى مشركان كه به خدا شكر مى آورند و كافر مى شوند. نيز اگر مؤمن بر حمد ثناى الهى و درود بر حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم اصرار ورزد، زخم هاى شيطان هم درمان نمى شود تا هنگامى كه وى ذكر خدا را فراموش كند و با خداى خود مخالفت نمايد، آگاه جراحات ابليس بهبود پيدا مى كند.(293)
پس از آن كه بهبودى كامل پيدا كرد، بر اين بنده غالب مى شود تا جايى كه به او دهنه مى زند و زين بر پشت مى گذارد. اول خودش بر او سوار مى شود، بعد از آن پياده شده و به ياران خود مى گويد: اين بنده خدا، الان در اختيار ما است و پشتش آماده براى سوارى ما مى باشد. هر كدام از شما مايل باشيد مى توانيد برگردن او سوار شويد! و ما هر وقت بخواهيم مى توانيم سوارش شويم .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از اين كتاب فرمودند:اى مردم ! اگر مى خواهيد چشم شيطان همواره پر اشك و گريه كند و زخم هايش ‍ درمان نشود، به اطاعت و عبادت خدا باشيد و ذكر خد و درود بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را فراموش نكنيد. اگر غير از اين باشد، بدانيد كه شما از بندگان ابليس هستيد و هر وقت بخواهد او و لشكرش بر گرده و گردن شما سوار مى شوند (و شما را به هر كجا كه بخواهند مى كشانند).(294)

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 و ساعت 9:50 |
 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
جا دارد اول اين مطلب را بيان كنيم كه آتش بر دو قسم است : يكى آشكار و عادى ، ديگرى آتش ناپيدا و پنهانى ، آتش آشكار آتشى است كه به وسيله كبريت و چوب و نفت روشن مى شود و مى سوزاند.
و آتش ناپيدا، آتشى است كه در هنگام غضب و ناراحتى به وجود مى آيد. و آن آتش درونى است و نمودى ندارد.
همين طور كه آتش كارش سوزاندن و خاكستر نمودن و از بين بردن چيزها است ، انسان هم وقتى كه خشم گرفت با پوششى از زدن ، مجروح كردن ، كشتن و از بين بردن ديگران خود را نشان مى دهد.
همان طور كه آتش زير خاكستر ناگهان به وسيله باد و غيره شعله ور مى گردد و ممكن است منطقه اى را بسوزاند و به ويرانه اى تبديل كند، آتش غضب هم كه در درون و قلب انسان نهفته است ، ناگهان به وسيله غضب و ناراحتى مشتعل مى شود و رسوبى از آن در خون و در رگ و عروق انسان مى نشيند؛ به عبارت ديگر همان طور كه آتش آب را به جوش مى آورد، آتش غضب هم خون قلب را به غليان مى آورد.
اين است كه رگ هاى گردن ، صورت و چشم را خون فرا مى گيرد، ديگر انسان در آن حالت زمام خويش را از دست مى دهد و كارهايى مى كند كه شيطان خوش دارد و به آنها دستور مى دهد در اين هنگام در بست در اختيار شيطان و به فرمان او است و از خود اختيارى ندارد.
وقتى آتش غضب در سينه انسان مشتعل شد و خون چشم ها را پر كرد و شيطان اختيار را در دست گرفت ، انسان دگير از هيچ جنايت و خيانتى كه مرتكب شود باكى ندارد. ممكن است به قتل و غارت ، ضرب و جرح ، سخريه و شماتت ، حقد و حسد، فحش و ناسزا، دروغ و تهمت ، هتك عرض و آبرو، طرد و تحقير طرف و غيره دست زند.
احاديثى از معصومان عليه السلام در اين باره وارد شده : كه غضب را آتش ‍ شيطان به حساب آورده اند آنها از اين قرارند:
1. حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ((غضب پاره آتشى از شيطان است ))(288)
2. ابوحمزه ثمالى از امام محمد باقر عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت درباره نكوهش غضب بى جا فرموده اند:
((اين غضب پاره اى از آتش شيطان است كه در قلب فرزندان آدم روشن مى شود. از اين رو، چون يكى از شما خشم گيرد، رگهاى گردنش پر و صورتش قرمز و چشمانش سرخ مى شود و شيطان داخل سينه او مى گردد.))(289)
به وسيله غضب ، شيطان به آرزوى خود مى رسد و مى تواند انسان را از حق منحرف كند؛ چون خود آن ملعون مى گويد: غضب وسيله شكار من است . به واسطه آن ، بندگان خوب خدا را به دام مى اندازم و از بهشت دور مى كنم و به سوى جهنم مى كشانم .(290)
روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به اصحاب خود فرمود: پهلوان در ميان شما كيست ؟ عرض كردند: پهلوان و قوى در ميان ما به كى گفته مى شود كه پشت او به خاك نرسد.
حضرت فرمود: خير؛ اين ويژگى پهلوان نيست . بلكه پهلوان حقيقى كسى است كه شيطان در قلب او راه پيدا نكند تا غضب او را شعله ور گرداند؛ و خون رگ هاى او را پر كند. توانا كسى است كه هميشه به ياد خدا است و به وسيله خويشتن دارى ، خشم خويش را مغلوب كند و او را بر زمين زند.(291) ((اشجع الناس من غلب هوى )) وقتى آتش غضب شعله ور شد و زبانه كشيد بايد به وسيله وضو گرفتن با آب سرد آن را از بين برد و خاموش كرد.
در اين باره حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: غضب از شيطان است ، و خلقت شيطان از آتش ، آتش هم به وسيله آب خاموش ‍ مى شود. پس اگر يكى از شماها غضب كند بايد وضو بگيرد، تا آتش غضب او فرونشيند.(292)
بنابراين ، نتيجه گرفته مى شود كه : شيطان تمام فتنه ها، فساد، فحشا، قتل و خون ريزى را كه انجام مى دهد با اين لشكر خطرناك انجام مى دهد و با كمك آن به جنگ انسان مى رود.
+ نوشته شده توسط حسین در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 و ساعت 9:48 |

: هر دو وجهه‌ی سؤال خلاف واقعیت است. نه در آمریکا این آزادی وجود دارد که بر علیه خودشان فیلمی بسازند و نه در ایران بر علیه اسلام یا انقلاب فیلم ساخته نمی‌شود. بلکه شناخت و نگاه ما (عموم) به فیلم بسیار سطحی بوده و نقادانه نیست. و اتفاقاً سیاست‌گذاران تولید فیلم و سریال نیز از همین نگاه سطحی نهایت بهره را می‌برند، چرا که بیننده چه نقاد باشد یا نباشد، پیام‌های مستقیم و غیر مستقیم فیلم به او القاء شده و تأثیر می‌گذارد. و دلیل روشن آن که ما گمان می‌کنیم که در آمریکا بر علیه خودشان فیلم می‌سازند، ولی در ایران خیر.

الف - اگر با یک دیدگاه عمیق‌تر به اهداف و پیام‌های یک فیلم آمریکایی دقت شود، به وضوح مشخص می‌گردد که هیچ پیام آن بر علیه سیاست‌های آمریکا نیست. مگر چند انتقاد که به چند موضوع داشته باشند که آن هم کاری بر علیه نیست. به عنوان مثال: در فیلم بسیار زیبای «پدرخوانده» نشان می‌دهد که کلیسا و مافیا با هم همکاری دارند. پاپ هم این فیلم را تحریم می‌کند. اما واقعیت این است که این فیلم زیبا و پیام‌هایش، اگر واقعیت هم داشته باشند، باز به نفع صهیونیست‌ها در تخریب کلیسا و مسیحیت است. چرا که صهیونیسم خود عین مافیاست.

یا نشان می‌دهد که رئیس پلیسی با باندهای کلان مفسدین هم کاری دارد. در مقابل نشان می‌دهد که یک گروهبان ساده با او در می‌افتد و موفق هم می‌شود. یا نشان می‌دهد که پلیس یا مأمور سیا، شکنجه می‌کند، اما در مقابل نشان می‌دهد که در این شکنجه محق هم بوده است و تنفری که به بیننده از متهم القاء می‌کند، سبب توجیه و پذیرش شکنجه می‌گردد. مضاف بر این که صدور مجوز شکنجه از ناحیه‌ی رئیس جمهور آمریکا را توجیه می‌کند. گاه نشان می‌دهند که فرماندار یا حتی شخص رئیس جمهور خلافی انجام می‌دهد، که این امر نیز در راستای عادی سازی انجام می‌گیرد و در نهایت نیز کسی به خاطر این فیلم با آمریکا و سیاست‌هایش مخالف نمی‌شود. گاهی قدرت شیطانی، زورگویی، جنگ و جنایت را نشان می‌دهند. این هم به نفع آنهاست. چرا که ایجاد خوف در مخالفین نیز یک حربه‌ی بسیار مؤثر است. در واقعیت نیز رئیس جمهور آمریکا می‌گوید: هر کس با ما نیست، تروریست است و ما به خود اجازه می‌دهیم که دشمن خود را از هر ملیتی و در هر سرزمینی بکشیم، بربائیم، به گوانتامالا بفرستیم. ما ابوغریب داریم، شکنجه و تجاوز داریم ... همین است که هست، پس مواظب خودتان باشید.

ب – اما در جمهوری اسلامی ایران، به صورت واقع فیلم و سریال «بر علیه» ساخته می‌شود و به جرأت می‌توان اذعان نمود که اکثریت فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی، بر علیه اسلام و انقلاب است. دلیل بر مدعا آن که شما کمتر فیلم یا سریالی را مشاهده می‌کنید که در آن ارزش‌های اسلامی به سخره گرفته نشده باشد، فمینیسم به تمام معنا ترویج نشده باشد، فرازهای تاریخی ملت چون جنگ زیر سؤال نرفته باشد، نیروهای ارزشی چون انقلابی‌ها، بسیجی‌ها، پلیس، اطلاعاتی و ...، به صورت انسان‌های احمق، لوده، بی‌سواد، بی‌منطق و ... معرفی نشده باشند.

معمولاً در فیلم‌های ما زنان چادری، بی‌سواد، بد دهن، سخن‌چین، حسود، بی عرضه، بدبین، میانه به هم زن و ... هستند و در مقابل زنانی که با سمبل‌ها یا المان‌های غربی نشان داده می‌شوند، همیشه مظلوم، با شعور، فهمیده، دلسوز و ... هستند.

در اکثر قریب به اتفاق فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی، پدران و شوهران، انسان‌هایی احمق هستند که هیچ خاصیتی به جز وارد نمودن ضرر و زیان به خانواده ندارند.

نه تنها در اغلب فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی، بلکه حتی در آگهی‌های تجارتی و تبلیغاتی شاهدیم که پدرها هیچ نمی‌دانند و این کودکان هستند که به آنها طریق افتتاح حساب بانکی، استفاده از کارت هوشمند، بیمه، تفکر و تدبیر برای آینده فرزند ... و حتی نحوه‌ی استفاده از انرژی‌هایی چون آب، برق و گاز را به آنها یاد می‌دهند!

شک نفرمایید که اینها همه هدفمند انجام می‌پذیرد. البته ما نیز اذعان داریم که این روند در فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی به هیچ وجه به خاطر «آزادی» نیست، بلکه از بی‌بصیرتی، بی‌دقتی، بی‌اطلاعی، بی‌سیاستی و نیز بی‌عرضگی مسئولین ذیربط می‌باشد. اما در عین حال نمی‌توان گفت که در آمریکا فیلم بر علیه ساخته می‌شود و در ایران نمی‌شود. بلکه درست برعکس است.

 

+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390 و ساعت 18:45 |
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
شيطان با آن خباثت ذاتى كه دارد، گاهى به درگاه خداوند متعال التماس ‍ مى كند و دعا مى نمايد، به اولياء الله متوسل مى شود تا خداوند او را از جهنم نجات دهد و داخل بهشت كند. ولى دروغ مى گويد. دعا و توسل او جنبه ظاهرى دارد و حقيقت ندارد، از جمله جاهايى كه متوسل شده بود داستان ذيل است :

از امام باقر عليه السلام نقل شده كه : زنى از جن به نام ((عفراء)) در زمان حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم توبه كرد و ايمان آورد و اسلامش ‍ اسلام نيكويى شد. پيش آن حضرت مى آمد و از حرف هاى ايشان استفاده مى كرد. صالحين از جن مى آمدند به دست او مسلمان مى شدند و ايمان مى آوردند.
زن جنى به مدت چهل روز ناپديد شد. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از حال او اطلاع نداشت . از حال او پرسيد. گفتند: آن زن خواهرى داشت كه براى رضاى خدا رفت او را ببيند. آن حضرت فرمودند: خوشا به حال كسانى كه براى رضاى خدا يك ديگر را دوست مى دارند و به ديدار هم مى روند. بعد فرمود: خداوند متعال عمودى در بهشت خلق نموده از ياقوت قرمز، بر آن عمود هفتاد هزار قصر بنا نمود. در هر قصرى هفتاد هزار غرفه وجود دارد. همه اين ها براى كسانى كه براى خدا يك ديگر را دوست مى دارند ساخته شده است .

بعد از مدتى آن جنى آمد. حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:اى ((عفراء))! كجا بودى ؟ عرض كرد: يا رسول الله ! خواهرى داشتم ، به ملاقات او رفته بودم ، فرمود: خوشا به حال كسانى كه براى خدا هم ديگر را دوست مى دارند و به زيارت يكديگر مى روند.

سپس فرمود: اى ((عفراء))! در اين مسافرت چه ديدى ؟ عرض كرد: چيزهاى شگفت آورى ديدم . فرمود: از آن چه ديدى بگو. عرض كرد: ابليس را ديدم در درياى سبز كه دنيا را در بر دارد. بر روى تخته سنگى سفيد، در حالى كه دست هاى خود را به سوى آسمان بلند كرده بود، مى گفت : خدايا! اگر به قسمى كه خوردى جامه عمل بپوشى و مرا داخل آتش كنى ، آن گاه من تو را به حق ((محمد صلى الله عليه و آله و سلم و على و فاطمه و حسن و حسين )) مى خوانم تا مرا از آتش نجات دهى و با آنها محشور گردانى - و از گناه من صرف نظر كنى .

من به او گفتم : اى ابوحارث (لقب شيطان است )! اين اسامى كه خدا را به آنها قسم مى دهى چه كسانى هستند و كجا ديده اى ؟ گفت : هفت هزار سال قبل از خلقت آدم ، آنها را بر ساق عرش ديده ام . دانستم كه آنها گرامى ترين خلايق نزد خدا هستند. پس من هم آنها را يادآور شدم و خدا به حق ايشان قسم دادم كه مرا جهنمى نكند. آن حضرت فرمودند: به خدا قسم اگر اهل آسمانها و زمين خدا را به اين اسامى قسم دهند، خداوندى دعاى آنان را مى پذيرد و حاجات ايشان را بر آورده مى گرداند.(287)
در اين جا سوالى پيش مى آيد، و آن اين كه : شيطان مى دانست همواره جهنمى خواهد بود و نجات پيدا نمى كند، پس چرا دعا مى كنند و خدا را به اولياى گرامى سوگند مى دهد كه نجاتش دهد؟ اميد شيطان از اين خواهش ‍ چيست ؟

شياد ام يدوارى او به اين علت باشد كه خداوند او را از طبقات پايين جهنم - كه گرم ترين طبقات است - به طبقات بالاتر منتقل كند. و شايد اميدش ‍ اين باشد كه خداوند بعد از آن كه او را داخل جهنم كرد، بيرون آورد و سپس ‍ داخل بهشت نمايد. و يا شايد براى اين باشد كه از عذاب اهل زمين رهايى يابد و به دست اهل زمين عذاب نشود.

در حديث است : هر كس دعا كند خداوند دعايش را اجابت مى نمايد، اگر مؤمن و با تقوا باشد، مزد دعاى آنها را در قيامت مى دهد؛ زيرا دنيا ارزش ‍ پاداش آنان را ندارد، و كسانى كه مؤمن نباشند جزاى آنها را در همين دنيا مى دهد؛ زيرا آنان لياقت آخرت را ندارند. شيطان از آن دسته است كه پاداش و مزد عملش را در همين دنيا مى دهند. و پاداش او همين عمر طولانى ، تسلط بر اولاد آدم ، وسعت و آسايش است .
هم چنين ، شايد اميدش به خدا از اين نظر بود كه او ((ارحم الرحمين )) است و رحمانيت او بر غضبش برترى دارد. و لابد از گناهش چشم مى پوشد و چون نافرمانى او لطمه اى به خدا نمى زند پس ممكن است او را هم بيامرزد.
 
+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 و ساعت 9:42 |
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
هر قوم و ملتى و هر دين و مذهبى باورها و فرهنگ ويژه اى دراند و روى همان معتقدات شعار مى دهند. شعار از قلب و افكار درونى كه انسان پاى بند به آنها است سرچشمه مى گيرد. و آن ، بيان گر انگيزه درونى شخص ‍ است . معمولا شعار در زمان جنگ و مبارزه و زد و خورد داده مى شد .انگيزه و شور آفرين است .
در جنگ بدر مشركان مكه شعار مخصوص خود را مى دادند و مى گفتند: ((اعل هبل ، اعل عبل )) و لشكر اسلام هم شعار مخصوص به خود را مى دادند و مى گفتند: ((الله مولانا و لامولالكم الله اعلاو اجل )) (و ملت مسلمان ايران در شعارهاى خود مى گفتند: نهضت ما حسينى است ، رهبر ما خمينى است .)
شيطان هم اين طور برخورد مى كند و شعارى را كه بدان معتقد است و مبناى كارش به شمار مى آيد به كار مى برد. شعار آن ملعون را خداوند متعال در قرآن بيان نموده است . آن جا كه مى فرمايد:
كمثل الشيطان اذ قال للانسان اكفر فلما كفر قال انى برى ء منك انى اخاف الله رب العالمين
((كار عده اى از مردم هم چون شيطان است كه به انسان گفت : كافر شود - تا مشكلات تو را حل كنم - اما هنگامى كه او كافر شد. گفت : من از تو بيزارم ، من از خداوندى كه پروردگار عالماين است مى ترسم !)).(286)
آرى ، شيطان در وهله اول ، بيزارى خود را به انسان ابراز نمى كند؛ زيرا در اين صورت انسان گول نمى خورد. بلكه وقتى او را فريفت ، آن گاه مى گويد:اى بنده بى بند و بار!اى انسان بى وجدان و كوتاه نگر! تو انسان بودى و داراى مقام و شرف انسانيت ! گول من شيطان - كه دشمن تو بودم - را خوردى و به خداى مهربان كه تو را از عدم به وجود آورد كافر شدى . برو كه جاى تو دوزخ است . بعد مى گويد: خوب شما را به دام كشيدم و نهان شما را ظاهر كردم ، آلودگى ها و عفونت هاى مخفى شما را آشكار نمودم . پس به آنان لبخند خوشحالى مى زند.
آن ملعون شعارش ((اكفر)) است به همه انسان ها مى گويد: كافر شويد! آن عده اى كه تحت تاءثير شيطان قرار گرفته و فريب وعده هاى دروغين او را خورند راه كفر را مى پويند و به خواسته قلبى او جامه عمل مى پوشند، دين و وجدان خود را زيرپا مى گذارند و به شيطان لبيك گفته و كافر مى شوند.
+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 و ساعت 9:40 |

چرا ترس های گوناگونی در وقت خواب به سراغ بچه ی من می آید؟ چه کار کنم تا کودکم بتواند به ترس های شبانه ی خود فائق آید؟ چه طور می توانم بفهمم که ترس های شبانه ی کودکم غیرطبیعی است؟

ترس های وقت خواب (ترس های شبانه) از تاریکی، هیولا ی زیر پتو و تنها خوابیدن در سنین پیش از دبستان و سال های آغازین پس از آن معمول هستند. این ها سال هایی هستند که درآن قدرت تخیل کودک شما به طرز فوق العاده ای گسترش پیدا میکند، این به آن معنی است که او می تواند چیزهای جدید و ترسناکی را در تصور خود بگنجاند که از آن ها واهمه دارد. بخش قابل توجهی از روز او غوطه ور در بازی های تخیلی همراه با انواع اژدها، دایناسور و آدم بدها(قهرمان های منفی) می گذرد . در هنگام خواب متوقف کردن این تخیلات و به خواب رفتن برای او مشکل می شود. به دلیل تخیلاتی که در طول روز کودک ذهن خود را با آن درگیر کرده ناگهان حتی اشیای آشنا که قبلا هر گز ترسناک نبوده اند -مثل اتاق خواب تاریک- وحشت آور به نظر می رسند. و از آن جا که کودک شما در این سن هنوز در حال آموختن تمایز بین خیال و واقعیت است احتمال وجود موجودی نامرئی در زیر پتو یا تخت برایش کاملا واقعی به نظر می رسد.
پاتریشیا شیتز استاد آموزش مشاوره در دانشگاه آلاباما در بیرمنگام می گوید: «ترس های وقت خواب – از تاریکی، از جدایی از والدین، از صداها، از آدم های بدی که آسیب جسمی وارد می کنند- یک مرحله ی طبیعی در روند رشد است و اغلب بیش از آن چه که والدین انتظار دارند به طول می انجامد، این مرحله در حدود سن دوسالگی آغاز می شود و تا حدود هشت-نه سالگی ادامه می یابد.» علاوه بر این کودکان در سنین پیش از دبستان شروع به درک این نکته می کنند که چیزهایی در دنیا وجود دارد که می تواند به آن ها آسیب بزند. کار شما در طی ده سال آینده (و حتی بیشتر) این است که به کودک تان کمک کنید تا تفاوت بین خطر واقعی ( مثل سوار شدن به ماشین شخص ناشناس) و چیزهایی که تنها تصویری در ذهن هستند که به نظر می رسند ( مثل وجود یک جادوگر بین دیوار و رختخواب) درک کند.
شاید شما هم اکنون نتوانید به کودک کمک کنید که به طور کامل ترس خود را از بین ببرد، چون همچنان که اشاره شد او در روند رشد خود مجبور به از سر گذراندن این دوره و این تجربه ها است، اما کارهای زیادی هم هست که شما می توانید انجام دهید تا به کمک کنید که بر ترس های خود غلبه کند و خیلی راحت به خواب برود. در ساعات پیش از خواب، کودک را با داستان ها یا فیلم های شاد و غیرخشونت آمیز آماده کنید واز تعریف کردن قصه ها و افسانه های ترسناک و ناراحت کننده یا پخش کارتون های اینچنینی پرهیز کنید. برای موقع خواب نیز یک روند ثابت و مشخص و مسالمت آمیز که هر شب بتوانید آن را اجرا کنید در نظر بگیرید – برای مثال می توانید از برنامه ی پیشنهادی زیر به عنوان برنامه ی قبل از خواب کودک کمک بگیرید: یک حمام گرم، یک داستان ملایم، یک لالایی آرام و چند دقیقه در سکوت کنار رختخواب کودک ماندن.
آرامش مراسم قبل از خواب می تواند مثل نوعی ورد جادویی عمل کند و افکار و آدم های بد را از ذهن کودک دور کند و مرحله ی گذار از هوشیاری کامل به خواب عمیق را آسان کند. وجود یک یا دو چراغ خواب در اتاق خواب کودک می تواند احساس امنیت بیشتری به او بدهد. نیمه باز گذاشتن در اتاق خواب کودک، پخش کردن یک نوار قصه یا لالایی و تشویق کودک به خوابیدن با عروسک یا پتوی موردعلاقه اش نیز میتواند مفید باشد. اگر کودک خواهر یا برادری دارد، اجازه دهید با هم در یک اتاق بخوابند، این کار می تواند باعث شود ترس های وقت خواب به همان سرعنی که پدیدار شده اند ناپدید شوند. اگر کودک تان از تنها ماندن وحشت دارد و تنها با تماس با شما احساس راحتی می کند. اگر برای تان مساله ای نیست که کودک مدتی با شما بخوابد، تا زمانی که ترس های وقت خواب او کمرنگ بشود و وارد مرحله ی رشدی دیگری بشود از این کار دریغ نکنید.

اگر شما هر کاری که می توانسته اید برای قوت قلب دادن به کودک انجام داده اید و او هنوز هم شدیدا هراسناک است ممکن است ترس های او از حد نرمال گذشته باشد و مشکل فوبیا یا اضطراب داشته باشد. نشانه های وجود فوبیا (ترس های بی اساس) عبارت اند از گریه و تکرار مداوم آن به حدی که بیش از چند دقیقه طول بکشد و بیش از حد یک ترس معمولی طبیعی ( از «من از تاریکی می ترسم» تا « همه ی چراغ های خانه را روشن کن تا دزدها نتوانند ما را بکشند.» ) باشد. ترس فوق العاده زیاد یا مداوم وقت خواب می تواند ناشی از یک اتفاق ناراحت کننده یا مشوش کننده در خانه یا مدرسه یا محیط های بزرگ تر باشد. باید دانست که حتی بچه های خیلی کوچک نیز استرس های ناشی از طلاق یا مرگ در خانواده، بیکار شدن یکی از والدین، اسباب کشی به خانه ی جدید، تغییر پرستار یا مربی یا معلم کودک، خشونت یا فجایع طبیعی درک می کنند. لازم به تذکر نیست که ترس های شبانه ناشی از آزار جسمی یا فیزیکی نیز باشند ( در چنین حالتی واقعا یک هیولا ممکن است در اتاق کودک باشد)
اگر کودک تان به این دلیل که واقعا هراسان است؛ هر کاری می کند که با ترس مواجه نشود و اگردر رختخوابش نمی ماند و نمی تو اند به خواب برود ( البته نه فقط به این دلیل که دوست دارد تا دیروقت بیدار بماند!) ممکن است مسائل عاطفی اساسی داشته باشد که نیاز به بررسی دارد، هر چند ممکن است شما در ابتدا احساس کنید نیازی به مشاوره ندارید.اما در این زمینه یک مشاور می تواند به شما کمک شایانی بکند.

اكثر كودكان از تاريكي هراس دارند و همواره والدين‌ آنها، با مشكلاتي از اين قبيل همچون ترس كودك از حيوانات، ترس كودك از غريبه‌ها، ترس كودك از تاريكي و... مواجه هستند و البته در بيشتر مواقع هم نمي‌‌دانند كه چه رفتاري را بايد در مقابل اين ترس‌ها از خود نشان دهند.

 ترس كودكان معمولا در برابر پديده‌هايي رخ مي‌‌دهد كه اغلب بزرگسالان آنها را ترسناك نمي‌‌دانند و اين در حالي است كه ترس كودك براي خود او كاملا واقعي است.
  ترس در مفهوم كلي به معناي واكنشي است طبيعي و لازم و البته مهم و مفيد. در صورتي كه ترس به طور كامل كنترل و به طور منطقي تعبير شود، باعث مي‌‌شود كه شخص در مواجهه با مشكلات بيشتر احتياط كند.
  از ديرباز عامل به وجود آورنده ترس در كودكان مورد توجه محققان بوده و البته جواب‌هاي بسياري هم به آن داده شده است. گروهي، عوامل زيستي را به عنوان عامل برخي از ترس‌ها در كودكان عنوان كرده‌اند و برخي ديگر، عوامل روانشناختي همچون تغيير در محل سكونت، جدا شدن از والدين و... را باعث به وجود آمدن ترس در كودكان مي‌‌دانند يعني كودك ترس را از والدين و اطرافيان خود فرا گرفته است. مثلا اگر مادر از عنكبوت مي‌‌ترسد، اين ترس ناخواسته به كودك منتقل مي‌‌شود.
 از عوامل ديگر كه در ايجاد ترس در كودكان تاثيرگذار است، مي‌‌توان به اتفاقات و حوادث محيط پيرامون كودك اشاره كرد. مثلا كودك با مشاهده صحنه تصادف و يا تماشاي فيلم‌هاي ترسناك و وحشت‌انگيز دچار ترس و اضطراب مي‌‌شود.
    البته بايد خاطرنشان كرد كه برخي ترس‌ها در سنين خاصي بروز مي‌‌كند كه امري طبيعي است اما اگر اين نوع ترس‌ها بيش از دو سال ادامه يابد، نياز به درمان دارد.
 اما براي رفع معضل ترس در كودكان، بيشتر از همه والدين و اطرافيان مي‌‌توانند مثمرثمر باشند و بايد توجه داشته باشند كه:
  
    - براي رفع مشكل ترس در كودكان نبايد عجولانه عمل كنند چرا كه ترس به تدريج و با گذشت زمان درمان مي‌‌شود و از بين مي‌‌رود و والدين با حفظ آرامش و خونسردي خود مي‌‌توانند به رفع ترس در فرزندشان كمك كنند.
   
    - هرگز كودك را به خاطر ترس و اضطرابي كه دارد، تحقير و سرزنش نكنيم چرا كه كودك نمي‌‌تواند علت ترس خود را كه از ديد بزرگترها غيرمنطقي است، درك كند لذا سرزنش نه تنها كمكي نمي‌‌كند بلكه بر اضطراب او مي‌‌افزايد.
   
    - زماني كه كودك تحت درمان و مراقبت است، بايد عوامل ايجادكننده ترس را كشف و برطرف سازيم.
   
    - بازي و سرگرمي به عنوان يكي از راه‌هاي از بين بردن ترس در كودكان به والدين پيشنهاد مي‌‌شود.
   
 به هر حال بايد توجه داشت كه ترس به عنوان يك غريزه طبيعي از همان آغاز تولد در نهاد انسان‌ها قرار دارد اما اگر از حالت عادي خارج شود، به عنوان يك نوع مرض و بيماري درمي‌آيد كه نياز به درمان داشته و توصيه روانشناسان در اين زمينه بسيار سودمند است.
+ نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 و ساعت 19:36 |
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
كارگاه و كارخانه ، محل كار و جاى كارگران را مى گويند، جايى كه انسان مشغول كار و وسايل كار در آن جا آماده و مهيا است و دايما به آن محل رفت و آمد مى شود.
شيطان هم براى خود كارخانه و كارگاهى دارد كه به آنجا رفت و آمد و نظارت دارد. كوشش براى دنيا و آخرت سست و بى حال باشند، نه حال عبادت دارند و نه حال تجارت ، نه عاشق دنيا هستند و نه آخرت .
رويات و كلماتى از معصومان عليه السلام درباره تنبلى و بى حالى وارد شده كه خود ايشان از سستى و بى حالى به خدا پناه مى برد.
امام سجاد عليه السلام در شبهاى ماه مبارك رمضان در مناجات هاى خود چنين مى فرمايد:
خدايا! به تو پناه مى برم از تنبلى و سستى و بى حالى .(284)
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: از تنبلى و سستى بپرهيز؛ زيرا تو براى امروز زنده اى نه براى فردا. اگر فردايى بود نيز مثل امروز باش و اگر فردايى نبود پشيمان نخواهى بود.(285)
نيز آن حضرت فرمود: از خستگى و كاهلى بپرهيز؛ چون اگر در كارهاى دنيا و آخرت خسته و ملول باشى حق را تحمل نتوانى كرد و اگر تنبل و سست باشى از اداى حق باز مى مانى .
بلى ، شيطان در اين كارخانه و كارگاه مغز، فعاليت مى كند. انسان را به تن پرورى مى كشاند، كه شخص همواره خمود و پژمرده و بى حال به نظر مى رسد. او نمى گذارد انسان كار دنيا و آخرت خود را به خوبى انجام دهد و حركتى در راه اصلاح دينا و آخرت خود بكند.
+ نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و دوم بهمن 1389 و ساعت 20:10 |


اشاره:
روزی که شیطان تلفنی تماس گرفت و بی مقدمه گفت: "حاضرم رؤیای تو را تبدیل به واقعیت کنم"، به ناگاه شوکه شدم! باورم نمی شد! تنم خیس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پای وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتی که بود خودم را جمع کردم و بالاخره قراری برای مصاحبه گذاشتم.
روز مصاحبه:
جناب شیطان با دو ساعت تاخیر حاضر شد. وقتی هم که رسید عذرخواهی کرد و گفت:
مأموریت خطیری پیش اومد که از دوستان ساخته نبود و می بایست خودم انجام می دادم.
پیش از انجام مصاحبه گفتم:
با چه تضمینی باور کنم که در جریان مصاحبه بر مبنای صداقت در گفتار سخن خواهی گفت؟
خندید و گفت: دلیلی ندارد دروغ بگویم. چون من به حربه ای مجهزم که اگر پرده از تمام اسرار من برداشته شود باز هم می توانم به خواسته های خود دست یابم.
گفتم: چه حربه ای؟
جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشین غفلت می برم و آن وقت نقشه هایم را عملی می کنم.
سوگند یاد می کنم که تا انتقامم را باز نستانم شما آدمیان را لحظه ای آسوده نخواهم گذاشت، پیوسته بر سر راهتان در کمین می نشینم و راهزن راهتان می شوم. اکنون ببینید چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.
متن مصاحبه:
عبدالله: خودتان را معرفی کنید.
شیطان: فردی هستم از طایفه جن. مسمی به اسم خاص "ابلیس" و مشهور به اسم عام "شیطان"؛ البته اسامی و اوصاف دیگری هم دارم که چندان معروف نیستند نظیر وسواس، خنّاس، عزازیل، عفریت، شیصبان، حارث، مارد، غوی، رجیم، ابو مره، ابولبین، مذموم، مرید و…(1)
عبدالله: پیشه و شغل شما چیست؟
شیطان: مشاغل فراوانی دارم؛ گاهی مسافر کشم؛ سر دو راهی حق و باطل می ایستم و مسافران را در جاده گمراهی در بست به سفر جهنم می برم. گاهی کشاورزم و بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشانم. گاهی نقاشم؛ رنگ بطلان به چهره حقیقت می زنم و جامه کژی برقامت راستی می پوشانم. گاهی هم خلبانم؛ با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمی چرخ می زنم تا باند مناسب برای فرود بیابم.(2)
عبدالله: دشمنی دیرینه ات با آدمی زاد از کجا سرچشمه می گیرد؟
شیطان: ماجرا از آن روزی شروع شد که صحنه آرای خلقت، دست به کار آفرینش آدم شد.(3) ملائک نه از روی اعتراض که از روی کنجکاوی گفتند: این موجود خاکی که می آفرینی بر روی زمین فسادها خواهد انگیخت و خونهای بسیارخواهد ریخت.اگر قصد تو طاعت بردن است که ما در فرمانبری مطاعیم. واگر مقصود تو تسبیح و تقدیس است که ما پیوسته در این کاریم.(4)
با ما بگوحکمت این کار در چیست؟ او در جواب فرمود:
در این کار رازهاییست سر به مهر؛ من آنچه را که در خشت خام می بینم شما در آینه هم نخواهید دید.(5)
اینچنین بود که خالق به واسطه این مخلوق نوپای دو پا به خود بالید و بر ما فخر فروخت؛ آنگاه فرمانمان داد که: "در مقابل این مخلوق خاکی به خاک سجده فرو افتید!"
تمامی فرشتگان بی درنگ برآدم سجده بردند.
این فرمان اما بر من بسیار گران آمد؛ چه آنکه من سوابقی درخشان داشتم، تنها 6000هزار سال(6)(با حساب شما البته صد و نه میلیارد و پانصد میلیون سال دنیا(7))، خالصانه خدای را در آسمانها دوشادوش فرشتگان پرستیده بودم، آنقدر مستغرق در عبادت بودم که فرشتگان گمان می کردند که من نیز چون آنها فرشته ام، من نتوانستم بار این خفت را به دوش کشم. هر چه باشد آفرینش من از آتش بود وخلقت او از خاک، برتری من بر او چون آفتاب روز، روشن بود، من کجا می توانستم بر انسانی خاکزاد سجده برم.
آری، آن روز گستاخانه در برابر خالق ایستادم و متکبرانه از این فرمان سر باز زدم.
این شد که از درگاه ربوبی اش رانده شدم. از آن زمان به بعد کینه آدم را سخت به دل گرفتم و هر روز آتش این کینه در دلم شعله ورتر می شود.
عبدالله: این عبادتهای خالصانه که گفتی چگونه ترا از این تکبرورزی بازنداشت؟
شیطان: من به زعم خود از روی خلوص خدای را می پرستیدم حال اینکه از ابتدا شائبه شرک و نفاق در خداپرستی ام راه داشت و این امتحان، شرک و نفاقم را آفتابی کرد.
عبدالله: با چه شیوه و شگردی انسانها را به دام می افکنی؟
شیطان: با روش منحصر به فرد " گام به گام". (8) من به طور معمول کارم را در چند مرحله انجام می دهم؛ نخست از طریق وسوسه های تحریک آمیزخود، افکاری پلید را بر قلب انسان القا می کنم، آنگاه آن اندیشه زشت را نیک جلوه می دهم، سپس در مرحله عمل با تزیینات گوناگون، اشتیاق فرد را برای ارتکاب گناه برمی انگیزم.
این را هم اضافه می کنم که در مقام روش اساساً با حصر گرایی مخالفم؛ بر این باورم که همیشه نمی توان با روشی واحد به صید شکار رفت. وسوسه، تزیین و حتی تسویل، شاید برای اغلب انسانها سودمند افتد، اما حریم دفاعی برخی انسانها گاهی نفوذ ناپذیر است؛ اینجاست که ناگزیرم به حربه های دیگری چون وحی، نسیان و ایجاد فراموشی متوسل شوم.(9) البته هنرمندیهای دیگری هم دارم؛ مثلا در هیئت و قالب اجسام، تمثل و تجسم می یابم و از این رهگذر، ابنای آدم را به سراشیبی سقوط در پرتگاه تباهی و عصیان، سوق، که چه عرض کنم، هل می دهم.(10)
عبدالله: بزرگترین آرزوی شیطان چیست؟
شیطان: گفتن ندارد اما اغوای تمامی آدمییان در همه ادوار و اعصار تنها آرزوییست که در سر می پرورانم.
عجبا! من فقط شما را سوی گناه خواندم؛ شما اما به سوی گناه دویدید، اگرطعم گناه در ذائقه شما شیرین افتاد دیگر چرا مرا مقصر و مسوول این تباهی و گمراهی می انگارید؟
عبدالله: کدام عمل انسانها بیش از همه تو را خشمگین می کند؟
شیطان: هر چند خوش ندارم از ابرازش اما برخی انسانها برحسب عادت، با سجده های طولانی، مدام مرا آزار می دهند و بینی مرا به خاک مذلت می مالند.
عبدالله: کدام عملشان تو را بیشتر خوشحال می کند؟
شیطان: برای من بسی مسرت بخش است اینکه آدمی پشت سر هم گناه کند و توبه را مدام به تاخیر بیاندازد.
عبدالله: عجیبترین عمل انسانها کدام است؟
شیطان: برسر سفره گناه می نشینند و از هر گناهی لقمه ای بر می گیرند، آنگاه معترضانه برمن خشم می آورند که سفره گناه را تو گستردی.
عجبا! من فقط شما را سوی گناه خواندم؛ شما اما به سوی گناه دویدید، اگر طعم گناه در ذائقه شما شیرین افتاد دیگر چرا مرا مقصر و مسوول این تباهی و گمراهی می انگارید؟!(11)
عبدالله: شاید انسانها پر بیراهه نمی روند که تو را مقصر می دانند؟
شیطان: چنین نیست. رسالت اغواگری را خداوند خود بر دوش من نهاده است؛ پست تبهکاری و اضلال از ناحیه خداوند به من اعطا شده است. او خود فرموده که هر که را از فرزندان آدم می توانم بلغزانم؛ با سواره نظام و پیاده نظام بر آنها بتازم؛ در ثروت و فرزند شریکشان گردم والبته من جز فریب و دروغ نویدشان نخواهم داد.(12)
عبدالله: چه اموری زمینه های نفوذ تو را بیش از پیش فراهم می کنند؟
شیطان: زمینه های نفوذ من البته بی شمارند اما نقطه ضعفها، حساسیت ها، حقارت ها، حسادت ها، رقابت ها، محرومیت ها، عقده ها، شهرت طلبی ها، شهوترانی ها، افزون خواهی ها و... مناسبترین زمینه هایی(بخوانید زمین هایی) هستند که درخت دشمنی و بستر نفوذ مرا بارور می کنند.
عبدالله: اگر اجازه بفرمایید سوال را قدری خصوصی تر کنیم. شما آیا ازدواج هم کرده اید؟
شیطان: آری، من در اوان جوانی با دختری به نام"لهبا" فرزند"روحا" از طائفه جن ازدواج کردم.(13)
عبدالله: این ازدواج ثمره ای هم داشت؟
شیطان: البته که داشت. حاصل این ازدواج فرزندان بی شماری بودند که در وجود آمدند.(14)
عبدالله: سرنوشت آنها چه شد؟
شیطان: در زمانهای کهن پیش از خلقت انسانها، میان طوایفی از جن و نسناس(طایفه ای به جای انسانهای فعلی) جنگ و خونریزی بالا گرفت و خداوند فرشتگان را فرمود که به زمین هبوط کنند، آنها هر دو طائفه از جمله فرزندان مرا به هلاکت رساندند و من از آنجا که خداپرست بودم از این معرکه جان سالم به در بردم.(15) آنگاه فرشتگان مرا به آسمان بردند و من در کنار ایشان، خدای را به جد می پرستیدم تا اینکه سخن از خلقت و خلافت آدم به میان آمد و در پی نافرمانی ام از آن جمع رانده شدم.
عبدالله: آیا در میان طائفه خود هواخواه و طرفدار هم داری؟
شیطان: نه تنها در میان قبیله خود که در میان انسانها نیز.
عبدالله: متوجه منظور شما نشدم یعنی می فرمایید انسانها هم به سوی تو دست دوستی دراز می کنند؟
شیطان: تعجب کردید؟! آری! عده ای هستند که مرا ارباب و سرپرست خود می انگارند، کارگزاران وخدمتگزارانی وفادار که اهداف شوم و توطئه های پلید مرا به خوبی جامه عمل می پوشانند.(16)
برسر سفره گناه می نشینند و از هر گناهی لقمه ای بر می گیرند، آنگاه معترضانه برمن خشم می آورند که سفره گناه را تو گستردی.
عبدالله: قلمرو فعالیتهای شما تا چه اندازه می تواند باشد؟
شیطان:امور تکوینی از قلمرو نفوذ و سلطه من بیرون است؛ تنها در حوزه امور تشریعی مجال جولان دارم، یعنی اعمالی که بشر از روی اختیار و تکلیف ملزم به انجام آنهاست؛ چه می گویم؛ باید اعتراف کنم که در حوزه تشریع نیزدست من بسته است چرا که فعالیتم منحصر به اندیشه و روان(و نه جسم) آدمی است؛ آن هم در حدود دعوت واجابت؛ همین وبس.
عبدالله: حرف آخر؟
شیطان(در حالیکه چهره اش از شدت خشم برافروخته بود): سوگند یاد می کنم که تا انتقامم را باز نستانم شما آدمیان را لحظه ای آسوده نخواهم گذاشت، پیوسته بر سر راهتان در کمین می نشینم و راهزن راهتان می شوم. اکنون ببینید چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.(17)

پی نوشت ها:
1- صالحی حاجی آبادی، نعمت الله، شیطان در کمینگاه
2- در سوره اعراف آیه 201 می خوانیم: "ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون" ترجمه: هنگامی که اهل تقوی دچار وسوسه های شیطان می شوند به یاد خدا می افتند و ناگهان بینا می گردند. طائف یعنی طواف کننده؛ گویا شیطان همچون طواف كننده‏اى پیرامون فكر و روح انسان پیوسته گردش مى‏كند تا راهى براى نفوذ بیابد؛ ویاد خدا اکسیری است که ابرهای تیره و تار وسوسه ها ی شیطان را کنار می زند.
3- بقره/30
4- پیشین
5- پیشین
6- نهج البلاغه، خطبه 192، حضرت در این خطبه که به خطبه "قاصعه" مشهور است می فرمایند: شیطان 6000 سال خدا را عبادت کرد که معلوم نیست از سالهای دنیوی است یا اخروی.
7- از نظر قرآن، هر روز آخرت به اندازه پنجاه هزار سال دنیاست(معارج/3) بنابراین چنانچه سالهای عبادت شیطان اخروی باشد از حاصل ضرب این دو، عدد یاد شده به دست می آید.
8- نور/21
9- انعام/121 ونیز بنگرید : کهف/63
10- در تفسیر آیه 48 از سوره انفال برخی از مفسران قائلند به اینکه شیطان درقادر است درقالب اجسام نیز تمثل یابد؛ ر.ک: مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن3، صص 109-108
11- ابراهیم/22
12- اسراء/24
13- تفسیر برهان جلد 2 ذیل آیات سوره حجر در داستان خلقت آدم .
14- پیشین
15- پیشین
16- نحل/100ونیزناس/5
17- اعراف/16
+ نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و دوم مرداد 1389 و ساعت 12:5 |
سریال‌های ایرانی را تقریباً بدون استثناء «فمینیستی» خوانده‌ایم و هنوز هم نه تنها بر این دیدگاه هستیم، بلکه بر این باوریم که این همه هماهنگی و یک‌دستی در تمامی فیلم‌ها و سریال‌ها اتفاقی نیست، بلکه متأسفانه با غفلت شدید مسئولین فیلم و سریال در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیز صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و سایر نهادها و سازمان‌های فرهنگی ذیربط، دست‌اندرکاران نشر فرهنگ «فمینیسم» با خیال راحت‌تر و جرأت بیشتر در تحقق اهداف سازماندهی شده‌ی خود می‌کوشند. و اتفاقاً سریال «فاصله‌ها»‌ انفجار بمب فرهنگ فمینیستی در میان سایر سریال‌ها می‌باشد، که ذیلاً با «کالبد شکافی شخصیتی» این سریال، به دلایل اثبات مدعا اشاره می‌شود:

در مورد مباحثی چون: آموزش، تبلیغ، تذکر، هشدار، نصیحت و ...، باید دقت شود که هر پیامی به دو صورت «مستقیم و آشکار» یا «غیر مستقیم و پنهان» قابل انتقال به مخاطب است و البته تأثیر پیام غیر مستقیم و پنهان به مراتب بیشتر است. به خصوص اگر این پیام دعوت به باطل باشد و از روش‌های القایی برای انتقال آن استفاده گردد. چرا که مخاطب بدون این که بفهمد به دام افتاده و متأثر و گرفتار می‌گردد.

اینک در کالبد شکافی شخصیتی سریال «فاصله‌ها»‌ با یک دسته‌بندی بسیار ساده و عیان، بین گروه «مردان» و «زنان»، به پیام‌های پنهان دست می‌یابیم.

در نگاه اول به نقش «مردان» در سه موضع، سنگر یا مسئولیت خطیرشان در زندگی، به عنوان: یک مرد یک همسر یک پدر و یک فرزند نگاه می‌کنیم و سپس به نقش «زن» در سنگرهای فرزندی، همسری، مادری، خواهری و ... نگاه می‌کنیم و سپس جمع‌بندی را به مخاطب و ذهن آزاد می‌سپاریم:

کالبد شکافی شخصیتی مردان در سریال «فاصله‌ها»:

الف – محسن:

محسن در موضع یک مرد: به هیچ وجه انسان موجهی نیست. اگر چه طبق معمول سریال‌های ایرانی، آدم‌های غیر موجه همیشه اهل نماز و مسجد هم هستند. او مردی، خودخواه، لجوج و خود محور است که از درایت لازم در مدیریت جاری و مدیریت بحران نیز برخوردار نمی‌باشد. او مشکلاتش را با «زور» حل می‌کند، چک‌اش را، اگر چه از دست یک نزول خوار، اما با یقه‌گیری و کتک‌کاری پس می‌گیرد و مقابل هر مشکلی، فقط گردن کلفتی می‌کند. البته معلوم شد که سابقه‌ی جبهه نیز دارد، پس این القای کاذب و هدفدار نیز صورت می‌پذیرد که این روحیه، همان روحیه جبهه‌ای یا به قول معروف «روحیه‌ی بسیجی» است.

محسن در موضع یک همسر: او در این موضع نیز انسان موجهی نیست. اگر چه باز علل غیر موجهی او به اعتقاداتش و مسئله‌ی جبهه و جنگ بر می‌گردد(؟!)

او در سابق نامزدی داشته که عاشق او بوده است. حال این بچه‌ی جبهه و جنگ و به اصطلاح این بچه حزب‌الهی اهل نماز و مسجد، این دختر خانم را در سنین جوانی و دغدغه‌هایی چون جبهه و شهادت طلبی از کجا پیدا کرده؟ چگونه عاشق شده؟ اصلاً نامزدی یعنی چه؟ آیا اسم تطهیر شده‌ی همان دوست پسر و دوست دختر است یا نه؟ و ... کاری نداریم. مهم این است که او نتوانست تدبیر کند. به اصطلاح نامزدش از او می‌خواست که به جبهه نرود، او هم به جای تدبیری منطقی، رفت و بر نگشت. البته باز مقصر جبهه و جنگ است. در واقع طبق القا، این جهاد در راه خداوند است که عشق‌ها را به جدایی می‌کشاند. خود او هم نمی‌گوید: دعا کن که پیروز شویم و دشمنان را از خاک خود بیرون کنیم، بلکه می‌گوید: دعا کن جنگ هر چه زودتر تمام شود.

محسن در موضع یک پدر: وضعیت او در این موضع که شاید حساس‌تر و مقدس‌تر از مواضع دیگر باشد، به مراتب بدتر و اسف‌آورتر است. او به هیچ وجه پدر موفقی نبوده است. طبق معمول سریال‌های ایرانی، هیچ گاه نتوانسته است با فرزندانش ارتباط صمیمانه و منطقی برقرار کند، نه حرف فرزند را می‌فهمد و نه راه‌کار، تدبیر و سودی برای فرزندانش دارد. تا آن جا که پسر بزرگش به کوهی از عقده و کینه بر علیه او مبدل شده است و همگان نیز به او یادآور می‌شوند که اشکال اصلی از روش برخورد تو بوده است. پس از این همه سال از یک زن دیگر می‌پرسد که چگونه باید با فرزندش رابطه برقرار کند و طبق معمول نتیجه این است که مقصر پدر است و باید خودش را عوض کند (؟!)

این پدر فرزندش را از رفتاری منع می‌کند که خودش 20 یا 23 سال پیش، آن هم در دوره‌ای که قبح روابط آزاد و دوست پسر و دوست دختر بازی (یا به اصطلاح تطهیر شده‌اش نامزدی بازی) بسیار بیش از امروز بود، همین رفتار را انجام داده بود. پس چه دلیلی دارد که فرزندش امروزی‌اش را منع و سرزنش کند؟! آیا این خودخواهی، تعصب کور، جهالت و عدم درک اولاد و فاصله نیست.

جالب آن که این جناب پدر که اهل نماز جماعت،‌ مسجد، جبهه، دعا و ... نیز هست، پس از آن دیگر سنی از او گذشته و دو پسر نوجوان و جوان هم دارد، باز همان کار سابق را ادامه می‌دهد و در حالی که خودش از ملاقات و صرف نهار با زن دلخواهش بر می‌گردد، کار و زندگی خود را رها می‌کند و به دنبال پسر جوانش که عاشق شده می‌رود و برای زندگی او مشکل تراشی‌های عوامانه و ناشیانه و جاهلانه می‌نماید(؟!)

برادری: محسن در موضع برادری نیز بسیار بی‌دست و پا و در ضمن کمی هم بی‌معرفت است. لذا تا با معشوقه‌ی دوران جوانی خود ملاقاتی تازه می‌کند، از خواهرش که پس از مدت‌ها شوهرش برگشته می‌خواهد که خانه را تخلیه کند! البته ظاهراً علت کج‌رفتاری‌های فرهاد است، ولی هم زمانی با آشنایی دوباره او را در این تصمیم مصمم‌تر می‌نماید

ب - سعید:

سعید، مرد بعدی این سریال است. دلاوری از نسل امروز! جوانی عقده‌ای، نفهم، ساده، مدعی، بی‌بند و بار و کاملاً احمق!

سعید در موضع یک مرد: این جوان آینده‌ساز، نه تنها هیچی نیست، بلکه آینده خود و دیگران را نیز می‌سوزاند. وارد دانشگاه می‌شود، اما همیشه غایب است. رفاقت می‌کند، اما رفیق خوب را نمی‌فهمد و خاکسار رفیق نامرد است. تجارت می‌کند، اما با حماقت و نزول آغاز می‌کند و در هر موضعی و هر موضوعی به راحتی فریب می‌خورد.

سعید در موضع یک فرزند: در حد عاق والدین نامرد است. نسبت به پدرش عقده‌ای و کینه‌ای است. حرف هر کس و ناکسی برای او حرف است به جز پدرش. تو روی پدر می‌ایستد و دل او را می‌شکند، از شوهر عمه گرفته تا رفیق ناباب تا دختر سر گذر، همه می‌توانند به راحتی او را علیه پدرش بشورانند. تا آن جا که با پدر وارد معامله ناموسی شده و سهم هم می‌خواهد!

سعید در موضع همسری: اگر چه هنوز ازدواج نکرده و به سلامتی کارگردان و ...، دوست دختر، آن هم از نوع نابابش دارد، اما نشان می‌دهد که به هیچ وجه مرد زندگی نیست. نه تدبیری، نه اراده‌ای، نه شخصیتی و نه ....! او هیچ نیست. مگر آن که در آخر «زورو»یی برای این دختر بی‌بند و بار شود. توجیه و بهانه‌ای که همه‌ی این تیپ از پسران را پس از گرفتاری در دام آن تیپ از دختران، توجیه، تطهیر و ارضاء می‌کند.

 

 

 

پ - وحید:

وحید، نوجوان است و هنوز هیچ یک از مواضع خود، حتی فرزندی را درست ادراک نمی‌کند. اما تا همین جا، پسر بچه‌ی ساده‌ای است که بدون آن که بفهمد، در آتش خطاهای آن پدر و این برادر (دو مرد) می‌سوزد. به شغل شریف خانه‌داری مشغول است و محتاج محبت. به ویژه‌ی محبت زنانه‌ای از طرف عمه یا دوست دختر پدرش که بتواند جایگزین محبت مادر از دست رفته‌اش باشد!

ت – فرهاد:

فرهاد در موضع یک مرد: او نیز از سابقه‌ی جبهه و جنگ برخوردار است! جوانی خود را در راه دفاع از دین و مملکت  صرف نموده و به اصطلاح «بچه‌ جبهه‌ای» است. اما مردیست  بسیار خودخواه، طماع و در ضمن بی‌درایت و هم چنین کلاهبردار موجه. به جای تبدیل «تهدید»ها به «فرصت»ها که هنر تعقل، تفکر و تدبر مردانه است، همیشه بهترین فرصت‌ها را به تهدید و  نعمات را به نقمت مبدل کرده و می‌کند.

برای او فرصتی به دست آمد (که در این اوضاع اقتصادی کشور) چند میلیارد وام برای تأسیس کارخانه‌ی دولتی بگیرد، اما از روی طمع، با سند سازی و خرید و فروش ماشین‌آلات روی کاغذ، وام را می‌گیرد به برج سازی روی می‌آورد و معلوم است که پول‌های زیادی از مردم گرفته و معلوم نیست چه کرده است، اما در هر حال بین هزاران برج‌ساز،‌ این یکی بد می‌آورد و به زندان می‌افتد.

هنوز هم از نظر انسانی «به عنوان یک مرد»، نه تنها اصلاح نشده، بلکه کاملاً بدتر و پست‌تر هم شده است. اینک اقیانوسی از کینه، عقده و حسادت را هم به صفات ناپسند قبلی خود اضافه کرده است و هنوز در ارتباطات و دوست و دشمن شناسی کاملاً بی‌بصیرت و بی‌تدبیر است.

فرهاد در موضع یک همسر: او به هیچ وجه همسری خوبی نبود و نیست. به زندان افتادن او نه یک حادثه، بلکه به خاطر طمع‌های مردانه‌اش بود. او عشق، خانه و خانواده‌اش را فدای هوس‌هایش کرد و سبب گردید که همسر با وفایش، پنج سال زجر و شکنجه‌ی بی‌شوهری را تحمل کند. اکنون هم که برگشته، نه تنها هنوز یک تشکر خشک و خالی از این همسر وفادارش نکرده است، بلکه هر روز با بداخلاقی و بدخواهی و بداندیشی، بر مشکلات خانه و خانواده و همسرش می‌افزاید.

فرهاد در موضع یک پدر: او نه تنها برای پسرش کاری نکرده است، بلکه همیشه موجب آزار و اذیت این جوان رعنا شده است. پنج سال او را بی‌پدر کرد، موجب سرشکستی‌، غصه و رنجش شد، اکنون هم که برگشته،‌ ایثار فرزند در موضوع سر کار بردن پدر را نمی‌فهمد و برای ازدواج او هم مشکل تراشی می‌کند و به خاطر حسادت و لجادت با محسن، همیشه مزاحم رشد، ترقی، راحتی و لذت‌های فرزند برومندش است.

ث – نیما:

با چنین پدری، تکلیف پسر نیز معلوم است. پسری است که تمامی سالیان نوجوانی خود را بدون پدر و با سرشکستگی و رنج (از ناحیه‌ی پدر) پشت سر گذاشته است. ظاهراً پسر عاقل و زیرکی است. اما اکنون نیز امیدی به حمایت‌ها و محبت‌های پدرانه ندارد. ناچار است همیشه از پدر دور شود تا درگیری و دلخوری پیش نیاید. همسر آینده‌اش را خودش (البته با معرفی دایی‌جان) پیدا کرده است و در این موضوع نیز با پدر درگیر است. امروز نیز به دنبال آن است که پرونده‌ی پدر را بیرون بکشد و به حقایق رذیلت‌های پدر پی ببرد.

ج – عمو رضا:

ظاهراً تا اینجای سریال او تنها مردی است که چهره‌اش در مواضع متفاوت تخریب نشده است. یعنی فعلاً تنها مرد مثبت این سریال است. البته نقش خاصی هم جز نصیحت ندارد که به قول لیلا همیشه کارساز نیست. همسرش هیچ نقشی ندارد تا معلوم شود آیا او نیز در زندگی مظلوم واقع شده است یا خیر؟ و شاید همین بی‌نقشی در مقابل سایر زنان این سریال، بیانگر بی‌نقشی او در زندگی و در خانواده‌ و فامیلی چنین پر تلاطم ‌باشد. در واقع نشان می‌دهد که زن در یک خانواده‌ی مسلمان، هیچ نقشی به جز همان خانه‌داری به مفهوم مصطلح ندارد.

چ – مهران:

مهران در موضع یک مرد: او در موضع یک مرد، نه تنها بسیار بی‌درایت و بی‌کفایت است، بلکه معلوم است که کلاهبردار نیز هست. انسان شری است، به زندان افتاده، اما زندان برای او دانشگاه بزهکاری است.

مهران در موضع یک همسر: مهران، همسر صبا و داماد لیلا است و در موضع یک همسر، نه تنها عاشق، متعهد، وفادار و ... نیست، بلکه کاملاً نامرد و خائن و بی‌غیرت نیز هست. به مال و اموال همسرش چشم دوخته است و برای تصاحب آن از هیچ شکنجه‌ی روحی و روانی و حتی فرستادن اراذل و اوباش به سراغ همسرش فروگذار نمی‌نماید.

فرهاد در موضع یک پدر: او فرزند خردسالش را مال‌المصالحه‌ی رسیدن به مطامع کثیف خود قرار داده است. نه تنها به فکر این فرزند، نیازهای عاطفی و نیز مادی او نیست، بلکه حتی آدم ربایانی را برای ربایش او اجیر می‌کند و در واقع می‌خواهد فرزند خود را به گروگان بگیرد تا پول و چک و سفته و زمین به دست آورد.

ح –  یاور:

یاور نیمچه مردی است احمق و هالو. به هوای خواننده شدن و پر کردن یک کاست به تهران آمده است، هنری هم از او نشان داده نمی‌شود که فرض بگیریم، هنری داشته و جهت رشد به تهران آمده است. بلکه کاملاً در اوهام عوامی به سر می‌برد و حتی از پس ساده‌ترین اموری که به او سپرده می‌شود بر نمی‌آید.

خ – پدر بیتا:

او راننده‌ی تریلی بود. معلوم است که به واسطه‌ی شغل‌اش، هیچ گاه نمی‌توانسته به خانواده برسد. اما موضوع به همین جا ختم نمی‌شود. بلکه مرد بی‌عقلی نیز بوده و هست. او بدون تدبیر اهل درگیری است. چاقو کش هم بوده و یک نفر را به قتل رسانده است و اکنون در زندان و به اصطلاح زیر تیغ است.

پدر در موضع یک پدر: اوضاع فرزندانش ناتوانی بی‌لیاقتی او در موضع پدری را به خوبی نشان می‌دهد. پسرش یک لات معتاد و دخترش آواره‌ی خیابان‌ها شده است. خودش هیچ چیز نمی‌فهمد. حتی حاضر نیست خانه را بفروشد و به زندگی برگردد و فرزندان آواره‌ی خود را سر و سامانی بدهد. برای او (به قول بیتا) فرقی نمی‌کند که دختر جوانش، کجا می‌رود؟ کجا می‌خوابد؟ از کجا پول در می‌آورد؟ و ... .

د – علی صبوری:

او فرزند شهید است. یعنی یکی از ارزش‌های جامعه‌ی ما. در ضمن دانشجو و به اصطلاح بچه مثبت هم هست. اگر چه پدرش به افتخار شهادت نائل شده است، اما او نیز از ناحیه‌ی پدر متحمل آسیب و رنج شده است و بدتر آن که از هویت پدر هیچ نمی‌داند. در به در به دنبال تاریخچه‌ی پدر است، اما تنها رفیق او «فرهاد» بوده که سخن نمی‌گوید.

علی صبوری مانند همه‌ی چهره‌های مذهبی که فیلم‌ها و سریال‌های ما نشان می‌دهد، با قیافه‌ای بسیار پپه، مانند یک بچه صاف و ساده است. او هم نامزدی برای خود انتخاب نموده است، که عقل و درایت نامزدش نزد او، مانند یک مادربزرگ به نوه‌ی خردسالش می‌ماند.

 

ﻫ – ساسان:

او نیز فرزندی است که مانند سایر فرزندان در سریال‌های ایرانی، هیچ خیری از پدر و مادرش نبرده است، چرا که آنان در یک تصادف کشته شدند. [مدت‌های مدیدی است که جای یک پدر خوب در سریال‌های ایرانی خالی است]. لذا تحت پوشش حمایتی فرهاد قرار می‌گیرد. اما چه قیم و سرپرستی؟! کسی که عرضه‌ی اداره‌ی زندگی خود را ندارد، چه رسد به فرزند دیگران را و با افتادن به زندان، او را نیز بیچاره‌تر از گذشته می‌کند.

او در موضع مردی، خیلی نامرد، خودبین و خود پسند، بی‌فکر و بی‌درایت است. در موضع فرزندی، نسبت به کسی که در هر حال بسیار به او لطف و محبت کرده است، بی‌وفا و خائن است و ملک امانی او را به معرض فروش می‌گذارد. در موضع رفاقت بسیار نامرد است و برای رفیق خانه‌زاد خود پاپوش درست می‌کند، در موضع همسری هم که به نامزد خود خیانت می‌کند. او هم مثل سایر اولاد در سریال‌های ایرانی خیری از پدر نبرده است و مانند سایر مردان در سریال‌های ایرانی به دنبال هوا و هوس‌ها و اوهام خود (خروج از کشور) است و همه چیز را در این راه فدا می‌کند.

 

کالبد شکافی شخصیتی زنان در سریال «فاصله‌ها»:

الف – لیلا:

لیلا در نقش یک زن: او زنی است وزین، مدیر، مدبر و با محبت. به رغم همه‌ی گرفتاری‌ها، توانسته است مانند یک مرد، برای خود رستورانی دایر کند و زندگی را به خوبی اداره کند و بر عکس مردان این سریال، ایجاد اشتغال کرده و به چند نفر دیگر هم نان برساند. هم حضور او به عنوان یک زن در خانه متین است و هم حضورش به عنوان یک زن در جامعه در خور تحسین می‌باشد.

لیلا در نقش یک همسر: او همسری بسیار پر محبت، منطقی و صبوری است. هیچ ایرادی به او وارد نیست. به اولین نامزدش شرط کرد که اگر می‌خواهی با من ازدواج کنی به جبهه نرو. خوب، از لحاظ یک دختر جوان این حرف شاید با شعایر ظاهری جهاد، ایثار و ... منطبق نباشد، اما خارج از منطق نیست. معنی ندارد که یک جوانی به تهران بیاید و دختر جوانی را عقد کند، و احیاناً در همان یک هفته‌ای که در تهران می‌ماند، فرزندی را هم به او تقدیم کند و بعد برود به جبهه و احیاناً با نقص عضو، قطع نخاع و یا شهید برگردد و یک عمر این دختر جوان را آواره کند. پس او به عنوان یک دختر جوان، عاشق، ولی منطقی، پیشنهاد بدی نداده بود. لذا از ناحیه‌ی اولین مرد زندگی‌اش، دچار صدمات و لطمات جدی روحی و سرنوشتی شد.

اما، مرد دوم زندگی‌اش که با او ازدواج کرد، لابد فقط از روی اجبارها و منطق زندگی بوده است و نه از روی عشق. چون هیچ دختری نمی‌تواند به همین راحتی عشق خود را کنار بگذارد و با دیگری ازدواج کند. معلوم است که برای او نیز همسر خوبی بوده است. از او صاحب اولادی می‌شود، اما از او هم خیری نمی‌بیند و جاده‌های پر پیچ و خم زندگی را به تنهایی پشت سر می‌گذارد.

اینک به رغم آن که می‌داند همسر معشوق سابقش مرده است و او مردی تنها است، اما وزانت دارد و به سراغ او نمی‌رود، بلکه سال‌ها منتظر می‌ماند تا معشوق قدیمی‌اش دوباره به سراغش بیاید. هر چند که مرد (محسن) این احساسات را درک نکرده و دیر به سراغ او آمد، ولی بالاخره از جبر روزگار و ناخواسته آمد و دیدار مجدد صورت پذیرفت. اما، او نمی‌تواند به یک زندگی آرام برگردد، چرا که از ناحیه‌ی دو مرد که هر دو از نزدیکان او هستند، در رنج و مشقت و هول و نگرانی به سر می‌برد. یکی نامزد و معشوق سابقش با تمامی مشکلات عدیده‌ای که دارد و دیگری دامادش با تمامی نامردی‌هایی که دارد.

لیلا در نقش مادری: او مادری کاملاً با محبت، دلسوز، دردمند و مهم‌تر آن که با درایت است. هر چند زندگی ظاهری خود را کاملاً معمولی و خوب اداره می‌کند، اما در درون خود، دریای محبت مادری است و این محبت را با اتاق خوابی که برای نوه‌ی ندیده‌اش فراهم نموده به خوبی نشان می‌دهد. او بر عکس مردها که حاضرند برای کسب مال، زن و فرزند را به نابودی بکشند، حاضر است به خاطر دخترش همه‌ی دارایی‌های خود را به یک مرد کلاش بدهد.

ب – مرضیه:

مرضیه در نقش یک زن: او زنی است مؤمنه، محجبه، عاقل، صبور، مهربان، مدیر و مدبر و برخوردار از تمام ویژگی‌های خوبی که یک زن می‌تواند داشته باشد.

مرضیه در نقش یک همسر: اگر چه او نیز مانند تمامی همسران سریال‌های ایرانی از ناحیه‌ی شوهر در رنج و عذاب بوده، اما هیچ‌گاه کوتاهی نکرده است. همسری مهربان و با وفا. همسری که در دوره‌ای دوری شوهرش را به خاطر حضور در جبهه تحمل کرد. پس از آن دوری شوهرش را به خاطر حبس ناشی از طمع و بی‌فکری تحمل کرد و امروز نیز متحمل روحیه‌ی خراب، روان پریشان و عملکردهای ناصواب شوهر است و نگران کار اوست و ارتباطاتش را زیر نظر می‌گیرد.

مرضیه در نقش یک مادر: او مادری باوفا، با گذشت، مهربان، فداکار و ... است. انوار کمالات و روح لطیف ولی پر قدرت مادری همیشه در او ساطع است. او نه تنها بدون شوهر فرزندش را نگهداری و تربیتی نیکو می‌کند، بلکه نقش مادری را به حد توان برای فرزندان برادرش نیز اجرا می‌کند.

پ –  صبا:

صبا در نقش یک زن: او زنی پاک و مدبر است که مانند همه‌ی زنان سریال‌های ایرانی، برای برخورداری از ساده‌ترین شرایط زندگی که به خاطر ظلم مردان دچار آشفتگی و پریشانی شده است، پس به تنهایی تلاش می‌کند تا زندگی را نجات دهد. از پدر که خیری ندیده و این هم از همسر نامردش!

صبا در نقش یک همسر: معلوم است که او همسر با وفایی بود. به رغم آن که شوهرش به خاطر هوا و هوس‌های شخصی به زندان افتاد، فرزند نوزاد خود را نگهداری کرده است. به رغم آن که شوهرش به او خیانت کرده و می‌کند، او حفظ امانت می‌کند. از شوهر هیچ نمی‌خواهد، نه مال، نه ثروت ... و حتی نه عشق و زندگی. فقط می‌خواهد که به فرزند او آسیبی نرساند. او یک (طبق روال سریال‌های ایرانی) همسری مظلوم به معنای واقعی است.

صبا در نقش یک مادر: مادری دلسوز و مهربان که جان و سلامت فرزندش از ناحیه‌ی شوهر خود و پدر فرزندش در خطر است! برای حفظ فرزند، فراری می‌شود، پنهان زندگی می‌کند، حتی از مادر نیز می‌گذرد، چون خود یک مادر است. کارگری و پرستاری می‌کند و اکنون نیز حاضر است به هر نقطه‌ی دور و ناشناخته‌ای برود و خود را فدای حال و آتیه‌ی فرزندش نماید و او را گزندهای پدرش در امان بدارد!

ت –  هستی دختر صبا:

اگر چه کودکی بیش نیست و هنوز زندگی را نشناخته است، اما چه فرقی می‌کند، در سریال ایرانی همه‌ی مؤنت‌ها، اگر چه کودک، از ناحیه‌ی پدر در رنج و عذاب و بدبختی هستند و با این وضعیتی که پدرش دارد، معلوم است که آینده‌ای پر از ناراحتی‌های روحی و روانی نیز در پیش رو خواهد داشت.

 

 

ث –  دختر خاله‌ی بیتا:

او نقش زیادی ندارد که هویتش را آشکارتر کند، اما ظاهراً او هم دختر خوب، نجبیب، مدیر، مدبر، هواس جمع و خانواده دوست است. البته او هم از ناحیه پدر در رنج و عذاب است، چرا که پدرش در بیمارستان بستری و در حال احتضار است.

ج –  مادر علی صبوری:

او هم یک زن است، آن هم از نوع همسر شهید. پس، با صبوری، متانت، تحمل سختی و رنج، شکست در زندگی مشترک و ...، به همسر وفادار و مادری دلسوز و فداکار است. او هم از شوهر خیری ندیده است.

د – زهره:

زهره، عروس مرضیه است. دختری جوان و محجبه. بسیار ساده و صادق و البته به موقع عقلش را جمع می‌کند و برای تحقق و حفظ زندگی مشترک مواضع درستی اتخاذ می‌کند. او نیز از ناحیه‌ی پدر شوهر در مشقت است.

  – شیدا:

نامزد یا بهتر بگوییم دوست دختر ساسان است. دختری که با تمام باورها و احساسات، همه‌‌ی عشق و عواطف‌اش را پای یک پسر گذاشته که او هم نامرد از آب درآمده است. در عین حال آن قدر لطیف و وفادار است که هنوز نتوانسته تصمیم بگیرد که آیا او را رها کند یا به کمکش بشتابد.

و – ریحانه:

ریحانه، دختر عمو رضا نیز دختری کاملاً شایسته است. هم جوان است و هم مؤمن و محجبه و هم نسل امروزی و هم آینده ساز. دانشجویی است منطقی. اگر چه لابد مانند هر دختر دیگری، عاشق همسر آینده‌ی خود است، اما در ملاقات‌ها با نامزدش، نه تنها عشوه و غمزه‌ای ندارد، بلکه بسیار منطقی راجع به زندگی صحبت می‌کند و با عقل و تدبیر شوهر آینده‌ی خود را که به کودکی می‌ماند، اداره می‌کند.

ز - بیتا:

نوبت به سوژه‌ی اصلی سریال، «بیتا» می‌رسد. همان که پوششی برای این همه پیام منفی فمینیستی در این سریال گردیده است و ذهن مخاطب گمان می‌کند که تنها پیام این سریال، هشدار به پسران جوان نسبت به چنین دخترانی است.

ابتدا ظاهر این دختر بسیار بد نشان داده می‌شود، اما هیچ شکی نبود که به زودی تطهیر شده و مظلوم جلوه داده می‌شود. دختری که ابتدای امر یک فاحشه‌ی خیابانی کامل به نظر می‌رسد. اما طبق معمول سریال‌های ایرانی، همیشه چهره‌های محجبه، جبهه‌ای، حزب‌الله، مؤمن و ...، از اوضاع و احوال پریشان و نامناسبی برخوردار هستند، اما بدترین زنان و حتی فواحش، به زودی تطهیر شده و به چهره‌ای مظلوم و محق مبدل می‌گردند. چرا که این (یعنی توجیه و تطهیر منکر و بزه)، رسالت مهم، مأموریت اصلی، هنر و هدف همه‌ی سریال‌های ایرانی است.

به راستی در وجدان متعارف عمومی، چه ایرادی به «بیتا» وارد است؟! او نیز مثل همه‌ی دخترهای سریال‌های ایرانی و شاید نسبتاً بیشتر از همه‌ی آنها، چوب بی‌خیالی‌ها و بی‌مسئولیت‌های «پدر» و بی غیرتی «برادر» را می‌خورد.

اگر در خیابان‌ها آواره‌ است، حق دارد. چون پدرش در زندان و برادرش معتاد و بالتبع خودش بی‌خانمان است. اگر سوار ماشین آقا پسرهای پولدار می‌شود، باز هم حق دارد، چون در فکر تهیه کردن هزینه‌ی دیه‌ی پدر بی‌فکرش است. این دختر خانم در حالی که ادای فواحش را در می‌آورد و در خیابان‌ها می‌ایستد و سوار خودروهایی که مقابلش توقف می‌کنند تا بلندش کنند می‌شود، اما دختر شریفی است و برای خودش در یک رستوران کار پیدا کرده است تا نان حلال بخورد و شب‌ها نیز در خانه‌ی دختر خاله می‌خوابد، تا به همگان ثابت کند که حق ندارید راجع به دختران خیابانی فکر بدی کنید.

اما چه کند که این حقوق ناشی از دسترنج، برای دیه‌ی آن پدر بی‌فکر و بی‌تعهد کفایت نمی‌کند، آن هم وقتی با چنین هیولایی به نام همسر مقتول طرف است(؟!) و واقعاً به نظر می‌رسد چنین دختری، آن هم با آن تربیت و اوضاع خانوادگی، راه‌کار دیگری ندارد. باز هم چقدر عفیف است که وقتی سوار خودروها می‌شود، تا آخر کار نمی‌رود، بلکه فقط پول طرف‌ها را کش می‌رود و مثلاً غیب‌‌اش می‌زند تا مبادا شما فکر بدی درباره‌ی او بکنید. انصافاً آیا غیر از این است که ذهن ناخودآگاه می‌گوید: ای کاش این دختر از همین راه‌ها و یا هر راه دیگری هر چه زودتر دیه‌ی مقتول پدر را فراهم کند و نجات یابد و ای کاش (مانند فیلم‌های هندی) عاقبت تطهیر شده و با سعید ازدواج کند؟!

بیچاره اول بار عاشق شده بود. خوب این که کار بدی نیست. در این سریال از مؤمن جبهه‌ای تا الوات خیابانی، همه عاشق شده و دوست دختر داشته و دارند، که بعضی به نام «نامزد» تطهیر شده‌اند و برخی دیگر ریا نکرده و نام همان دوست دختر را به یدک می‌کشند.

عشق اول (یک مرد - ساسان) به او خیانت کرد. البته شاید این عشق دوم بوده است. او مانند هر دختر جوان دیگری، پس از تجربه‌ی پسرهای ناپاک، که البته او اجازه‌ی سوء‌استفاده را به آنان نداده و فقط جیب‌شان را زده است، یک پسر خوب برای ازدواج پیدا کرده است. خوب، این هم که خوب است و نشان از عقل و درایت دارد. در هر حال شوهر خوبی پیدا نموده و ازدواج کند خوب است و یا ادامه‌ی این راه؟ بدیهی است که هر دختری می‌گوید: خیلی هم خوب است و هر پسری نیز خواهد گفت: اشکالی ندارد، بالاخره باز صد رحمت به این دختر که در متن چنین اوضاعی به فکر ازدواج است.

در هر حال دختر هر چقدر هم ناباب و بد باشد، وقتی پسر خوبی برای ازدواج طور می‌کند، عاقلانه‌ترین کار این است که طوری که شده او را نگه‌دارد و به سوی ازدواج سوق دهد و او هم همین کار را می‌کند. پس، دختر عاقلی است.

او آن قدر با معرفت و با گذشت است که به رغم گرفتاری‌ها، به رغم دغدغه‌ی پرداخت دیه‌ی قتل توسط پدر و نجات او از اعدام و به رغم این همه بیچارگی و صدمات روحی و روانی، هم یک میلیون پولی که سعید از عمه گرفته به او داده بود را پس می‌دهد و هم پولی را که از ساسان گرفته بود پس می‌دهد و تازه هزینه‌ی بیمارستان دوست پسرش را که به خاطر او دعوا کرده بود را می‌پردازد. واقعاً که دست راستش بر سر تمامی مردان این سریال است.

پیام این سریال بر عکس آن چه ظاهرش نشان می‌دهد، اصلاً این نیست که ای آقا پسرها، مواظب عشق‌های خیابانی باشید، بلکه این است که «ای کاش توفیق داشته باشید تا چنین دختری بر سر راهتان قرار گیرد و در نهایت همسرتان شود»! هم شاداب است و هم درام - هم زرنگ است و هم پاک هم زیرک است و هم نجیب هم دلسوز است و هم وفادار هم پر تلاش است و هم غیرتمند. مانند امروزی‌ها شنگول است و مانند دیروزی‌ها متعهد و وفادار - اگر ظاهر چند کارش خلاف بوده، باطنش پاک بوده و تازه اگر هر مردی دچار چنین گرفتاری‌هایی می‌شد، به مراتب بدتر از او عمل می‌کرد. مضاف بر این که چه دختر عاقل و با شهامتی است که در چنین خانواده‌ای خود را حفظ کرده است. حالا کمی پول دزدیده، آن هم برای نجات پدر. این هم که مشکلی نیست، بیچاره راه‌کار دیگری نداشته و یا به ذهنش نرسیده است. تازه در نهایت یک توبه می‌کند و از این گناه نیز پاک می‌شود و آن وقت از همه‌ی زنان بهتر خواهد بود.

 

 

کلی‌ترین نتیجه‌ای که ذهن از پیام‌های مستقیم و مستتر (پنهان) این سریال دریافت می‌کند:

مردان، فرقی نمی‌کند، چه مؤمن و چه غیر مؤمن، چه جبهه‌ای و چه به اصطلاح سوسول، چه کاسب و چه کلاهبردار، همه احمق و نادان و نامرد هستند. پدران، چه جان‌باز و چه هوس‌باز، همه برای فرزندان خود مضر بوده و هستند و همسران (مرد)، چه پاک و کاری و چه ناپاک و دغل‌باز، همه موجب دردسرهای خواسته و ناخواسته برای همسران (زن)، خودخواه و خود محور و خودپسند هستند (مگر موارد بسیار استثنایی و نادر).

اما زنان، چه میانسال و چه جوان، چه چادری و چه غیر آن، چه خانه‌دار و چه اجتماعی یا کاسب، چه پاک و عفیف و چه خیابانی، چه عوام و چه تحصیلکرده و دانشگاهی، همه انسان‌هایی در درجه‌ی اول مظلوم ظلم مردان (در موضع پدر و همسر) و در درجه‌های بعدی همگی عاقل، پرتلاش، صبور و پر طاقت، رنج دیده و زحمت کش، نگران و مدیر و مدبر، دختری مهربان، همسری وفادار و مادری دلسوز و فداکار هستند.

حال پس از این «کالبد شکافی شخصیتی» که عین واقعیت‌های این سریال بود، فقط یک سؤال از مسئولین فیلم و سریال، به ویژه در سیمای جمهوری اسلامی ایران باقی می‌ماند: «به راستی اگر سازمان ماسونی فمینیسم و تشکیلات مخوف جنگ نرم در این سنگر، به عرصه‌های فرهنگی این نظام و مملکت نفوذ می‌کرد، برای خود ستون پنجمی می‌ساخت و به آنها پول، اقامت و وعده و وعید می داد تا یک سریال فمینیستی بسازند، چه می‌ساختند از این بهتر؟!»

حالا لابد ما باید خیلی هم خوشحال باشیم که به به، چه فیلم آموزنده‌ای ساخته و به اذهان عمومی ارائه شده است و منتظر تماشای پشت پرده‌ها مصاحبه و اخذ تأییدیه و تعریف از بیننده‌ها نشست دست‌اندرکاران با رئیس سازمان و تشکر او از ایشان بازدید آقای ضرغامی با نمایندگان مجلس و اخذ تأیید و تشکر و تقدیر و احیاناً سفری هم به قم و مشهد باشیم؟!

کوتاهی‌ها و اهمال‌های فرهنگی، گاه قابل توجیه و گاه (البته کمتر) قابل جبران نیز هستند، اما خدا کند که هیچ گاه مصداق آیه‌ی ذیل قرار نگیریم:

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيهُُمْ فىِ الحَْيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يحَْسَبُونَ أَنهَُّمْ يحُْسِنُونَ صُنْعًا» (الکهف 103 و 104)

ترجمه: بگو آيا [می‌خواهید] شما را از آنهايى كه از جهت عمل زيانكارترین هستند خبر دهيم * همان كسان كه كوشش ايشان در زندگى اين دنيا تلف شده و پندارند كه رفتار نيكو دارند..

آنان کسانی هستند که کوششان در دنیا (تباهی بوده) تلف شده، اما گمان دارند که ساخته‌های (رفتارهای) نیکویی دارند.

 

+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه هفدهم مرداد 1389 و ساعت 17:9 |
 

 مسأله بسيار مهمي است وبحث مبارزه با آن بسيار حائز اهميت است، بحث شبكه‌هاي ماهواره‌اي ونفوذ آنها ومحتويات مبتذل آنها براي جوانان بوده است. ‌به واقع ‌اين موضوع هميشه مدنظر بوده است كه شبكه‌هاي ماهواره‌اي به دليل گستردگي و در دسترس بودن بيش از ديگر رسانه‌هاي ديگر درجامعه تأثيرگذار هستند، ‌به‌خصوص دربين جوانان كه ممكن است جذب زرق وبرق و موضوعات هنجارشكن آنها شوند. ‌دراين بين درچندماه اخير يكي از شبكه‌هايي كه حاوي اين موضوعات غير‌اخلاقي است و به نوعي توانسته مخاطب خود را جذب ‌كند شبكه "فارسيوان " است.

‌اين شبكه سعي كرده است با پخش سريال‌ها و فيلم‌هاي خارجي كه محتواي آنها موضوعات غير اخلاقي و هنجارشكن است بر مخاطب خود تاثير گذاشته واين پيام‌ها را به او القا كند. ‌البته از اين موضوع هم نميتوان گذشت كه صاحب اين شبكه "رابرت مرداك " يكي از صاحبان رسانه‌هاي صهيونيست است كه خط‌مشي آن مشخص است و اهداف آن بر كسي پوشيده نيست.

‌نكته مهمي كه دراين بين وجود دارد وبسيار هم قابل توجه است بحث تاثير برنامه‌هاي شبكه "فارسيوان " بر فرهنگ ورفتارهاي جامعه به خصوص نسل جوان است. ‌همچنين چرا خانواده‌ها از تاثيرات مخرب آن غافل شده‌‌اند و دركنار نوجوانان خود وقت خود را با ديدن محتويات مبتذل آن به هدر ميدهند. ‌آيا خانواده‌ها بالاخص والدين به تبعات برنامه‌هاي اين شبكه بر رفتار جوانانشان توجه نميكنند؟

‌*حمله به ارزش‌هاي اخلاقي فردي و اجتماعي

‌كافي است نگاهي كوتاه البته عميق به برنامه‌ها و فيلم‌هاي اين شبكه داشته باشيم. ‌درتمام آنها موضوعاتي مانند روابط آزاد بين دختران وپسران، ‌بحث عدم پايبندي به خانواده وخيانت بين زوجين و به كار بردن كلمات غير‌معقول و زشت موضوعي مشترك است وتمام سريال‌ها قالب فرهنگي مشتركي دارند وكاملاً مبتذل وبي محتوا وتخريبگر است.

‌به عنوان مثال سريال ويكتوريا يكي از سريال‌هايي بود كه تا چند وقت پيش از اين شبكه پخش ميشد ودراين بين مخاطباني هم به دست آورده بود. دراين سريال با تمام توان تلاش شده بود كه خيانت بين زوجين را يك امر عادي نشان دهد وحتي اين موضوع را براي آنها به خصوص زنان يك حق نشان دهد به گونه‌اي كه شخصيت اصلي زن داستان دركنار همسر خود با يك پسر جوانتر از خود هم ارتباط برقرار ميكند واين موضوع درسريال بسيار عادي ديده ميشود. ‌يا درسريال ديگر آن "سم سون " داستان فيلم تلاش دارد كه روابط آزاد بين دختران وپسران را كاملاً طبيعي نشان دهد و به گونه‌اي قبح آن را از بين ببرد يا درسريال جديدتر آن "دارما وگريگ " كه سريال كمدي است كلمات و ديالوگ‌هايي به كار برده ميشود ‌كه به قدري زشت وهنجارشكن است كه درفضاي خانواده ايراني غير قابل پذيرش است، ‌شوخيهاي بسيار زشت و حرف‌هاي نامعقول بين زوج سريال كاملاً نشان‌دهنده بي‌محتوايي اين سريال است كه سعي دارد اين نوع ادبيات را ترويج دهد. يا در سريال‌هاي ديگر اين شبكه مانند "همسر من بي‌نظيره "، "شب به شب "، "خواهر دوست داشتني من " و "مونس و مونس " تمام موضوعات ورفتارهاي زشت وصحنه‌هاي محرك تكرار ميشود وحتي در بعضي اوقات در سريال‌هاي آن موضوعاتي مانند خيانت را به عنوان عشق به خورد مخاطب ميدهد يا با عنوان اينكه براي زندگي دونفره حتماً نبايد با هم ازدواج كرد ‌سعي ميكند روابط آزاد را گسترش دهد.

‌جالب اينجاست كه به نام حقوق زنان دراين سريال‌ها و با عنوان اينكه زنان هميشه مورد ظلم واقع ميشوند بدترين استفاده‌ها و ابزاريترين نگاه‌ها در اين سريال به زنان صورت ميگيرد به گونه‌اي كه درتمام آنها زنان به نام عشق خود را در اختيار ديگران قرار ميدهند ومعلوم هم نيست كه چرا فمينيست‌هايي كه گوش همه را با نام ظلم به زنان كر كرده‌‌اند درمقابل اين گونه سريال‌ها وفيلم‌ها سكوت ميكنند.

‌*مخاطب صداي آژير اين هشدار كيست؟

‌اما موضوعي كه در اين بين بسيار مورد توجه است وبايد بيش از همه چيزهاي ديگر به آن توجه شود وبراي آن راهكار انديشيده شود بحث تاثير اين شبكه ‌ومحتويات آن بر جامعه ما و خانواده و به خصوص نسل جوان وساختار فرهنگي آنهاست. ‌ما بايد به اين موضوع توجه داشته باشيم هنگامي كه تمام موضوعات و محتويات اين شبكه به صورت شبانه‌روزي درقالب سريال‌هاي مختلف تكرار ميشود كه ممكن است روي فرهنگ رفتاري جامعه تاثيرات جبران ناپذيري برجاي گذارد. ‌آيا دراين بين خانواده‌ها به اين اثرات آگاهي دارند؟ ‌آيا ‌به اين موضوع فكر كرده‌‌اند هنگامي كه جوانان آنها پيام‌هاي اين شبكه را در قالب سريال‌هاي مختلف دريافت ميكنند چه برداشتي از آن خواهند كرد؟ اگر به اين موضوع نگاهي عميق داشته باشيم ميبينيم كه ترويج مسائلي مانند رابطه نامشروع و آزاد كه در اين شبكه كاملاً عادي نشان داده ميشود ميتواند چه خطراتي براي بنيان‌هاي خانواده در جامعه داشته باشد. ‌در واقع نكته اساسي اين جاست كه تمام سعي اين برنامه‌ها اين است كه زير پاگذاشتن همين حريم‌هاي اخلاقي را عادي جلوه دهد وبه نوعي آن را ملكه ذهن مخاطب كند و براي او اين موضوع ‌را يك روال عادي رفتاري ‌نشان دهد.

‌*عادي سازي نابهنجاريها

‌كافياست كمي به تكنيك‌هاي به كار برده شده دراين شبكه نگاه كنيم آنگاه به عاديسازي ناهنجاريها وهنجارشكنيها پيخواهيم برد. ‌درتمام طول فعاليت چند ماهه اين شبكه از يك تكنيك استفاده شده و آن بمباران تصويري ذهن بيننده والقاي پيام هر چند بي‌محتواي خود است به گونه‌اي كه با نشان دادن سريال‌هاي روتين با دوبله‌اي بسيار ضعيف و ابتدايي ‌سعي دارد پيام‌هاي ضدفرهنگي خودرا ‌با ريتمي منظم جزء زندگي روزمره خانواده‌هاي ما قرار دهد وطبيعي است هنگامي كه مخاطب توجهش به آن جلب شود آرام آرام پيام‌هاي آن را ميپذيرد، به عنوان مثال جوان جامعه ما هنگامي كه در اين شبكه به جاي ازدواج وتشكيل خانواده رابطه آزاد تحويل او داده ميشود آرام آرام سيگنال‌هاي تصويري آن را در ذهن ميپذيرد و ممكن است به سمت اين رابطه سوق داده شود وآنگاه درصورت فراگير شدن اين موضوع سرنوشت جامعه مشخص خواهد بود يا اگر با ترويج خيانت نشان داده شده دراين شبكه و بسياري از شبكه‌هاي ديگرپايه‌هاي اخلاقي خانواده متزلزل شود مشكل بي‌بنياني جامعه، ‌مشكلي كه غرب با آن درگير است جامعه ما را هم اسير خواهد كرد، ‌بايد دقت داشته باشيم كه اين موضوع براي يك جامعه درصورت آسيب پذيرفتن از طرف اين نوع موضوعات ضداخلاقي علاوه برهنجارشكنيهاي اخلاقي تبعاتي چون دوگانگي افكار و تضاد رفتار را به دنبال خواهد داشت كه بسيار خطرناك وهشدار دهنده است.

*‌اين شبكه‌ها كجا را نشانه گرفته‌اند؟

‌هنگامي كه دراين شبكه‌ها روابط آزاد ترويج شده و دقيقاً مخالف اصول اخلاق اسلامي رفتار ميشود درصورت عدم آگاهي واطلاع‌رساني ومبارزه صحيح جامعه ما دچار تضاد باور ميشود و به دنبال اين، ‌بايد منتظر سست شدن حريم‌ها وقوانين ديني ورعايت آن درجامعه باشيم كه به اين ترتيب ميتوان شاهد پديده‌هاي خطرناكي چون دين گريزي يا دين فراموشي باشيم. ‌البته بايد ‌به اين موضوع هم توجه كنيم كه جامعه مذهبي ما به دليل پيوندهاي محكم اخلاقي و ايدئولوژيكي كه دارد به راحتي تسليم اين هجمه‌هاي ضد فرهنگي نخواهد شد اما بايدهميشه به فكر پيشگيري بود و از راه‌هاي گوناگون هم به محكم كردن پايه‌هاي اخلاقي جامعه بپردازيم. بايد با اين هجمه‌ها مبارزه كرد. ‌

مبارزه‌اي كه بايد براساس اصول صحيح ومهندسي فرهنگي و متدهاي جديد جنگ نرم صورت پذيرد تا هم سرمايه‌گذاري به درستي صورت پذيرد وهم پاسخ دلخواه از آن به‌دست آيد و اين كار بايد هر چه سريعتر انجام پذيرد. ‌نبايد منتظر ماند تا شبكه‌اي مانند "فارسيوان " و ديگر شبكه‌هايي با اين مضامين به انحراف جامعه ما بپردازند وجوانان جامعه را كه سرمايه‌اي اجتماعي هستند مشغول كارهاي بيهوده وانحراف برانگيز كنند كه علاوه براينكه انحراف برانگيز است باعث ميشود كه ذهن آنها درتسخير ‌مسائل غير اخلاقي و مبتذل و اروتيك و جنسي كه در اين شبكه و ديگر شبكه‌ها نشان داده ميشود قرار گيرد و در اين صورت ديگر نبايد از آنها انتظار كارسازنده وخلاق داشت چرا كه اين شبكه با ايجاد نياز جنسي كاذب وبه نوعي تحريك رواني آنها باعث ميشود كه جامعه وجوانان به دنبال برآوردن اين غرايز كاذب باشند ويكي از اين راه‌هاي انحرافي وبسيار خطرناك رابطه آزاد است كه اين شبكه‌ها درپي ترويج آن هستند واين پيامدهاي وحشتناكي درهمه ابعاد خواهد داشت يا مسائل ديگري مانند خودارضايي و يا بيماريهاي رواني بسيار خطرناك است (اگر دراينجا در اين مورد بسيار صريح ‌صحبت ميكنيم ‌تنها به ‌اين دليل است ‌كه احساس شده كه اطلاع‌رساني وروشنگري بايد صريح و بيپرده باشد).

‌حال سؤال‌ اينجاست كه آيا والدين درخانواده‌ها مايلند كه سرمايه‌هاي آنها يعني جوانانشان به اين سمت كشيده شوند؟قطعاً پاسخ منفي است اما آنها بايد آگاه باشند كه با ايجاد شرايط تماشاي اين سريال‌ها راه را براي اينگونه انحرافات بازميگذارند و اكثريت آنها پس از ابتلاي به مشكل فرهنگي واخلاقي به فكر حل آن ميافتند كه ديگر دير شده است.

‌اما به واقع راه حل اصلي چيست؟ راه‌حلي كه بتوان با اين موضوع وبالاخص پيام‌هاي ضد‌فرهنگي شبكه‌هايي مانند "فارسيوان " مبارزه كرد. نبايد فراموش كنيم كه جنگ نرم چه براي حمله و چه براي دفاع اصول خود را دارد كه بايد براساس آنها رفتار كرد. ‌دراين موضوع هم اين مطلب عيناً صادق است و بايد چند جانبه بررسي شود و راه‌هاي مبارزه از چند طرف تبيين شده و مدنظر قرار گيرد.
‌بايد دست به كار شويم

‌از بعد مبارزه مستقيم كه يكي از اركان اصلي دفاع از حوزه جنگ نرم است بايد پاسخي مستقيم به آن داده شود يعني به عنوان مثال اگر "فارسيوان " سريال‌ها و فيلم‌هاي مبتذل را وسيله‌اي براي سرگرمي وتخريب فرهنگي قرار داده ما با فيلم‌ها وسريال‌هايي پرمحتوا و جذاب از انحراف مخاطب جلوگيري كنيم يا با ميزگردهاي فرهنگي درباره خود اين شبكه ‌در رسانه ملي خيلي صريح و بيپرده براي خانواده به خصوص والدين تبعات آن را به آنان هشدار دهيم تا آنها بدانند چه مسائل پنهاني در نمايش سريال‌هاي آن وجود دارد چرا كه بسياري از خانواده‌ها ناآگاهانه نه تنها از آن ممانعت نميكنند بلكه متأسفانه با فرزندان خود به تماشاي آن ميپردازند كه اين موضوع باعث از بين رفتن حريم‌هاي اخلاقي در خانواده ميشود كه آغاز گر يك انحراف بزرگ است چرا كه اگر چنين موضوعي اتفاق افتد حرف‌هاي والدين ديگر بازدارندگي خود را براي فرزندان از دست خواهد داد چرا كه فرزندان نميتوانند باور كنند درحالي كه والدين آنها به تماشاي آن ميپردازند آنها را از انحراف منع ميكنند.

‌همچنين دربعد سياستگذاريهاي كلان، دولت وخانواده‌ها ‌بايد به اين نكته توجه كنند كه يكي از راه‌‌حل‌هاي اساسي ‌جلوگيري از اين انحرافات ايجاد شرايط آسان براي ازدواج است كه درچند سال اخير به دليل توقعات بيجا به تدريج درحال تبديل شدن به بحران است كه درآينده به آن خواهيم پرداخت، ‌به واقع اگر اين رويه ادامه پيدا كند شرايطي پيش خواهد آمد كه بهترين موقعيت براي سوء استفاده شبكه‌هايي همچون "فارسيوان " از عواطف و غرايز جوانان ما وبه تباهي كشاندن آنهاست، ‌چرا كه هنگامي كه بنيان خانواده با اين سختگيريها درامر ازدواج تشكيل نشود آن موقع بايد منتظر اين موضوع باشيم كه شبكه‌اي چون "فارسيوان " با الگوسازي فساد درجامعه باعث بحران‌هاي اجتماعي شود.

‌به واقع شبكه‌هايي همچون "فارسيوان " هيچگاه موفق نخواهند شد به فرهنگ بومي و بسيار محكم ما ضربه‌اي وارد كنند مگر اينكه شكافي در اين فرهنگ پيدا شود كه آنها سعي كنند تا با ابزار آلات رسانه‌اي خود به صورت تخريب‌گرايانه‌اي اين شكاف يا خلأ را پر كنند، ‌نكته قابل توجه اينجاست كه جامعه ما هم مانند بسياري جوامع ديگر مشكلاتي دارد اما مسأله مورد نظر اين‌ است كه ما بايد پيش دستي كرده و زودتر از بيگانگان سوء استفاده‌گري همچون "فارسيوان " كه تنها يك نمونه از آنهاست به اين خلأ‌ها پي برده و راه‌حل مناسبي براي آن پيدا كنيم درغير اين صورت بايد منتظر باشيم تا ابزارهايي مانند "فارسيوان " با بمباران تصويري ذهن جوانان وجامعه ما اين خلأها را پيدا كرده و از آن به عنوان راهي براي ضربه زدن استفاده كنند، ‌به واقع نبايد بيش از اين اجازه داد شبكه‌هايي مانند "فارسيوان " در داخل خانه‌ها نفوذ كرده و فرهنگ مورد نظر خودرا درفضاي خانه ايراني جايگزين كنند فرهنگي كه كپي برابر اصل فرهنگ وارداتي غرب است كه درتعارض كامل با فرهنگ اسلامي است. ‌كافي است كمي به پيام‌هاي آن دقت كنيم آنگاه به اين تعارض وتضاد عميق پي خواهيم برد، ‌به عنوان مثال تشويق روابط آزاد واختلاط درروابط پسران و دختران و يا خيانت كه دراين شبكه به آساني به نمايش گذاشته ميشود كاملاً درتضاد با دستورات ديني ماست كه نتيجه اين تضاد را نبايد ناديده گرفت چرا كه اين تضاد اثرات مثبت فرامين ديني را از بين خواهد برد وبه اين ترتيب ديگر نميتوان انتظار يك جامعه ديني را داشت كه درآن بزرگترين بخش از جامعه ما يعني جوانان ما به اين فرامين توجه كنند.

‌به واقع هدف ما در اينجا هشداري جدي است كه درصورت عدم توجه به آن بايد شاهد استحاله فرهنگي جامعه باشيم. بايد هر چه سريعتر راهكار مناسبي براي آن انديشيده شود.

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه پانزدهم مرداد 1389 و ساعت 12:56 |
* اینهایی که دارم این پاپین کپی می کنم بخشهایی از وبلاگ خانومی به نام خرس قهوه ای هست که من امروز وبلاگش رو خوندم و خیلی خوشم اومد. اون درددل کرده که چرا مردم اکثرا چادریها رو تحقیر می کنند؟! من به شخصه چه به چادری و چه غیر چادری احترام میگذارم و معتقدم که نباید از روی ظاهر آدما قضاوت کرد. اونقدر متنش صادقانه و رک و راست بود که دلم نیومد همه اشو نذارم. حالا خرس قهوه ای چی نوشته:


«همین می شه که آدم خسته می شه. همین می شه که آدم دل زده می شه. آدم دلش می خواد بره یه جایی که مردمش از روی ظاهر قضاوت نکنن. دلش می خواد همه ی زندگیش و بریزه گوشه یه چمدون و بزنه به چاک! بره اونجایی که معیارشون برای سلام های گرمشون یا خم شدن تا نوک شصت پاشون٬ مارک لوازم ارایش خانومه یا مدت ریش مرده نباشه! حالم بهم می خوره از همه نگاه هایی که با تحقیر به آدم دوخته می شن. نگاه هایی که از بالان! من دلم گرفته…من دلم از سردی همه این مردم گرفته. بذار بگم. چه فرقی می کنه اگه چار نفر به خاطر این که واقعیت خرس قهوه ای یه دختر چادریه دیگه اینجارو نخونن؟! به همون جهنمی که این روزا همه رو حواله می کنم همونجا!


من یه دخترم. من یه دختر مسلمونم. من یه دختر مسلمون چادری ام. من یه دختر مسلمون چادری اجتماعی ام. من یه دختر مسلمون چادری اجتماعی شیطونم. من یه دختر مسلمون چادری اجتماعی شیطون درس خونم. من یه دختر مسلمون چادری اجتماعی شیطون درس خون با یه عالمه آرزو و ایده و فکر توی کلمه م ام! اصلاْ مهم نیس من کیم. قبل از اینکه همه اینا باشم من یه آدمم! یه آدم که حق زندگی داره٬ حق انتخاب داره٬ حق داره اونجوری که دوست داره فکر کنه٬ راه بره٬ حرف بزنه٬ لباس بپوشه…


من موندم متعجب! اینهمه آدم با ادعای روشنفکری٬ با ادعای جستجو برای آزادی. مگه آزادی چیه؟ مگه آزادی شامل آزادی افکار نمی شه؟ آزادی انتخاب؟ ما مثلاْ الآن خیلی فرق داریم با فلان کشور که حق تحصیل رو از دخترای مسلمون می گیرن؟ که روسری از سرشون می کشن؟ که به اعتقاداتشون٬ به باوراشون توهین می کنن؟ چه فرقی داریم؟! من با تو ام! با تویی که فروشنده ی یک فروشگاه باکلاس توی بالاشهری! تویی که اگه یه مشتری چادری بیاد توی فروشگاهت نادیده می گیریش! یا اصلاْ راش نمی دی یا اگه اومد تو جوری جوابشو می دی که زودتر شرشو کم کنه! من با تو ام! استاد عزیز این مملکت! که معیارت برای سنجش دانش یه دانشجو قوس کمرشه و رنگ لباش! که اگه دانشجوی چادری سر کلاست داشته باشی هیچوقت توجهی بهش نشون نمی دی حتی اگه بهترین دانشجوی عمرت باشه!


من با تو ام! تو که توی این مملکت زندگی می کنی و وقتی از کنار یه زن چادری رد می شی خودتو انقدر می کشی کنار که خدای نکرده آلوده نشی از تماس باهاش! همچین نگاش می کنی که انگار اون از ناف داهات اومده و تو نسل اندر نسلت شاه و شاهزاده بودن! با تو ام! با تویی که فکر می کنی هم کلاسی چادریت ارزش ارتباط برقرار کردن و دوستی رو نداره! توی که فکر می کنی همه چادری ها یه سری آدمای خشکه مذهبن که از شادی هیچی نمی فهمن و مهم ترین مسئله زندگیشون عقب افتادن وقت نمازشونه! کسایی ان که از هیچی سر در نمیارن. نه از سیاست٬ نه از جامعه و روابط آدما٬ نه از سلیقه و رنگ و آب!


فکر می کنی اون دختر چادری که همسن توه دوست نداره قرتی بگرده؟ دوست نداره شلوار کوتاه بپوشه و مچ سفید پاهاشو به همه نشون بده؟ دوست نداره مانتوی تنگ بپوشه که چشم همه مردا دنبالش باشه؟ دوست نداره هفت قلم نقاشی کنه صورتشو همه حظ کنن از دیدن چشمای شهلاش؟ دوست نداره عطری بزنه که وقتی از توی یه کوچه رد می شه تا یه ساعت بعدش کوچه بوی عطرش و بده؟ دوست نداره با کلاس بازی در بیاره با پسرای هم کلاسیش دست بده؟ دوست نداره ناخوناش و مانیکور کنه ناخون مصنوعی بذاره هر روز یه جور نقاشیش کنه؟ فکر می کنی دوست نداره موهاش و مش کنه بریزه تو صورتش٬ یه شال بندازه روی سرش که هر نسیمی همون یه تیکه پارچه رم از سرش برداره؟ مگه یه دختر چادری گرمش نمی شه؟ تابستون و نمی فهمه؟؟ یعنی حالیش نیست یه روسری کوچیک چقدر خنک تر از مانتو و مقنعه و چادره؟!

به خدا می فهمه! همه اینا رو می دونه. دلشم می خواد. کی بدش میاد از خوشگل بودن؟ از توی چشم بودن؟ اونم برای یه دختر که زیبا دوستی توی خونشه. توی وجودشه. ولی اعتقادش این نیست. درست یا غلطش پای خودش. همونطور که درست و غلط کسی که به این چیزا اعتقاد نداره پای خودشه. من حرفم این نیس که همه بیاین بشیم خواهران زینبیه! به کسی هم توهین نکردم و نمی کنم. خیلی از دوستای من اصلاْ چیزی به اسم حجاب رو قبول ندارن. حرف من یه چیز دیگه س.


من می گم اون دختر چادری یه آدمه! باهاش مثه آدم برخورد کنیم!

من دیگه یه دختر نوجوون نیستم که بخوام با این برخوردا از چیزی که دوسش دارم برگردم. اما چرا٬ خانوم٬ آقا٬ چرا دل اون نوجوون دل نازک رو می لرزونی با نگاهت؟ چرا تحقیرش می کنی که برگرده از هرچی خدا و پیغمبره. خود این مذهبی نماها به اندازه کافی گند زده ن به واقعیت ماها. تو رو خدا شماها نمک نشین به این زخم! چند سال پیش٬ وقتی من خودم نوجوون بودم٬ اوضاع نمی گم خیلی خوب بود. اما لااقل از الآن خیلی بهتر بود! لااقل ۲ جا پیدا می شد که به خاطر چادری که سرت بود بهت احترام بذارن. یه جور نگاه مودبانه تحویلت بدن. الآن اگه مسخره ت نکنن٬ کسی دیگه تحویلتم نمی گیره! من اون احترام و نمی خوام.


من رفتار عادی با یه شهروند و می خوام. با یه همشهری. با یه ایرانی. با یه آدم! سخته…به خدا خیلی سخته. جوون باشی٬ شادابی سن ات رو داشته باشی٬ خواسته ها و آرزوهای همه هم سن و سالاتم داشته باشی اما خودت و به خاطر اعتقاداتت از یه سری چیزا محروم کنی. حالا از اون سخت تر اینه که یه نموره شیطونم باشی٬ بچه راحت و اجتماعی ای هم باشی٬ هرکسی هم بهت نزدیک شده باشه همیشه پیشت مونده باشه چون دوست داشته٬ دلسوز همه باشی خودت٬ همه رو به یه چشم نگاه کنی٬ بین دوستات فرق نذاری٬ اونوقت باهات اینجوری تا کنن! قربانی یه پیش داوری احمقانه ت بکنن!
دلم بد سوخته…بد!!»

* این بالائی ها حرف خرس قهوه ای عزیزم بود که امیدوارم دیگه هیچگاه توی زندگیش تحقیر نشه و اینقدر دلش نشکنه. حالا یک سوال:


تا حالا شده واقعا این کارو بکنین؟! منظورم اینه که با حرکاتتون، حرفاتون و یا حتی نگاهتون یه خانوم چادری رو تحقیر کنید؟! کسائی رو می شناسید که اینطوری باشند؟ فکر می کنید انگیزه اصلیشون از تحقیر چادری ها چی باشه؟!

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه پانزدهم تیر 1389 و ساعت 12:7 |

اگر شما كتاب هاي اهل سنت را ديده باشيد و يا سخنراني هايشان را شنيديده باشيد به اين نكته پي مي بريد كه هر گاه نام مبارك پيامبر را مي برند بعد از آن مي گويند : صلي الله عليه و سلم . 

و هيچ گاه نامي از آل پيامبر ، نمي برند . و اگر هم در جايي بعد از صلوات بر پيامبر ، نامي از آل مي آورند بلافاصله مي گويند و صحبه اجمعين . و همه ي صحابه را قاطي صلوات مي كنند .

سوال من همين جاست .

آقايان اهل سنت ! خداي متعال به ما دستور داده كه هر روز در نمازمان بعد از سلام وصلوات بر پيامبر (ص) ، صلوات بر آل پيامبر بفرستيم و اگر اين كار را نكنيم نمازمان باطل است .

مي گوييد : اللهم صل علي محمد و علي آل محمد كما صليت علي ابراهيم و علي آل ابراهيم انك حميد مجيد ، و بارك علي محمد و علي آل محمد كما باركت علي ابراهيم و علي ابراهيم انك حميد مجيد .

چرا شما در غير نماز بر آل پيامبر صلوات ،‌ نمي فرستيد ؟ چرا صلوات را ابتر و ناقص مي فرستيد ؟ شما كه ادعا مي كنيد اهل بيت و آل پيامبر را دوست داريد پس چرا در عمل ، خلاف آن را مرتكب مي شويد ؟

چرا صلواتي كه در نماز مي فرستيد را عوض مي كنيد و آل پيامبر را از پيامبر جدا مي كنيد ؟ آيا اين نشانه ي محبت شماست ؟ چرا وقتي از آل نام مي بريد عبارت صحبه اجمعين را مي آوريد ؟ در كجاي نماز ، خداوند عبارت صحبه اجمعين را آورد كه شما مي آورديد ؟ در كدام روايت پيامبر (ص) فرمود كه بعد از صلوات بر من ، بر صحابه ي من هم صلوات بفرستيد ؟ آني كه پيامبر فرموده را انجام نمي دهيد و آني كه نفرموده را اضافه مي كنيد ؟

+ نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389 و ساعت 20:48 |


مردان نسبت به زنان :1-سيري ناپذيرند2-حفظ زنها مشکل است 3-زنها مردها را کنترل مي کنند 4-زن ها حسودند.
دکتر باربارادي آنجليس در کتاب خود :رازهايي درباره زنان مي نويسد:
«همه ي مردها فقط يک چيز از زن شان مي خواهند: رابطه ي جنسي.»
«مردها براي شان اهميتي ندارد به زن ضربه ي روحي بزنند.»
«مردها به لحاظ احساس سرد و يخ زده هستند و نمي توانند احساسات خود را ابراز کنند.»
«مردها خودخواه و بي احساس هستند.»
«هيچوقت نمي شود به مردها اعتماد کرد. همه شان دست آخر قلب ما را مي شکنند.»
«مردها مثل بچه هايي هستند که با کوچکترين فشار و سختي جا مي زنند و از هم مي پاشند.»
قبل آز آنکه از دست من عصباني شويد و فکر کنيد که از مردها بدم مي آيد، بگذاريد جملات فوق را توضيح دهم.زن ها نيز عقايد و باورهاي نادرستي نسبت به مردها دارند.عقايد و باورهايي کليشه اي که منصفانه نيستند. مطمئنم چنانچه يک مرد هستيد از خواندن جملات فوق ناراحت يا عصباني شده ايد و درحالي که حالت تدافعي و تهاجمي به خود گرفته ايد، مي گوييد:«اما مطمئناً من اينطور نيستم.ممکن است بعضي از مردها اينطوري باشند، اما درست نيست آن را به همه ي مردها تعميم دهيم.»
البته حق با شماست. باورهاي نادرست، نادرست هستند. باورهاي نادرست معمولاً سوءبرداشت ها و يا سوءتعبيرهايي هستند که خصوصيات رفتاري منفي را تعميم داده آن را به کل يک گروه ـ در اينجا مردها ـ نسبت مي دهند. هنگامي که مردي با زني رابطه دارد که به طرزي خودآگاه يا ناخودآگاه به يکي از باورهاي نادرست فوق اعتقاد دارد، خود را درگير نبردي بي امان با او مي بيند تا در برابر کليشه اي که هيچگونه ارتباطي با او ندارد، از خود دفاع کند. همانگونه که شما مردها از اينکه قرباني يک کليشه شويد، بيزاريد ما زن ها نيز از اينکه به غلط درباره ي ما قضاوت شود، ناراحت مي شويم. درک زن ها و عشق واقعي به آن ها به اين معناست که آن ها را همان گونه که هستند، ببينيد. نه آن گونه که از ما به تصوير کشيده يا نقل کرده اند. صرف نظر از اين که چقدر هم تلاش کنيد که کلي گويي ها و کليشه هايي را که درباره ي هر دو جنس زن و مرد رايج شده اند بر روي عقايد، باورها و احساسات شما نسبت به جنس مخالف تأثير نگذارند، امادر هر صورت نمي تواني به طور کامل از تأثيراتي که خواه ناخواه بر روي شما خواهند گذاشت، رهايي يابيدـ حتي درباره ي زن يا مردي که دوستش داريد.
در اين مقاله هفت باور غلط را که درباره ي مردها رايج شده است به بحث و بررسي مي گذاريم و حقيقتي را که در پشت هر يک از آن ها خوابيده است بازگو خواهيم کرد.اميدوارم زن ها از مطالعه ي اين مقاله به درک عميق تر و واقع بينانه تري از خود برسند و بفهمند چرا آن گونه هستند که هستند. تا در نتيجه کمتر خود را سرزنش کنند و در عوض احترام بيشتري براي خود قائل باشند. اميدوارم بتوانم به شما مردان نيز کمک کنم از اين باورهاي غلط درباره ي زني که دوستش داريد، رهايي يابيد و هر چه بيشتر او را درک کنيد و دوست بداريد.

هفت باور نادرست مردها در باره ي زن ها

1-زن ها سيري ناپذيرند.
2-حفظ و نگهداري آن ها مشکل است.
3-زن ها مي خواهند مردها را کنترل کنند.
4-زن ها حسود هستند.
5-زن ها زياده از حد احساساتي هستند.
6-زن هايي که قوي و توانا هستند نيازي به توجه و مراقبت ندارند.
7-زن ها آزادي مرد را مختل مي کنند.

باور غلط (1) زن ها سيري ناپذيرند

«هرگز نمي شود زن ها را خوشحال و راضي کرد، پس اصلاً چرا خودمان را اذيت کنيم؟»
«اول اين را مي خواهد، بعد هم آن را. بعداً هم چيزي ديگري. اصلاًخواسته هايش تمامي ندارد.»
«زن ها مدام نق مي زنند. از غرغر کردن بر سر ما انرژي مي گيرند.»
« در برابر آن ها هيچ وقت برنده نيستي. هيچ وقت هيچ چيز از نظر آن ها به اندازه ي کافي خوب نيست.»
چه مردها اين جملات را بر زبان بياورند و چه تنها به آن ها فکر کنند، موضوع در هر حال يکي است: هنگامي که به نيازها و خواسته هاي نامزد/همسرشان گوش مي کنند يا تلاش او را مبني بر بهبود رابطه مي بينند، فقط و فقط به يک چيز مي رسند: مهم نيست چقدر تلاش مي کني. زن ها هيچ وقت راضي نمي شوند. اين باور نادرست، زن هاي نق نقويي را به تصوير مي کشد که مدام مردها را با سرزنش ها و گفت و شکايت هاي خود در باره ي هر چه مي کنند يا مي گويند، عصبي مي سازند. از آن جا که سيري ناپذير نيز هستند، لذا مردها خودآگاه يا ناخودآگاه به اين نتيجه مي رسند که:اصلاً چرا خودمان را خسته کنيم!؟»
چرا اين باور نادرست است؟ زيرا تمايل و گرايش هميشگي زن مبني بر بهبود و اصلاح کارها را با پرتوقع بودن و سيري ناپذيري مزمن او اشتباه گرفته است. اين حقيقت ندارد که ما زن ها سيري ناپذير يا تسلي ناپذير هستيم. بلکه اين طبيعت ماست که به فکر بهبود، اصلاح و ارتقاء همه چيز باشيم.

باور غلط: زن ها سيري ناپذير هستند

واقعيت: زن ها هميشه به دنبال آنند تا همه چيز را بهتر کنند.
مردان عزيز: ممکن است جملات فوق را بخوانيد و بگوييد: «خب، مگر فرق اين دو جمله در چيست؟ آيا معناي هر دو اين نيست که هر چه مردها تلاش کنند باز هم کافي نيست؟» پاسخ من اين است که «نه. معناي اين دو جمله يکي نيست. بهبود و اصلاح اوضاع هرگز با سيري ناپذير بودن يک چيز نيست.»
براي نمونه، چنانچه از يکي از کارمندان خود بخواهيد گزارشي را دوباره از نو تهيه کند به اين معنا نيست که هرگز از کار کسي رضايت نداريد. چنانچه بورد جديدي روي دستگاه استريوي خود نصب کنيد يا سيستم را ارتقاء دهيد به اين معنا نيست که هيچ وقت از هر چه مي خريد، راضي نيستيد. چنانچه ماشين خود را بفروشيد تا يک مدل بالاتر از آن را بخريد، به اين معنا نيست که از ماشيني که مي رانيد راضي نيستيد. تمامي اعمال فوق نمودهايي از اين ميل و گرايش در شما مبني بر بهبود و ارتقاء چيزهايي است که داريد.
در رابطه با زن ها هم موضوع به همين قرار است. تنها به اين دليل که مي خواهيم چيزي را بهتر کنيم به اين معنا نيست که هيچ وقت نمي شود ما را خوشحال کرد. بايد اعتراف کنم زن هايي را مي شناسم که اين شکايت در باره ي آن ها صدق مي کند. زن هاي ايرادگير و نق نقويي که به گونه اي با شوهرشان رفتار مي کنند که گويي مرد بيچاره در يک مرکز بازپروري ثبت نام کرده است نه در يک ازدواج. چنانچه با زني اين چنين رابطه داريد، با شما همدردي مي کنم. اما باور کنيد همه ي زن ها اينطور نيستند.
اين حقيقت دارد که زن ها اغلب به سادگي مردها از روابط صميمي خود راضي نمي شوند و به کم توقعي مردها نيستند.و به نظر من اين به اين دليل است که استاندارهاي احساسي و عاطفي ما بالاتر از مردهاست. به ياد داشته باشيد: براي زن ها عشق اولويت اول محسوب مي شود و اين که زن ها همواره خواستار آفرينش و خلاقيت هستند. لذا احساس مي کنند وظيفه ي آنان است که روابط صميمي خود را بهبود يا ارتقاء ببخشند.
آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:هر گاه زني براي بهبود يا اصلاح رابطه پيشنهادي دارد به اين معنا نيست که شما را سرزنش مي کند يا به شما انتقاد دارد، بلکه به اين معناست که متعهد است رابطه اش را به رابطه اي مطلوب تبديل مي کند.
برخي از مشکلات ناشي از باور غلط (1)از اين قرار هستند:
*مردها گاهي اوقات از اين باور غلط به عنوان بهانه اي براي کم اهميت جلوه دادن نيازها و خواسته هاي نامزد/همسرشان استفاده مي کنند.
ژانت، پس از آن که سرانجام پس از يک هفته جسارت لازم را به خود مي دهد کنار شوهرش مي نشيند و به او مي گويد احساس مي کند که از او جدا افتاده و دور شده است، به او توضيح مي دهد که نياز دارد شب ها و آخر هفته ها بيشتر با هم باشند و مجبور نباشند که همه اش در خانه کار کنند تا بتوانند نزديکي و صميميت گذشته ي خود را مجدداً باز يابند.داريل با نگراني به صحبت هاي او گوش مي دهد و با حالتي اعتراض آميز پاسخ مي دهد که:«هرکاري مي کنم، نمي تونم تو رو خوشحال کنم.خودت بودي که گفتي اين شغل جديد را انتخاب کنم و حالا شکايت مي کني که زيادي کار مي کنم.هيچ وقت از هيچ چيز رضايت نداري.»
داريل خود را متقاعد کرده است که نيازي نيست به احساسات و نيازهاي همسرش رسيدگي کند زيرا او زني است که هميشه ناراضي و گله مند است. لذا، آنچه مي گويد ارتباط چنداني با واقعيت ندارد.او از باور غلط (1) استفاده مي کند تا با ترس از بي کفايتي خود رو به رو نشود.
*مردها از باور غلط (1) به عنوان بهانه اي براي ناموجه جلوه دادن و بي اعتبار دانستن نظرات و بازتابي هاي ما و رو به رو نشدن با کاستي هاي خودشان استفاده مي کنند.
مردهاي بسياري را مي شناسم که با استناد به اين باور غلط که:زن ها سيري ناپذير و پرتوقع هستند» استفاده مي کنند تا مجبور نباشند به نظرات همسرشان گوش کنند.بدين معنا که در مواجهه با صحبت ها و خواسته هاي نامزد/همسرشان فوراً اعتبار و صحت اين گونه درخواست ها و نيازها را زير سؤال مي برند و به خودشان ـ و گاهي اوقات او نيزـ مي گويند که هرکاري هم که بکنند،همسرشان راضي نخواهد شد، پس چرا اصلاً خودشان راخسته کنند. معمولاً اين قبيل مراودات و تبادلات به قرار زير پيش مي روند:
زن:عزيزم، مي خواستم درباره ي خواباندن بچه ها با تو صحبت کنم.ما توافق کرده بوديم که در اين کار به هم کمک کنيم.اما ظاهراً تو هميشه اعتراض مي کني که خسته هستي يا اضافه کاري داشتي و دست آخر اين من هستم که مجبور مي شوم به تنهايي آن را انجام دهم.
مرد:«دوباره شروع کردي، هميشه کاسه کوزه ها را سر من مي شکني که پدر خوبي نيستم. هيچ وقت هيچ چيز برات به اندازه ي کافي خوب نيست.»
اين تاکتيک زن را مجبور مي سازد تا فوراً حالت تدافعي به خود بگيرد. اين حالت را زخم زبان زدن مي دانم.حرکات آن نيز به اين ترتيب است که مرد، زن را با کليشه اي منفي مي چزاند و سپس موضوع مکالمه را که عبارت بود از اينکه آيا در انجام کارهاي مربوط به بچه ها به همسرش کمک مي کند يا نه، به اين موضوع که مشکل از زنش است تغيير مي دهد. به جاي آن که مايل باشد تا به خود و رفتار خود نگاهي بياندازد، خود را قرباني مظلوم و بي گناهي جلوه مي دهد که از ناحيه ي قوانين سخت و غيرمنطقي همسرش مورد محاکمه و بازخواست قرار گرفته است.
*مردها با استناد به اين باور غلط براي خود حسي قلابي از قدرتمند بودن خريداري مي کنند.
بعضي از مردها چنين باور دارند که چنانچه همه ي خواسته هاي نامزد/همسر خود را برآورده سازند، برده ي نيازهاي او مي شوند. پيش خودشان فکر مي کنند: «اگر کوتاه بيايم، بدبختي ها شروع مي شوند، ديري نمي کشد که بايد به هر ساز او برقصم و چيزي نمي گذرد که نوکر بي اختيار او مي شوم!»لذا به مجرد اينکه نامزد/همسرشان درخواستي از او مي کند، واکنشي افزوده و افراطي از خود نشان مي دهند و به جاي آنکه به آنچه نامزد/همسرش مي گويد گوش کند به گونه اي رفتار مي کنند که گويي تمامي حقوق و آزادي هاي او را زير پا گذاشته اند. اين گونه مردها فکر مي کنند بايد از اول همه ي حد و مرزها را خوب ترسيم کنند تا مبادا کسي حق شان را پايمال کند!
البته اين گونه مردها اشتباه مي کنند. در بيشتر موارد اين قبيل خواسته هاي زن ها نبردي بي امان بر سر تصاحب قدرت و کنترل در رابطه نيست، بلکه صرفاً بيان خواسته يا نيازي ساده است و ترس مرد مبني بر اينکه اگر «شل بگيرد يا وادهد» بزودي تمامي اقتدار و اعتبار خود را از دست خواهد داد، بي پايه و اساس است. اين کار درست مانند اين است که ماشين تان به يک تنظيم موتور يا تعويض روغن نياز داشته باشد، اما شما بترسيد که چنانچه آن را نزد مکانيک ببريد و موافقت کنيد که روغن موتور را تعويض کند، مکانيک از شما خواهد خواست که کل موتور را تعويض کنيد!
*مردها از اين باور غلط استفاده مي کنند تا شکست خود را در برآورده ساختن نيازهاي نامزد/همسرشان لاپوشاني کنند.
داستان زير را يکي از زنان شرکت کننده در يکي از سمينارهايم تعريف کرد:
«من و شوهرم تازه ازدواج کرده ايم. او واقعاً مردي خوب و دوست داشتني است. فکر مي کنم پيش خودش فکر کرده بود که اگرهرشب آشغال ها را خالي کند مرا خوشحال مي کند. همين کار را هم مي کرد. متوجه شدم که هر شب تمامي سطل آشغال هاي تک تک اتاق ها را توي سطل اصلي خالي مي کرد و سپس با خوشحالي، سوت زنان آن را مي برد و دم در توي سطل هاي بزرگ خالي مي کرد.
يک روز پس از آن که به تازگي به آپارتمان جديدمان نقل مکان کرده بوديم، از او خواستم تا در شستن ظرف ها به من کمک کند. در کمال تعجب بسيار بداخلاق و عصباني شد. با شکايت گفت: «هر چه مي کنم تو را راضي نمي کند. هيچ وقت هيچ چيز کافي نيست!» راستش را بخواهيد اصلاً نمي توانستم بفهمم چرا تا اين حد عصباني است، مگر پس از آن که با هم صحبت کرديم. معلوم شد که او از جانب خودش (و بي آن که از من پرسيده باشد) تصميم مي گيرد که چه چيزي مرا خوشحال مي کند. من هرگز از او نخواسته بودم در خالي کردن آشغال ها به من کمک کند. لذا هر بارکه حدسيات او درست از آب در نمي آمدند، احساس مي کرد که شکست خورده است و من زني پرتوقع و سيري ناپذير هستم.»
احتمالاً داستان فوق براي بسياري از شما آشناست.
حال يا شوهرتان هديه اي برايتان خريده است که فکر مي کرده از آن خوشتان مي آيد و نيامده.يا قفسه بندي هايي براي قرار دادن قابلمه ها توي آشپزخانه ساخته بود. در حالي که ما همان طور که بوده است، از همه چيز راضي بوده ايم. يا نامزدتان بليط هايي براي تماشاي مسابقه ي کشتي تهيه کرده است آن هم تنها به اين دليل که يک روز درباره ي ورزش با او صحبت کرده بوديد و بعداً متوجه شده است که حالتان از کشتي به هم مي خورد!
يا ... گاهي اوقات حتي خوش قلب ترين و مهربان ترين مردها نيز فراموش مي کنند که خواسته هاي همسرشان را از او بپرسند و خودسرانه و از روي حدسيات، خود را به زحمت مي اندازند و در پي آن احساس شکست و اجحاف و... مي کنند و از دست نامزد يا همسرشان به اين بهانه که پرتوقع و سيري ناپذير است عصباني مي شوند.

واقعيت مربوط به باور غلط (1)

مردان عزيز:مي توانم قسم بخورم که اين ادعا حقيقت دارد:
زنهاـ دست کم بيشتر آنهاـ بسيار نيز کم توقع اند و مي توان به راحتي با کوچکترين چيزها خوشحال شان کرد. فکر نکنيد صداي خنده ي شما را نمي شنوم! زيرا اينطور نيست؟!اما همچنان بر سر ادعايم خواهم ماند. اين موضوع که چنانچه نيازهاي واقعي يک زن را درک کنيد، راضي کردن و خوشحال کردن او نيز عملاً بسيار ساده خواهد شد. چنانچه باور نمي کنيد به شما پيشنهاد مي کنم، توصيه زير را بيازماييد و نتايج را ارزيابي کنيد: هر روز سه تعريف و تمجيد و تحسين کوتاه به نامزد/همسرتان بدهيد: يک تلفن اضافي، پنج دقيقه در آغوش گرفتن و صميميت، و پرسيدن يک سؤال ساده: «از دست من چه کاري ساخته است؟» «الآن چه کاري مي توانم برايت انجام دهم؟» سپس ببينيد که چگونه در برابرتان از خوشحالي و رضايت آب خواهد شد!

باور غلط (2) حفظ و نگهداري زن ها مشکل است

«حفظ زن ها خيلي کار مي بردـ واقعاً آدم را خسته مي کند.»
«زن ها خيلي سفت و سخت و پرتوقع هستند.»
«رابطه با زن ها مشکل است.»
فکر مي کنم کمتر زني باشد که اين باور غلط را در مقطعي از ازدواج خود توي سرش نکوبيده باشند: «اوه، خيلي سخت و دشواره. فکر نمي کردم با تو بودن اينقدر کار ببره. ما يکي که بريديم!» اين جمله ما را خرد مي کند. پيش خودمان فکر مي کنيم:«آيا حق با اوست؟ آيا من براستي اينقدر پرتوقع و غير قابل تحمل هستم؟»
قبل از آن که سؤال فوق را پاسخ گوييم، بگذاريد ببينيم منظور واقعي مردها هنگامي که مي گويند حفظ و نگهداري ما مشکل است، چيست.
*ما از مردها توقع داريم با ما صميمي باشند.
*ما از مردها توقع داريم افکار واحساسات شان را با ما درميان بگذارند .
*ما از مردها توقع داريم برايمان وقت بگذارند.
*ما از مردها توقع داريم با مشکلاتي که داريم رو به رو بشوند و از حل و فصل آن ها سر باز نزنند.
*ما از مردها توقع داريم آن ها نيز مانند ما روي رابطه مان کار کنند.
ممکن است مردي ليست بالا را بخوان و بگويد: «ببين، منظور من همين بود.ببين زن ها چقدر پرتوقع هستند!خيلي زحمت دارد.» اما دراين باره من با شما موافق نيستم.اين توقعات، توقعات فوق العاده و نامعقول زن هاي پرتوقع و پرزحمت نيست، بلکه ملزومات زيربنايي و اساس هر رابطه ي سالم و صميمي ميان هر دو انسان است.
اين همان جايي است که مردها به بيراهه مي روند. بدين معنا که به توقعات و نيازهاي طبيعي رابطه به گونه اي از خود واکنش نشان مي دهند که گويي توقعاتي غيرطبيعي، غيرمنطقي و غير واقع بينانه هستند.
باور غلط:حفظ و نگهداري زن ها مشکل است.
واقعيت:حفظ و نگهداري روابط صميمي مشکل است.
پس در واقع اين زن ها نيستند که حفظ و نگهداريشان مشکل است، بلکه اين روابط ـ دست کم روابطي که منعکس کننده ي صميميت واقعي، دوستي و رشد شخصي باشدـ است که حفظ و نگهداري اش مشکل است.روابط موفق به هيچ وجه ساده نيست. بلکه بسيار هم دشوار و مشکل است و مستلزم کار و تلاش.اما ارزش اين سختي ها را نيز دارد.
چنانچه کمي بيانديشيد، خواهيد ديد هر آنچه در زندگي ارزشمند است مستلزم کار و زحمت بوده است.از خانه ي مطلوبتان گرفته يا فرزندان يا بدنتان و شغل و حرفه اي که داريد. تمامي اينها مستلزم صرف وقت بسيار، توجه، تلاش و حفظ و نگهداري هستند.فکر نمي کنم مردي وجود داشته باشد که با اين گفته مخالف باشد.زيرا مي داند هر آنچه به راستي ارزشمند است مستلزم مراقبت و محافظت است.
مردان عزيز:تصور کنيد يک ماشين کورسي داريد. ماشين زيبايي که مدتهاي طولاني رؤيايش را در سر مي پرورانديد.
آيا هرگز شکايت مي کنيد که:«اين ماشين هم که همه اش زحمت است. هر چند روز يکبار بنزين مي خواهد. مرتب بايد روغن آن را وارسي کني، باد لاستيکها را تنظيم کني و تازه اگر آن را نشوييد، بسيار بدنما به نظر مي رسد. اصلاً چرا آن را خريدم؟ زحمت زيادي براي خود درست کردم؟»
نه البته که اين چيزها را نمي گوييد. زيرا مي داند ماشين خوب مراقبت و رسيدگي خوب هم مي خواهد تا سالم بماند و خوب کار کند.
خب، روابط هم همين طور. روابط مستلزم توجه، کار و زحمت هستند تا سر پا و سالم بمانند. زنها به غريزه اينها را مي دانند. به همين دليل است که شمارا تشويق مي کنند يا از شما مي خواهند و يا حتي شما را مجبور مي کنند که ارتباط برقرار کنيد، صحبت کنيد، افکار و احساسات تان را بيان کنيد، صميمي باشيد و...ما زن ها مي دانيم که حفظ و نگهداري روابط مشکل است.به همين دليل به کمک شما احتياج داريم تا روي آن کار کنيم، تا هميشه در بهترين و مطلوب ترين وضعيت خود باشد.
آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:زن ها استانداردهاي بالايي براي روابط صميمي خود دارند. نه از آن رو که ايرادگير و پرتوقع هستند، بلکه از آن رو که عميقاً متعهد و پاي بند عشق خود بوده مي خواهند که موفق باشند.
برخي از مشکلات ناشي از باور غلط (2)اين ها هستند:
*مردها از اين باور غلط به عنوان بهانه اي براي کار نکردن بر روي رابطه استفاده مي کنند.
هنگامي که مردها زني را به اين بهانه که حفظ و نگهداري او مشکل است از سر باز مي کنند، در واقع اين پيام را به او مي دهند که مي خواهند از زير کل رابطه و مسئوليت هاي آن شانه خالي کنند. گويي با گفتن اين جمله که حفظ نامزد/همسرشان مشکل است مي خواهند خود را از گوش دادن به نظرات او يا وقت گذاشتن براي او يا تلاش براي ايجاد و حفظ صميميت با او راحت و خلاص کنند.مردان عزيز: مي دانم همواره حفظ و نگهداري يک رابطه موفق کار ساده اي نيست، اما همان گونه که بارها نيز گفته ام و خواهم گفت ارزش آن را خواهد داشت.

واقعيت مربوط به باور غلط (2)

زني که حفظ و نگهداري او مشکل است، زني است که متعهد و پاي بند عشق است. مردان عزيز: چنانچه خواهان رابطه اي فوق العاده با زني هستيد، که متعهد و پاي بند عشقش به شماست راهي نداريد جز اين که از وقت و انرژي خود مايه بگذاريد تا رابطه خود را با او حفظ کنيد. البته، چنانچه صريح و بي پرده باشيم، زن هايي نيزوجود دارند که اهميت زيادي به صميميت يا کيفيت رابطه و اينجور حرف ها نمي دهند، بلکه تنها يک پدر يا يک «والد»مي خواهند که برايشان ايفاي نقش کند. چنانچه دوست داريد با چنين زني باشيد، احتمالاً بهره زيادي نخواهيد برد تا وقتي که صورت حساب ها را مي پردازيد و در مواقع ضروري ظاهر مي شويد، با مشکلي نيز مواجه نخواهيد شد، اما واقعيت اين است که چيز ارزشمندي به دست نخواهيد آورد و در واقع خود را از عشق، شادي و اعجازي که عشق واقعي مي تواند برايتان به ارمغان آورد، محروم مي کنيد.

باور غلط (3) زن ها مي خواهند آدم را هميشه تحت کنترل داشته و همه جا آن ها را تعقيب کند.»

«محال است زن ها نسبت به چيزي بي خيال شوند.آنقدر به آدم گير مي دهند تا سرانجام کاري را که مي خواهند، براي شان انجام دهيد.»
«هميشه همه چيز بايد مطابق ميل زن ها باشد و گرنه ناراحت مي شوند.»
«زن ها دوست دارند از آدم يک نوکرـ بله قربان گو، زن ذليل ـ بسازند.»
اين ها نمونه هاي از مورد علاقه ترين شکايت هاي مردها از ما زن ها و در عين حال همان هايي هستند که بيش از هر چيز ما را ناراحت مي کنند: اين که ما زن ها کنترل گر و فريب کار هستيم و تلاش هاي ما در جهت بهبود و اصلاح روابط مان، تنها تلاش هايي موذيانه براي کنترل و بهره کشي از مرد زندگي مان است.
ماجرا از اين قرار است:مردها تلاش ما براي سازمان دهي، برنامه ريزي و حل مشکلات را مي بينند و سپس آن را به اشتباه به عنوان تلاشي از جانب ما براي کنترل کردن مردها و بهره کشي از آن ها تعبير مي کنند.
باور غلط:زن ها مي خواهند مردها را کنترل کنند.واقعيت:زن ها مي خواهند کمک کنند، ايفاي نقش کنند، بهبود ببخشند، ارتقاء دهند و به حساب آورده شوند.
به ياد داشته باشيد:به طور معمول نيت واقعي زن ها اين نيست که مردها را کنترل کنند. زن ها در واقع مي خواهند آنچه را در توان دارند از روي عشق به شما و رابطه ارائه دهند. حال به هر شکل که مي خواهد باشد:سازمان دهي نظرات، پيشنهادها، جايگزين ها و... هنگامي که مرد اين تلاش زن را به معناي تلاش براي مغلوب کردن يا کنترل او تعبير مي کند، در واقع يکي از اساسي ترني جلوه ها و نمودهاي عشق زن نسبت به خود را پس زده است.
چه چيزي در نتيجه ي اين باور غلط عايد مردان مي شود؟ *مردها بدينوسيله احساسات و کرده هاي خود را پنهان مي کنند.
جک، روزهاي سختي را در شغل جديد خود مي گذراند. محيط کار جديد او به مراتب پراسترس و دشوارتر از شرکت قبلي او است. به طوري که حتي پس ازگذشت چندين هفته هنوز احساس نمي کند که در شغل جديد خود جا افتاده است. هرشب خسته و کوفته و افسرده به خانه مي رسد، اما هنگامي که همسرش الن از او مي پرسد موضوع چيست، چيزي به او نمي گويد و فقط به طرزي مبهم و ناواضح زير لب شکايت مي کند که روز بدي را پشت سرگذاشته است.
الن، جک را از نوجواني هنگامي که چهارده پانزده ساله بودند، مي شناسد و به خوبي مي داند که از وقتي جک شغل جديد خود را شروع کرده است بسيار مضطرب به نظر مي رسد.هفته ها مي گذرد و الن همچنان منتظراست چيزي از جک بشنود،اما تمامي درخواست هاي او در اين رابطه تنها با سکوت او مواجه مي شوند،نهايتاً ديگر تحمل نمي کند و يک شب پيش از شام موضوع را پيش مي کشد:
«جک،مي دانم که از شغل جديد راضي نيستي و من فکري دارم که مي تواند به تو کمک کند.پسرخاله ام بيل، در شرکت بزرگي کار مي کند که مشابه شرکت توست، بار اول که او هم در آن جا شروع به کار کرد بامشکلاتي نظير مشکلات تور رو به رو شده بود.شايد اگر به بيل زنگ بزني و با او صحبت کني به تو کمک کند تا بتواني با شرايط کنار بيايي.اين فکر را هم کردم که اگر آخر هفته ها من پسرها را به تمرين فوتبال ببرم تو وقت بيشتري داشته باشي تا در خانه کار کني.»
الن سخت نگران شوهرش است و تنها نيت او اين است که به او کمک کند تا اوضاع بهتر شود. اما ازعصبانيت شوهرش در حيرت مي ماند:
«خداي من، الن، آيا مي تواني کاري به کار من نداشته باشي و مرا به حال خودم بگذاري؟ مگرمجبوري توي همه چيز از جمله کار و شغل من هم دخالت کني؟ خيلي دوست داري تک تک حرکات را کنترل کني، اينطور نيست؟»
داستان از اين قرار است که جک تلاش الن براي کمک و حمايت از او و بهبود شرايط کاري اش را با تلاش او مبني برکنترل کردن خود اشتباه گرفته است.
*مردها بدين شکل احساس مي کنند که همه ي کارها را خودشان به تنهايي انجام داده اند.
يي از رايج ترين شکايت هاي زن ها از مرد زندگي شان آن است که بيشتر مردها،در فرآيند تصميم گيري خود زن ها را دخالت نمي دهند.به ياد دارم زني مي گفت:«هنگامي که شوهرم تصميمي مي گيرد و تا لحظه ي آخر که آن را عمل کرده است چيزي به من نمي گويد، احساس مي کنم که به حساب نيامده ام.»از آن جا که زن ها از اين احساس بيزارند پس تلاش مي کنند تا خود را به نحوي در جريانات زندگي همسرشان وارد کنند.بدين معنا که سؤال مي پرسند و راه حل ارائه مي دهند.مشکل زماني آغاز مي شود که مرد علاقه و کمک ما را به معناي تلاشي براي مداخله يا به دست گرفتن کنترل اوضاع و سلطه جويي تعبيرمي کند.
زن ها دوست دارند با شوهرشان مثل يک تيم باشند. هر گاه از همسرمان درباره ي مسائل و مشکلات اش جويا مي شويم يا کمکي ارائه مي دهيم، به اين دليل نيست که مي خواهيم او را کنترل کنيم،بلکه از آن روست که مي خواهيم ما نيز شرکت داشته باشيم.نياز نداريم که هميشه
تصميم نهايي را ما بگيرم يا حرف آخر را ما بزنيم،بلکه تنها دوست داريم ما نيز به بازي گرفته شويم و در آن شرکت داشته باشيم.
متأسفانه اين نياز ما زن ها مبني براينکه دخالت داده شويم با اين نياز مردان مبني بر اينکه همه چيز را خودشان به تنهايي انجام دهند (تا احساس قوي بودن و مستقل بودن کنند)در تقابل و برخورد زيادي قرار گرفته است. گويي مردان چنين باوردارند که چنانچه کمکي دريافت کنند به اين معناست که ضعيف هستند.لذت به راحتي دست رد به سينه نامزد/همسرشان مي زنند و او را متهم مي کنند که کنترل کننده يا سلطه جو هستند.سپس به تنهايي دست به کار مي شوند تا بدين وسيله احساس مستقل بودن و خودمختار بودن کنند.

واقعيت مربوط به باور غلط (3)

مردان عزيز:لطفاً توجه داشته باشيد که اولويت اول ما در زندگي عشق است نه کنترل کردن و سلطه جويي. اگر شما را ناراحت ببينيم دوست داريم به شما کمک کنيم. چنانچه متوجه شويم با مشکلي مواجه هستيد، دوست داريم کمک کنيم راه حلي بيابيد.اگر ببينيم که مراقب خود نيستيد، دوست داريم محبت، علاقه و حمايت خود را ارائه دهيم. هنگامي که مي بينيم نگراني وجودتان را فرا گرفته است دوست داريم خود را شرکت دهيم تا احساس نکنيد تنها هستيد. چرا اين کارها را مي کنيم؟ نه از آن رو که مي خواهيم شما را کنترل کنيم يا بر روي شما سلطه داشته باشيم، بلکه از آن رو که شما را دوست داريم و به شما عشق مي ورزيم!

باور غلط (4)

زن ها حسود هستند
«زن ها خيلي حسود هستند.انگار مي خواهند مردها را تصاحب کنند.»
«همه ي زن هايي که مي شناسم از اين وحشت دارند که روزي کسي مرد زندگي شان را از آن ها بدزدد.»
«مردهاي بيچاره حق ندارند با هيچ زن ديگري حرف بزنند، و گرنه زن شان از حسادت دق مي کند!»
«زن ها بدشان نمي آمد چنانچه مي توانستند ما را در غل و زنجير کنند و چشمان مان را ببندند تا اصلاً نتوانيم به زن ديگري نگاه کنيم.»
داستان هاي زير داستان هايي واقعي هستند:
کندس تلفني با خواهرش درباره ي شوهر خود صحبت مي کند. مي گويد: «خيلي نگران هستم.زني در دفتر کار جيک کار مي کند که مي دانم به او نظر دارد.چند روز پيش به شرکت جيک رفته بودم، نمي توني باورکني چه جوري رفتار مي کرد.مدام کنار او مي نشست. جُک هاي احمقانه تعريف مي کرد و از تعريف و تمجيد جيک دست برنمي داشت.آن هم درست جلو روي من!»
خواهر کندس مي پرسد: «چه شکلي بود؟»
«خب، راستش، خيلي خوشگل بود.بدتر از همه، مجرد هم بود. راستش، وقتي به او نگاه مي کردم، خيلي حالم بد مي شد.»
«جيک دراين باره چه مي گويد؟»
«مشکل همين جاست. وقتي که در اين باره با او صحبت کردم. خيلي به اش برخورد و گفت من زيادي حسود هستم و سوءظن دارم. اما واقعاً اينطور نيست. با چشم هاي خودم ديدم.»
مردان عزيز:احتمالاً پيش خودتان فکر مي کنيد داستان هايي که من نقل کردم به خوبي مؤيد اين نکته هستند که زن ها در واقع بسيار هم حسود هستند. خب، متأسفم که شما را نوميد مي کنم. اما اصلاً هم اينطور نيست. تمامي زن هاي فوق در يک چيز مشترک هستند. همگي آن ها مي خواستند که از
رابطه ي خود با مردي که دوستش داشتند، محافظت کرده باشند. در هر يک از موارد بالا، زن ها پيوند صميمي ميان خود و نامزد/همسرشان را به خطر يا تهديدي مواجه مي ديدند، از اين رو با حالتي تدافعي برخورد کردند. در هر مورد نيز مردها غريزه ي تدافعي زن ها را با حسودي اشتباه گرفته بودند.

باور غلط:زن ها حسود هستند.
واقعيت: زن ها محافظ و نگاهبان روابط صميمي و نزديک خود هستند.

سال ها تلاش کرده ام که اين نکته را به مردها بفهمانم. ما زن ها به نحوي غريزي محافظ و مدافع عزيزان خوديم و همواره مراقب تهديدات و خطرات احتمالي هستيم.شايد مادراني را ديده باشيد که به هنگام بازي مراقب کودک خود هستند يا مادراني را که نگران اند، مبادا اتاقي که بچه ها در آن خوابيده اند، زياد سرد يا کوران گير باشد.بعضي مادرها حتي نگران اين هستند که مبادا دوست شان که سرما خورده است بچه ها را هم مريض کند.
نظير همين حس حمايتگري در روابط ما با مردها نيز خود را آشکار مي سازد. زن ها همواره گوش به زنگ هرگونه خطرات احتمالي در رابطه با معشوق خود هستند و بايد اعتراف کنيم که يکي از همين خطرات و تهديدات احتمالي همواره زنان ديگر هستند.اين را نه به عنوان قضاوتي درست و معتبر درباره انسان ها، بلکه به عنوان مشاهده اي بي طرفانه از واقعيات دنياي کنوني مي گويم.لذا هنگامي که مردي از همسر خود مي پرسد: «مگر به من اعتماد نداري؟»پاسخ همسر او در واقع اين است که:«مسئله اعتماد يا بي اعتمادي به تو نيست.قضيه آن است که به زنان ديگر اعتماد ندارم.»
هنگامي که مگ از شوهرش آلن به خاطر E-mail هاي مکرر به نامزد قبلي و به تازگي طلاق گرفته خود ناراحت و عصباني مي شود، حسود نيست. بلکه مي خواهد از رابطه ي خود مراقبت و محافظت کرده باشد.
هنگامي که کندس نيز به خواهرش مي گفت از ناحيه ي زني که در محل کار شوهرش مدام به پروپاي او مي پيچد، نگران است، حسودي نمي کرد. بلکه مي خواست از رابطه اي مراقبت و محافظت کند. در هر يک از موارد فوق، آنتن هاي اين سه زن فعال شده بودند، زيرا نظام هشدار مرکزي آنان مي گفت:
آماده باش!امواج انرژي جنسي اي ثبت شده است که به طرف شوهر شما نشانه گيري شده اند!آژير قرمز!.
لازم است در اينجا بيفزايم که در طي سال ها روابط صميمي در شک ها و سوءظن هاي خود نسبت به مغرض بودن زن هاي ديگر نسبت به شوهر و يا برعکس، يک بار هم مرتکب اشتباه نشده ام.گاهي اوقات شايد سال ها بعد مشخص مي شد که درست فهميده بودم، آن هم تنها به اين دليل که چند سال طول مي کشيد تا نتيجه ي آن معلوم شود يا شوهرم اعتراف کند که بله، در واقع او نيز به آن زن علاقه مند شده بود، يا آن زن به شوهرم چراغ سبز نشان داده بوده است.فکر مي کنم نظير همين حالت درباره ي بيشتر زن هاي ديگر نيز صدق مي کند.
زن ها معمولاً بوي خطر را از يک کيلومتري تشخيص مي دهند. زن هايي نيز وجود دارند که مشکلات روحي جدي دارند و هر بارکه شوهرشان براي خريد به دکان بقالي سر محل مي رود،حسود مي شوند، اما اين دسته از زنان در اينجا مورد بحث ما نيستند و به اين گونه اختلالات حاد و افراطي در جاهاي ديگر به خوبي اشاره شده است.در اينجا موضوع
بحث ما تنها مراقبت ها و محافظت هاي معمولي و روزانه اي است که به غلط توسط مردها برچسب حسودي و ناامني مي خورد.
آنچه در اينجا مورد بحث ماست حد و مرزهاست. حدود و ثغور آن هم به معناي احترام به انرژي جنسي و صميميت ميان دو نفر که يک زوج متعهد را تشکيل داده اند و بايد با هيچ کس ديگري آن را تقسيم نکنند. زن ها به اين قبيل حدود و ثغور و يا هر چيزي که تماميت رابطه آن ها را تهديد کند، بسيار حساس اند.حدود و ثغور کندس آن بود که تنها اوحق دارد از شوهرش دلبري کند،اما زن همکار او اين حدود و ثغور را زير پا گذاشته بود. مگ نيز به اين حد ومرز اعتقاد داشت که شوهرش تنها بايد با او ساعت ها به گفتگو و صحبت درباره ي افکار و احساساتش بپردازد و نه با هيچ زني ديگري. اما نامزد قبلي او به اين حريم آنها تجاوز کرده بود.
آيا امکان دارد که هر سه ي اين زن ها بي دليل ناراحت شده و عکس العمل نامتناسب از خودشان داده اند و همکار زن يا نامزد قبلي وهيچگونه نيت يا قصد شومي نداشته اند؟ من شخصاً عقيده دارم که اگر نه در همه ي موارد، اما در اکثر آنها اين زنها هستند که زودتر از مردها انرژي جنسي نامناسب از خود ساطع مي کنند.به علاوه حتي با اين فرض که هر سه ي اين زن ها اشتباه کرده باشند و زن هاي مقابل هيچگونه نيت يا منظور خاص نيز نداشته بودند، واکنش آنها برخاسته از حس حمايتگري و محافظت بود،نه از سر رشک و حسادت.
برخي مشکلات ناشي از باور غلط (4) به قرار زير هستند:
*مردها احساس مي کنند که زن ها نسبت به آن ها بي اعتماد هستند. هر گاه مردها به غلط رفتار حمايتگرانه را با حسودي اشتباه مي گيرند احساس مي کنند که نامزد/همسرشان به آن ها بي اعتماد است، لذا به آن ها بر مي خورد و عصباني مي شوند.اما در واقع واکنش زن ها در اين گونه مواقع هيچ گونه ارتباطي با اعتماد يا بي اعتمادي نسبت به مردها ندارد. بلکه در واقع اشاره به موقعيتي ناخوشايند، مضر يا احياناً تهديد آميز دارد.
فرض کنيد قرار است به نقطه اي دورافتاده از کشور سفر کنيد. يکي از دوستان شما از برنامه ي سفر شما باخبر شده و به شما مي گويد که در آن منطقه ي خاص عنکبوت هاي سمي اي وجود دارد که بسيارنيز خطرناک هستند و اضافه مي کند که اگر به جاي شما باشد از اين سفر منصرف مي شود.چه عکس العملي به او نشان خواهيد داد؟ آيا به او مي گوييد:«به من اعتماد نداري؟ فکر مي کني نمي توانم از خودم مراقبت کنم ؟» البته که نه. بلکه در عوض از دوست خود به دليل توجه اش به شما تشکر مي کنيد.
مردان عزيز: حال تصور کنيد گيرنده هاي نامزد/همسرتان انرژي هاي جنسي نامناسبي را ثبت کرده اند که مشخصاً به نفع رابطه ي صميمي شما نيستند:زن ديگري که به شما علاقه مند است، حال چه پنهاني يا آشکار، محيط يا دوستاني که ممکن است شما را وسوسه کنند، يا ... هنگامي که نامزد/همسرتان اين نکته را به شما گوشزد مي کند، در واقع همين کار را کرده است.منظور او اين نيست که نسبت به شما بي اعتماد است. منظورش اين هم نيست که شما حتماً به او خيانت خواهيد کرد.تنها مقصود او اين است که شما را در مقابل عوامل مشکل ساز يا خطرناک محافظت کند.
آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:بيشتر مردها نگراني هاي حمايتگرانه نامزد/همسرشان را کاملاً ناديده مي گيرند، زيرا احساس مي کنند به آنها توهين شده يا غيرمنصفانه مورد اتهام قرار گرفته اند.از اين رو چشمان خود را بر روي موقعيت يا شرايطي مي بندند که مي تواند برايشان خطرساز باشد، و خود را مبتلا به خطراتي مي کنند که در واقع بايد فوراً به آن توجه کنند و از آن بگريزند.
مردي را مي شناسم که اشتباه فوق را مرتکب شده و بهاي گزافي را نيز براي آن پرداخت.همسر اين مرد نگراني خود را از جانب دختري که دوست آنان بود به شوهرش ابراز کرده و گفته بود که احساس مي کند آن دختر مي خواهد چيزي بيش از تنها يک دوست باشد.البته اين زن هيچگونه مدرک يا سندي دال بر اثبات اين نگراني خود در دست نداشت. حرکاتي که زن از دختر مشاهده کرده بود، نحوه اي بود که به شوهرش نگاه
مي کرد يا عذر و بهانه هايي که براي تلفن زدن به او مي تراشيد وحرکات بدن او در حضور شوهرش بود. شوهر آن زن که مردي مهربان و مؤدب بود، از اينکه همسرش چنان افکار نامنصفانه اي درباره ي دختر داشته ناراحت شده و حتي به مراتب نيز اين اين حقيقت که همسرش فکر مي کرده او نمي تواند چنين حرکات تحريک آميزي را تشخيص بدهدـ چنانچه واقعاً اتفاق افتاده بودند؛ که به عقيده ي مرد هزگز هم چنين نبودـ از دست همسرش عصباني مي شود. پاسخ و واکنش اين مرد به همسرش اين بود که هشدارهاي همسرش را تماماً ناديده بگيرد و براي اين که به او اثبات کند، حدسيات او غلط بوده است و هيچ گونه جاي نگراني وجود ندارد، حتي عمداً نيز اوقات بيشتري را با اين دختر مي گذراند.
خب، مي توانيد بقيه ي داستان را حدس بزنيد. يک شب که همسر مرد، شهر را براي يک مسافرت شغلي ترک کرده بود، دختر به مرد زنگ مي زند و مي گويد که به جهت اتفاق بدي که براي او افتاده است خيلي ناراحت است و اينکه نياز دارد، مرد به خانه او برود تا درباره ي چيزي با او صحبت کند. صحبت هاي زن مدام در طول راه توي گوش مرد زنگ مي زنند.اما براي اينکه به فکر خودش در برابر حسادت همسرش طغيان کند، لج بازي مي کند و به راه ادامه مي دهد.همين که به خانه ي دختر مي رسد و روي کاناپه مي نشيند، ملاحظه مي کند که دختر لباس هاي بسيار نازک و بدن نما پوشيده است و با وجود اين که زنگ خطر را توي سر خودش مي شنود، همچنان اصرار مي ورزد که همسرش اشتباه مي کرده و اينکه حق با خود اوست، چند دقيقه طول نمي کشد که زنگ خطر به آژيري گوش خراش تبديل مي شود.در اينجا مناسب نمي بينم
آنچه را که دختر بدان مبادرت مي ورزد بيان کنم و چنانچه کنجکاو شده ايد و مي خواهيد بدانيد که آيا مرد نيز به او پاسخ مثبت مي دهد يا نه، به شما مي گويم که نه. مرد بيچاره که حسابي شوکه شده و ترسيده است به طرزي مضحک و خنده دار مثل دست و پا چلفتي ها، تمامي پيش روي هاي دختر را پس مي زند و از آن خانه فرار مي کند.اما خراب کاري ها ديگر اتفاق افتاده اند و او نمي تواند ديگر جلوي آن ها را بگيرد. او با بي توجهي به هشدارهاي همسرش و افراطي دانستن آن ها و نيز تعبير آن به عنوان حسادت احمقانه، خود را در موقعيت خطرناکي قرار داد که برايش گران تمام شد. کمترين آسيب آن اين است که هربار دختر را در مناسبت هاي اجتماعي در جايي مي بيند، صحنه ي زشتي که ميان آن دو اتفاق افتاده بود در ذهنش مجدداً تداعي مي شود و به او احساس ناخوشايندي دست مي دهد.
مردان عزيز:آيا درس لازم را از داستان فوق گرفته ايد؟ هرگز اجازه ندهيد غرور و منيت شما، دورانديش همسر شما را مغلوب خود کند. از روي لج بازي به خود دروغ نگوييد و خود را گول نزنيد.از خود و ازدواج تان در برابر اين گونه خطرات احتمالي و «آتش هاي زير خاکستر» محافظت کنيد.
*مردها عصباني مي شوند و احساس مي کنند ما زن ها مي خواهيم آزادي آنان را محدود يا مختل کنيم.
«سعي نکن به زور به من بگي با کي دوست باشم با کي دوست نباشم.»
«اگه بخوام با زني فقط دوست باشم، اين کار رو مي کنم.»
جملات فوق برخي از گفته هايي هستند که بيشتر به هنگام اشاره به مشکلات بالقوه در رابطه با زني ديگر از نامزد/همسرمان مي شنويم. همانگونه که ديديم مردها حس مراقبت و محافظت در ما را تلاشي براي کنترل و سلب آزادي خود مي بينند.مردان عزيز:در بسياري از اوقات، شما حتي اطلاعاتي را که نامزد/همسرتان سعي دارد به شما بدهد، نمي شنويد زيرا سريعاً از خود واکنش نشان مي دهيد و احساس مي کنيد که او با ارائه اين اطلاعات و بازتاب به شما قصد دارد دوباره شروع کند!لذا نگراني هاي او را ناديده مي گيريد و در برابر او شورش مي کنيد؛ تنها به اين دليل که به او اثبات کنيد هر کاري دوست داشته باشيد مي کنيد. اين دقيقاً همان اتفاقي بود که براي مرد داستان پيش روي داد و نهايتاً اينطور شد که توي دردسر و زحمت زيادي افتاد.

واقعيت مربوط به باور غلط (4)

ما زن ها بنابر غريزه از هر آنچه براي مان ارزشمند باشد، مراقبت و محافظت مي کنيم و يکي از همين چيزهاي ارزشمند براي ما، شما مردان هستيد.شما گنجينه ي ما هستيد و رابطه با شما برايمان بسيار ارزشمند و گرانقدر است. هرگز نمي خواهيم چيزي به آن آسيبي برساند يا آن را تهديد کند.لذا همواره مراقب خطرات احتمالي هستيم، نه از آن رو که به شما اعتماد نداريم، بلکه از آن رو که شما را دوست داريم و نمي خواهيم شما را از دست بدهيم.


منبع:رازهايي درباره زنان
+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389 و ساعت 18:51 |

 
معلم با گچ سفید روی تخته سیاه نوشت: «محال.» و برگشت و به چشم بچهها خیره شد
 
و گفت: «محال یعنی غیر ممکن. حالا هر کس میتونه چند تا جمله محال بگه.»

به سرعت دست چند نفر بالا رفت. معلم به طرف نیمکت سوم اشاره کرد. حسن بلند شد
 
 و گفت: «آقا میشه ابر نباشه، اما بارون بباره؟»

بچهها گفتند: «نه، محاله.»

معلم لبخند تحسین آمیزی زد و به علی اشاره کرد.

علی بلند شد و گفت:
 
 «آقا میشه آفتاب باشه، درخت هم باشه، اما درخت سایه نداشته باشه؟»
 
بچهها گفتند: «نه، محاله.»

بچه ها گفتند: «نه، محاله.»

احمد گفت: «میشه شب باشه، اما اصلاً تاریک نباشه؟»

رضا گفت:
 
 «آقا میشه زمستون و سرما کولاک کنه، اما درختها سبز باشن و میوه بِدن؟»

معلم گفت: «آفرین بچه ها. همه اینها که شما گفتید محال بود، اما بچهها، یک چیزهایی
 
هست که محاله اما اتفاق افتاده.»

بچهها گفتند: «مثلاً چی آقا؟»

معلم گفت: «بچه ها کسی دیده کنار آب، کنار یک رودخونه بزرگ و پر آب، عدهای
 
 از تشنگی بمیرن؟»

سر و صدای بچهها خوابید. معلم نفس عمیقی کشید و گفت: «تا حالا کسی دیده ماهیها
 
آب بخورن، گلها، درختها،

پرندهها همه آب بخورن، اما یه عده آدم خوب و نازنین از تشنگی جون بِدَن؟
 
 تا حالا کسی دیده مرد خوب و پاک و امینی به جُرمِ خوب بودن کشته بشه؟»

نفس بچه ها حبس شده بود. معلم آرام به بچه ها نزدیک شد و گفت: «تا حالا کسی
 
دیده مرد تشنهای، اون هم پسر پیغمبر رو آب نَدن و تشنه بُکُشن؟»

بچه ها چشم به دهان معلم دوخته بودند: «بچهها تا حالا کسی دیده به بچه شش ماهه
 
 و تشنه، به جای آب دادن، تیر بزنن؟»

معلم بغض گلویش را فرو داد و گفت: «تا حالا کسی دیده گوشواره از گوش دختر
 
سه ساله بِکشن و به بدنش تازیانه بزنن؟»

بچه ها سرشان را پایین انداختند.

-بچه ها تا حالا کسی دیده دختری برای سر بریده پدرش، توی دامنش لالایی بخونه
 
 و خوابش ببره؟

صدای هق هق بچه ها در کلاس پیچید. معلم گفت: «آره. آره بچه ها یه روز همه
 
 این محالها اتفاق افتاده.»

دیگر هیچکس صدای معلم را نمیشنید.
 
+ نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 و ساعت 21:29 |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

شيطان هم مانند سرمايه داران بزرگ و پول داران حرفه اى ، سرمايه و مال التجاره اى آماده كرده و براى فروش ، دنبال مشترى مى گردد.
مناسب است انواع و اقسام مال تجاره شيطان را كه براى فروش به مردم عرضه مى كند را از زبان خودش بشنويم .
روزى حضرت عيسى بن مريم عليه السلام شيطان را ديد كه پنج الاغ سياه در پيش دارد و بارهايى بر آنان گذاشته و از راهى مى رود.
آن حضرت پرسيد:اى شيطان ! بار اين الاغ ها چيست ؟ و به كجا مى روى ؟ آن ملعون عرض كرد:اى روح الله ! بار آنها مال التجاره است و براى فروش ‍ مى برم .
فرمود: آيا هم كارها از يك قماش هستند؟ گفت : خير، بار هر كدام باديگرى فرق مى كند و هر الاغى يك نوع بار دارد.

گونه گونه هست بار اين خزان
تو همه خر را به يك چوبى مران
حضرت عيسى به يكى از آنها اشاره كرد و پرسيد: بار اين الاغ چيست ؟ شيطان گفت : ظلم و جور و تعدى است . فرمود: خريدار آن كيست ؟ پاسخ داد: پادشاهان ظالم و حاكمان جور.
پرسيد الاغ دومى چه بار دارد؟ گفت : غرور و خودپسندى . فرمود: چه كسى خريدارش است ؟ عرض كرد: كدخداهاى آباديها، و رؤ ساى دهات .
پرسيد: بر الاغ سوم چه بار كرده اى ؟ گفت : حسد. فرمود: مشترى آن كيست ؟ گفت : عالمان دربارى و مزدوران آنها و نوكران اجانب (البته علماى خوب و واقعى حسد ندارند. حضرت على عليه السلام درباره آنها فرمودند: آنها عالم ربانى هستند).(280)
پرسيد: بار الاغ چهارم چه مى باشد؟ گفت : بار آن خيانت است . فرمود: مشترى آن كيست ؟ گفت : تجار و عمال و كاركنان تجار؛ كسانى كه تجار آنها را امين خود قرار داده و براى خريد و فروش به شهرهاى دور و نزديك مى فرستند، ولى آن ان به جاى امانت دارى خيانت مى كنند.
پرسيد: آن دراز گوش پنجمى بارش چيست ؟ پاسخ داد: نيرنگ . فرمود: خريدار آن چه كسانى هستند؟ جواب داد: زن ها مشترى و خريداران اين بار مى باشند.(281)
قرآن مكر زنان را از مكر شيطان بزرگ تر دانسته ، آن جا كه مى فرمايد: ((ان كيد كن عظيم ؛ كيد و مكر زنان بزرگ است ))(282) در حالى كه مگر شيطان را سست و ضعيف معرفى مى كند. آن جا كه مى فرمايد: ((ان كيد الشيطان كان ضعيفا؛ به درستى كه كيد شيطان ضعيف است )).(283)
+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 و ساعت 20:9 |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
در دنيا هر كس يك جايى براى خود برمى گزيند تا دارايى اش را در آن نگه دارد و يا در آن جا خريد و فروش كند، مانند تجار و كسبه بازار كه براى كسب و تجارت خود دكانى تهيه مى كنند و اجناس خود را در آن جا مى گذارند. اگر كسى چيزى از آن مغازه ببرد، صاحب مغازه او را تعقيب كرده و مجازات و زندانى مى كند.
همين طور شيطان هم براى خود جايى دارد كه آن ، تجارت خانه و مغازه شيطان ، در دنيا است . در اين مغازه كالاهاى گوناگونى را در قفسه ها و طبقات قرار داده . اجناس اين مغازه عبارت است از كبر، حسد، غضب ، عصبيت ، فخر، بخل ، سوءالخلق ، حرص ، طمع ، طول الامل ، كسالت ، ضجر، لهو و لعب ، غفلت ، قساوت ، كينه ، عجب ، ريا، معصيت ، خصومت و عداوت ، فسق و جور، زنا و لواط، قتل و غارت ، غيبت و تهمت و غير اين ها. در يك طرف مغازه اين اجناس را در قفسه ها مرتب و منظم كرده ، و در طرف ديگر مغازه دوست داشتنى ها مانند: دوستى دنيا، دوستى رياست ، دوستى طعام ، دوستى زنان ، دوستى خواب ، راحت طلبى ، دوستى كلام زيادى ، دوستى برترى طلبى ، و علو و رتبه ، دوستى ثروت ، دوستى درهم و دينار و دوستى حرام را چيده است .
با اينها تجارت مى كند و مردم را جذب خود مى نمايد. هر كس هر كدام از اين ها را بخواهد به او مى دهد. به هين خاطر يحيى بن معاذ مى گويد: دنيا دكان و مغازه شيطان است ، پس هيچيك از اجناس اين مغازه را سرقت نكن ؛ زيرا اگر چيزى از آنها را بردى ، شيطان تو را تعقيب و دنبال مى كند تا تو را بگيرد و ديگر رهايت نمى نمايد.(277)
اين بازار و مغازه شيطان ، غير از زيان ، چيزى براى تو نخواهد داشت . لذا اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد:
الدنيا سوق الخسران
((دنيا بازار زيان است )). (278)
و امام دهم حضرت هادى عليه السلام درباره دنيا مى فرمايد:
((الدنيا سوق ربح فيها قوم و خسر آخرون ؛ دنيا بازار است ، بعضى از آن سود مى برند و بعضى خسارت مى بينند)).(279)
پس اى انسان بيدار باش ! به بازار و مغازه شيطان نرو و چيزى را ندزد كه صاحب آن تو را بيچاره و بدبخت مى كند و به جهنم مى برد.
+ نوشته شده توسط حسین در شنبه دهم بهمن 1388 و ساعت 11:49 |
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
همان طور كه انسان به جايى نياز دارد - چه در دنيا و چه در عالم برزخ و قيامت - شيطان ها هم به مكان احتياج دارند. جاى هر كدام از نظر پستى و بلندى فرق دارد، براى هر كدام جايگاه مخصوصى است . وقتى انسان مرد وارد عالم برزخ مى شود. اگر از نيكان و پاكان باشد جايگاه او در ((وادى السلام )) نجف و در كنار پيامبران و امامان معصوم و اولياء الله عليهم السلام مى باشد، اگر از بدن و ناپاكان بوده جايگاهش در چاه هاى وادى برهوت ، كه در سرزمين يمن قرار دارد، مى باشد.
بعد از عالم برزخ و داخل شدن در عالم قيامت ، جايگاه پاكان در ((اعلاعليين )) كه در آسمان هفتم قرار دارد مى باشد و آن جا براى كفار و مجرمان و اهل نفاق آماده شده است . و همان ((سجين )) جايگاه شيطان و پيروان او هم خواهد بود.
ابن عباس پيش كعب الاحبار آمد و گفت : از قول خداوند كه مى فرمايد:
((ان كتاب الفجار لفى سجين .)) (275) برايم بگو. در جواب گفت : وقتى روح خبيث ((فجار)) را از بدن كثيفشان بيرون مى كشند او را به آسمان مى برند. آسمان ها او را نمى پذيرند و به زمين برمى گردانند آن هم نمى پذيرد، ناچار آن روح خبيث را مى برند تا هفت طبقه زمين ، همان جايى كه جايگاه شيطان و طرفداران او است . شكنجه اى كه در ((سجين )) براى شياطين آماده شده از هر عذاب و شكنجه اى سخت تر است . (پناه بر خدا).(276)
+ نوشته شده توسط حسین در شنبه دهم بهمن 1388 و ساعت 11:47 |
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
در خبر است كه : در شب هفدهم ماه مبارك رمضان كه پيغمبر صلى الله عليه و آله به معراج تشريف برد و همه جا را ديد و در همان شب مراجعت فرمود. صبح آن شب ، شيطان خدمت آن سرور مشرف شد و عرض كرد: يا رسول الله ! شب گذشته كه به معراج تشريف برديد، در آسمان چهارم طرف چپ ((بيت المعمور)) منبرى بود، شكسته و سوخته و به رو افتاده . آيا شناختى آن منبر را و متوجه شديد كه از كيست ؟
آن حضرت فرمودند: خير؛ آن منبر از كيست ؟ شيطان عرض كرد: آن منبر از من است و صاحب آن بودم ! بالاى آن مى نشستم و ملائكه پاى منبر من حاضر مى شدند، از براى آنها راه بندگى حضرت منان را مى گفتم . ملائكه از عبادت و بندگى من تعجب مى كردند! هر وقت كه تسبيح از دستم مى افتاد، چندين هزار ملك بر مى خاستند، تسبيح را مى بوسيدند و به دست من مى دادند. اعتقاد من اين بود كه خداوند از من بهتر چيزى را خلق نفرموده ؛ ولى يك بار ديدم امر به عكس شد و رانده درگاه او شدم . و الان كسى از من بدتر و ملعون تر در درگاه احديت نيست . اى محمد صلى الله عليه و آله وسلم ! مبادا مغرور شوى و تكبر نمايى ، چون هيچ كس از كارهاى الهى آگاه نيست .
در ملاقات خود با حضرت يحيى عرض كرد: من جزو ملائكه بودم و چهار هزار سال سرم را از يك سجده بر نداشتم ؛ ولى عاقبتم اين شد كه از صفوف ملائكه بيرون شدم و مطرود و مردود و ملعون درگاه حق تعالى گرديدم .(274)
+ نوشته شده توسط حسین در شنبه دهم بهمن 1388 و ساعت 11:44 |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
از جمله شيطان صفتانى كه در اين زمان بروز كرده اند و قتل و غارت و كشتارشان ، جنايت و ضربه زدن به اسلام و قرآن و توحيدشان ، بر هيچ كس ‍ پوشيده نيست ، فرقه وهابى هاى مرتد و گمراه كننده مى باشند كه بر كشور حجاز حكومت مى كنند و بر حرمين شريفين تسلط دارند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله از آمدن آنها خبر داده و آنان را شاخ شيطان ناميده است . بخارى كه يكى از علماى اهل تسنن است در كتاب خود از عبدالله عمر روايت ميكند كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم دوبار فرمود: خدايا! به ما، در يمن بركت بده ، خدايا به ما، در شام بركت بده ، اصحاب عرض كردند: يا رسول الله بفرماييد به نجد ما هم بركت بده !
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نجد؟! جاى زلزله ها و فتنه ها است و شاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد.
نيز بخارى از پدرش روايت مى كند كه گفت : روزى پيغمبر اسلام در كنار منبر ايستاد و فرمود: فتنه و فساد از آن جا است . از آن جا كه شاخ شيطان بيرون مى آيد!
و نافع از عبدالله عمر روايت مى كند كه گفت : حضرت رسول صلى الله عليه و آله روبه طرف مشرق كرد و فرمود: آگاه باشيد كه فتنه و فساد در آن جا است ، آن جا كه شاخ شيطان بيرون مى آيد.
در شرح السنة از عقبة بن عمر روايت مى كند كه گفت : پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با دست خود به طرف يمن كرد و فرمود: آگاه باشيد كه آن جا پربركت است . بدانيد و آگاه باشيد كه قساوت و سنگ دلى در ميان شتر دارانى است كه در زير دم شتران هستند، جايى كه شاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد.(272)
آن حضرت از يمن تعريف و از نجد بدگويى كرده و مى گويد: جاى زلزله و فتنه ها و فساد نجد است ، قساوت و سنگدلى در ميان شترداران است كه همان نجد باشد، و شاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد. حضرت فرقه وهابى را تعبير به شاخ نموده ؛ چون شاخ حيوانات براى انسان و ديگر حيوانات بسيار خطرناك مى باشد. - ممكن است انسان به وسيله شاخ زدن حيوان از بين برود.
خطر وهابى براى اسلام و مسلمين بسيار زياد است . آنها اگر بتوانند تمام مسلمين را به عنوان مشرك و كافر مى كشند، اموال آنان را به غارت مى برند، اسلام را به اسم اسلام نابود مى كنند.
معروف است كه وقتى نجدى هاى مهاجم به سركردگى عبدالعزيز پسر مسعود، پدر پادشاهان كنونى عربستان ، مدينه منوره را اشغال كردند و قبر امامان و زنان و اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله در بقيع را خراب كردند، خواستند قبر مقدس پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله راهم خراب كنند. ولى با اعلام خطر ممالك اسلامى و بيشتر علماى هند روبه رو شده ، از بيم اعتراض دنياى اسلام خوددارى كردند.
مى گويند: نجدى هاى مهاجم يعنى سربازان عبدالعزيز بن مسعود و پيروان محمد بن عبدالوهاب روى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله قهوه مى كوبيدند و فرياد مى زدند: محمد! ((قم قم !! انت قلت النجد قرن الشيطان )) يعنى اى محمد! برخيز، برخيز! تو گفتى كه نجد شاخ شيطان است !؟(273)
از جمله عقايد وهابى ها (شاخ شيطان ) اين است كه : 1. خدا را جسم ميدانند، براى او دست و پا، صورت و اعضا در نظر مى گيرند؛ 2. همه مسلمانان را به غير از خودشان كافر و مشرك دانسته و قتل و غارت آنان را جايز مى دانند؛ 3. خراب كردن قبر امامان و پيغمبران را واجب دانسته ؛ 4. زيارت كردن را حرام و شرك مى دانند.
در زمان خودمان شمه اى از جنايات و قتل و كشتار آنها را ديديم و شنيديم كه چگونه در جمعه خونين مكه در چهارم ديحجه الحرام مطابق نهم مرداد سال 66 حمله كردند و صدها نفر از زايران خانه خدا را قتل عام كرده و هزاران نفر را مجروح ساختند. موحدين و يگانه پرستان را مشرك دانسته و حتى آخوندهاى دربارى آنان ، فرياد مى زدند و مى گفتند ((اقتل المجوس اقتل المشركين )) مجوس و مشركين را بكشيد.
+ نوشته شده توسط حسین در شنبه دهم بهمن 1388 و ساعت 11:43 |


Powered By
BLOGFA.COM