تبليغاتX
وبلاگ شخصی سید حسین فاطمی

قوانین فیلمهای هالیوود


۱.        عملیات پلیسی همیشه حتما به کلوب استریپ‌تیز کشیده میشه. 
۲.        هر شماره تلفنی با 555 شروع میشه. 
۳.        تختخوابها یک روکش مخصوص با فرم L دارند که خانمها رو تا سینه بپوشونه و آقایون رو از کمر به پایین. 
۴.       در هر ساک خریدی دست کم یک نون باگت پیدا میشه.
۵       هر کس میتونه یه هواپیمای در حال پرواز رو به زمین بنشونه، به شرط اینکه یک نفر از برج مراقبت بهش قدم به قدم توضیح بده. 
۶.        ماتیک لب هرگز پاک نمیشه، حتی حین غواصی. 
۷.        لوله‌های سیستم تهویه مطبوع در هر ساختمونی بهترین نقطه برای مخفی شدن هستند و ضمنا میشه از طریق اونها به هرجای ساختمون راه پیدا کرد. 
۸.        اگه کسی بخواد اسلحه‌اش رو پرکنه همیشه خشاب اضافه همراه داره. 
۹.        برای زنده موندن در هر جنگی کافیه که آدم از نشون دادن عکس عزیزانش به این و اون پرهیز کنه. 
۱۰.        هر کسی میتونه بدون دونستن زبون، خودش رو با ملیت خاصی معرفی کنه، به شرط این که کمی لهجه داشته باشه. 
۱۱.        اگه یه هیولا یا یک فاجعه، شهری رو تهدید کنه، همیشه تنها فکر و ذکر شهردار کم شدن توریستها یا بازدیدکنندگان یک نمایشگاهه. 
۱۲.        اگه خانمی با موهای بلند بخواد از کسی جدا بشه و خداحافظی کنه یه دفعه باد میاد. 
۱۳.کلا تعداد خانمهای مو بلند و خوشگل و خوش هیکل میره بالا. از نظافتچی گرفته تا منشی و مدیر کل همه میتونند در مسابقه دختر شایسته، بالاترین مقامها رو به دست بیارند. ولی قیافه و هیکل آقایون تغییر زیادی نمیکنه. 
۱۴.برج ایفل ازهر نقطه شهر پاریس قابل دیدنه. 
۱۵.مردها بدون این که خم به ابرو بیارند تا جون دارند کتک میخورند، اما همین که زنی با پنبه و الکل زخمهاشون رو تمیز میکنه دادشون درمیاد. 
.۱۶  ویترین مغازه‌ها فقط به درد این میخوره که یکی با کله یا ماشین از وسطشون رد بشه.
۱۷.برای پرداخت کرایه تاکسی کافیه که یه اسکناس از کیف پول بیرون کشیده بشه. همیشه مبلغش صحیحه.
۱۸. تولید مثل با هر موجودی در کهکشان ممکنه. 
۱۹.  آشپزخونه‌ها خودشون هیچوقت چراغ ندارند. با نور چراغ یخچال میشه همه چیز رو دید. 
۲۰.  هر وقت توخونه‌ای خطری، روحی، هیولایی، چیزی باشه، خانم صاحبخونه حتما با لباس زیر بدن نما باید بره ببینه چه خبره. 

۲۱. کامپیوترها هیچ سیستم یا برنامه خاصی ندارند. روی صفحه مونیتور همیشه فقط نوشته enter password و بعد از نوشتن کلمه رمز متن مورد نظر رو نشون میده.
  ۲۲.مادرها همیشه در حال آشپزی هستند. مهم نیست که آخر کسی چیزی بخوره یا نه.
۲۳.   روسای پلیس همیشه یا بهترین همکارشون رو اخراج میکنند، یا بهش چهل و هشت ساعت وقت میدند که پرونده رو ببنده. 
۲۴. شعله یه چوب کبریت بزرگترین سالنها رو روشن میکنه، ولی قویترین نورافکن هالوژن اون گوشه رو که مهمتر از همه است تاریک میذاره. 
۲۵. دندونهای دهاتیهای قرون وسطی مثل برف سفید و مرتب هستند. 
۲۶. هر کس کابوس میبینه باید از جاش بپره و نفس نفس بزنه و خیس عرق بشه. 
۲۷. حتی اگه جاده صاف و مستقیم باشه باید راننده عین دیوونه‌ها فرمون رو به چپ و راست بچرخونه. 
۲۸.  همه بمبها یک عالم سیم و چراغهای قرمز چشمک‌زن دارند و یه ساعت دیجیتال که نشون میده کی میرن هوا. 
۲۹. هر جا بری جلوی ساختمون مورد نظر یه جای پارک پیدا میشه.
۳۰.پلیسها فقط موقعی موفقند که اخراج شده‌اند.
۳۱. اگه کسی وسط خیابون برقصه همه همراهی میکنند، اونهم با هماهنگی کامل.
۳۲.هر کامپیوتری میتونه رابطه موجودات فضایی با سفینه شون رو مخدوش کنه یا رمز ورودشون رو پیدا کنه.
۳۳.مهم نیست که چند نفر به یکی حمله میکنند، با اینحال همیشه یکی یکی میان جلو. 
۳۴. هر وقت به اره‌برقی احتیاج پیدا کنی یکی دم دستته.
۳۵.هر دری رو میشه با یک سنجاق سر یا کارت اعتباری باز کرد، مگه اینکه مال یه ساختمون در حال سوختن باشه و بخوای یه بچه‌رو که اون تو گیر کرده نجات بدی. 
۳۶. هر وقت تلویزیون رو روشن کنی داره اخبار نشون میده. یکی از خبرها هم همیشه مربوط به خودته. 

۳۷. زنها بلد نیستند دو قدم بدوند. همیشه میخورند زمین و مچ پاشون ضرب میبینه. 
۳۸. اسبها در برابر نیزه و گلوله و توپ و تانک روئین تن هستند، ولی در حساسترین لحظه پاشون به یه مشت علف گیر میکنه و میخورند زمین (اگه سوارکار زن باشه مچ پاش ضرب میبینه). 
۳۹. گلوله به سوپرمن اثری نداره، ولی اگه خود هفت‌تیر رو به طرفش پرت کنی سرش رو میدزده.
۴۰.هر ماشینی به راحتی تو هر گاراژی جا میگیره.
۴۱.سفینه‌های فضایی توالت ندارند. 
۴۲. مسافرین دهاتی ساده لوح و مهربون که تنها یه آرزوی ساده دارند، مثلا دیدن مجسمه آزادی نیویورک، بعد از نیم ساعت میمیرند.
۴۳.بچه‌های با استعداد همیشه دارای والدین الکلی یا سنگدل هستند. 

۴۴.  هیچ ماشینی تو جنگلهای تاریک و ترسناک به موقع روشن نمیشه. 
۴۵.  اگه یه ماشین بخواد کسی رو زیر کنه طرف به جای به کنار پریدن مستقیم جلوی ماشین میدوه. 
۴۶. ضمنا حتی بهترین و سریعترین ماشین نمیتونه بهش برسه و زیرش کنه. 
۴۷. هر موجود فضایی که میاد به زمین همیشه اول میره آمریکا و اول از همه بیس بال یاد میگیره. 
۴۸. هر ماشینی که تصادف میکنه بلافاصله منفجر میشه. 
۴۹. البته اگه راننده‌اش آدم خوبی باشه ماشینه اول صبر میکنه تا طرف پیاده بشه و چند متر بره اونورتر، بعد منفجر میشه.
۵۰.اگه در حال فرار باشی گلوله‌ها ماشین رو آبکش میکنند و شیشه جلو و عقب خورد و خاکشیر میشن ولی دریغ از یک گلوله که به سرنشینها بخوره.
۵۱.اگه آدم بدی خودش رو عوض کنه و توبه کنه بی برو برگرد به زودی میمیره. 
۵۲. آدمهای بد همیشه بازنده هستند.

 

+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 11:54 |

سؤال:عشق يعنى چه و آيا اطلاق آن بر خداى تعالى صحيح است؟

  پاسخ : كلمه معشوق بر خداى تعالى اطلاق نشده است. عشق از عَشَقَ كه گياهى است كه دور درختها مى‏پيچد گرفته شده (عشق يعنى محبت، پيچيدن محبت، در آغوش گرفتن محبوب). چون مادى است لذا به خداى تعالى نمى‏شود گفت معشوق، چون خداى تعالى مادى نيست. محبت مادى به ماده ديگر مثل زن به مرد، عشق است. ليلى و مجنون چطور بهم عشق داشتند، اين معنا در لغت عرب هست. وقتى شخصى از امام سؤال مى‏كند عشق چيست؟ (روايت در معانى الاخبار است) حضرت مى‏فرمايد: دلهايى است كه از ياد خداى تعالى غافل شده و خداى تعالى آنها را مبتلا كرده كه به كسى از موجودات معمولى محبت شديد داشته باشند1. ولى محبت به خداى تعالى صحيح است و او محبوب است. لذا خداى تعالى درباره آنها كه حب شديد دارند مى‏فرمايد: «وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»2 1-عن الامالى للصدوق عن المفضل قال سألت ابا عبدالله‏عليه‏السلام عن العشق قال قلوب خلت عن ذكر الله فاذاقها الله حب غيره (بحار الانوار جلد 70، صفحه 158، باب 126، حديث 1). 2- سوره بقره آيه 165.


 ؟ سؤال:با سلام  من دختري به ظاهر اخمو هستم و كم حوصله چطور ميتوانم چهره اي شاد و پر نشاط داشته باشم

پاسخ :

 1 ـ سعي كنيد با تذكر نعمتهاي الهي كه خداي تعالي به شما عنايت فرموده نشاط پيد كنيد و كتاب اتحاد و دوستي را در ارتباط با توصيه هاي ائمه اطهار (عليهم السلام) را در برخورد با ديگران را مطالعه كنيد.

 2 ـ تزكيه نفس بايد با راهنمائي هاي خاندان عصت و طهارت (عليهم السلام) كه از حقيقت روح اطلاع دارند انجام گيرد.

3 ـ ماحقيقت دين را با تدبر و تعقل و توجّه به معجزات الهي پذيرفته ايم ولي آنها بخاطر صفات رذيله و حب دنيا حاضر نشده ‌اند به دستورات الهي توجّه كنند و در خواب غفلت هستند.

 



 

 پادشاهی برای ورم پایش ، پزشکی را احضار کرد و گفت :پایم را علاج کن که از رسیدگی به امور مملکت مانده ام .

پزشک گفت به چشم ، اما باید عرض کنم که حل معضلات کشور با سر است نه با پا !!!

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:35 |



توجه و توسل به ائمه عليهم‏السلام چه لزومى دارد؟
ضرورت توسّل‏
بدون شك، آدمى براى تحصيل كمالات مادى و معنوى، به غير خود نيازمند است. عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار شده و تمسّك به سبب‏ها و وسايل، براى رسيدن به كمالات مادى و معنوى، لازمه اين نظام است.
بر همين اساس، قرآن كريم، انسان را در جهت كسب كمالات معنوى و قرب به درگاه الهى، امر به توسّل به اسباب تقرب كرده است: «اى مؤمنان پرواى الهى داشته باشيد و به سوى او وسيله تحصيل كنيد».1 در روايات پيامبر اكرم و امامان معصوم عليهم‏السلام نيز بر لزوم توسّل به اولياى الهى هنگام دعا، تأكيد شده است؛ چنان‏كه در روايت نبوى مستند نزد شيعه و اهل سنت چنين آمده است:
«هر دعايى محجوب است تا اين كه بر محمد و آل محمد درود فرستاده شود».2 بنابراين، همچنان كه اصل دعا از اسباب و وسيله‏هاى فيض است و مى‏توان حاجت را به طور مستقيم از خداوند درخواست كرد؛ توسّل به اولياى الهى در هنگام دعا نيز از اسباب فيض و وسايل قرب به خداوند است.

حكمت‏هاى توسّل‏
الف) حكمت اعطاى اين نقش به بزرگان دين و اولياى الهى، جايگاه معنوى آنان است. همه موجودات عالم هستى، آيات و نشانه‏هاى خداوندند. هر موجودى به اندازه وسعت وجودى‏اش، نشان دهنده اسما و صفات خداوند سبحان است. عالى‏ترين و تابناك‏ترين جلوه و ظهور حضرت حق، در آيينه وجود انسان كامل (پيشوايان معصوم) محقق مى‏گردد. انسان كامل آيينه تمام‏نماى اسما و صفات حضرت حق و جلوه و مظهر جلال و جمال پروردگار است. توسّل به انسان كامل، در حقيقت توجه به جلال و جمال خدا و توسّل به چشمه فيض او است.
ب) اولياى الهى انسان‏هايى از جنس خود ما هستند و به طور معمول، خيلى راحت‏تر و زودتر مى‏توان با آنان رابطه عاطفى، برقرار كرد.
ج) خداوند خواسته است تا اولياى خود را در كانون توجه و اقبال مردم قرار دهد. توجه به آنان، به عنوان انسان‏هاى كامل و برقرارى ارتباط عاطفى و معنوى با آنان، تأكيد بر حقانيت و الگو بودن آنان است و موجب مى‏شود تا مردم با مراجعه به آنان و الگوگيرى از ايشان، به طريق هدايت و سعادت دست يابند.
توسل، اتخاذ وسيله، براى نزديك شدن به چيزى است. اين واژه در لغت به معانى مختلفى آمده است كه عبارتند از:
1. نزديك شدن.
2. مقام و منزلت پيش سلطان.
3. درجه.
4. چاره‏جويى براى رسيدن به چيزى با ميل و رغبت.
5. هر چه به سبب آن، نزديك شدن به ديگرى ممكن باشد.
بى‏شك، آدمى براى تحصيل كمالات خود، چه مادى و چه معنوى، به غير خود نيازمند است؛ به بيان ديگر، هر يك از موجودات در رسيدن به كمالات خود، دست نياز به سوى موجودات خارج از وجودشان دراز كرده، از فعل و انفعال و تأثير و تأثر اصناف گوناگون عالم هستى استمداد مى‏كنند. اين، همان قانون «توسل» است كه يك حقيقت تكوينى مى‏باشد كه در نظام خلقت برقرار بوده و در همه جا مشهود است.
قرآن كريم نيز موضوع توسل را يك طريق مسلّم و روشن براى نيل به هدف و توحيد، معرفى مى‏كند. در قرآن آمده است:
1. «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از خدا پروا كنيد، و به او [توسل‏] تقرب جوييد و در راهش جهاد كنيد؛ باشد كه رستگار شويد».3
2. «آن كسانى را كه ايشان مى‏خوانند [خود] به سوى پروردگارشان تقرب مى‏جويند [تا بدانند] كدام يك از آنها [به او] نزديك‏ترند و به رحمت وى اميدوارند و از عذابش مى‏ترسند؛ زيرا كه عذاب پروردگارت همواره در خور پرهيز است».4
اين دو آيه، به خوبى نشان مى‏دهد كه تمام ما سوى الله، از فرشتگان و پيامبران و ديگر اصناف و طبقات خلق، در مقام كسب فيض و اخذ بركات، از خداوند، وسيله طلب مى‏كنند و براى جلب رحمت بيشتر و دفع عذاب از خود، دنبال وسيله‏اى مى‏گردند تا به قرب بيشترى نائل شوند. با توجه به اين دو آيه، معلوم مى‏شود كه مناسب‏ترين معنى وسيله و توسل، همان معناى پنجم است؛ يعنى هر چيز كه به سبب آن، نزديك شدن به ديگرى ممكن باشد. با توجه به اين كه كلمه وسيله در دو آيه فوق، به صورت مطلق آمده، طبعاً داراى معناى بسيار گسترده‏اى است و با اطلاق خود، شامل هر نوع اعتقاد، عمل و هر چيز يا شخصى كه به شكلى صلاحيت نزديك كردن به پيشگاه اقدس پروردگار را داشته باشد، مى‏گردد.

علت توسل‏
خداوند در قرآن فرموده است: «به سوى خداوند وسيله برگيريد». اين وسيله مى‏تواند اعمال صالح باشد و مى‏تواند شخص صالحى باشد؛ زيرا انسان آلوده و گنه‏كار، چون از ساحت قرب الهى دور است، با طلب شفاعت از محبوبين درگاه خدا تضمين بهترى براى درخواست خود مى‏يابد. در قرآن نيز آياتى در مورد توسل به اوليا آمده است. فرزندان يعقوب هنگام پشيمانى از گناه خود به يعقوب عليه‏السلام گفتند: «اى پدر! تو براى ما طلب آمرزش نما».5
همچنين خداوند مى‏خواهد كه در مراحل گوناگون و به طرق مختلف، انسان‏ها به افراد برگزيده و الگوهاى راستين توجه كنند تا از اين طريق، راهى به سوى تربيت درست بيابند و اين، يكى از همان راه‏هاست.
دعا و مناجات مستقيم ما با خداوند، منافاتى با اين ندارد كه امامان عليهم‏السلام نيز واسطه فيض باشند؛ همان گونه كه وقتى ما به طور مستقيم دعا مى كنيم و از خدا مى خواهيم كه باران ببارد، خداوند از طريق ابرها باران را بر ما نازل مى كند. بنابراين، اگر از نظر فلسفى و معرفتى ثابت شود كه پيامبر و امام واسطه فيض هستند و حلقه وصل ميان واجب و ممكن مى‏باشند، اگر چه ما به طور مستقيم هم از خدا بخواهيم، ولى خداوند با واسطه آنان، فيض را بر ما نازل مى كند.
با توجه به حقيقت توسّل، ضرورت آن آشكار مى‏شود؛ زيرا عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار است و تمسك به اسباب و وسايل، براى نيل به مقصود و تحصيل كمالات مادى و معنوى، لازمه اين نظام است و خداوند نيز انسان را در جهت كسب كمالات معنوى و قرب به درگاه خويش، امر به تمسك به وسايل، يعنى امر به توسل كرده است.
هر انسانى مستقيماً مى‏تواند با خداوند ارتباط برقرار كند و طلب فيض كند؛ ولى براى اين كه قطعاً از فيض الهى بهره‏مند گردد و درخواست او برآورده گردد، به اولياى الهى متوسل مى‏شود تا به واسطه مستجاب بودن دعاى اولياى الهى، او به حاجت خود برسد؛ چنان كه فرزندان يعقوب عليه‏السلام از پدر درخواست كردند تا او از خداوند براى آنان طلب آمرزش كند و حضرت يعقوب به آنان وعده داد كه از درگاه خداوند، براى آنان طلب آمرزش خواهد كرد.
علت اين كه خداوند به پيامبران و اولياى الهى، چنين نقشى را داده تا مردم به آنان، به عنوان واسطه و سبب بنگرند، اين است كه خداوند، با اين كار، اولياى خود را در كانون توجه و اقبال مردم قرار داده تا در عمل، مردم با مراجعه به آنان و الگوگيرى از آنان، به طريق هدايت و سعادت دست يابند ونيز چون اولياى الهى، انسان‏هايى مثل خود ما هستند، زودتر و راحت‏تر مى‏توانيم با آنان رابطه عاطفى برقرار كنيم و همين ارتباط سريع، ما را به اين اسوه‏ها نزديك مى‏كند و ما را در معرض هدايت آنان قرارمى‏دهد.

پى‏نوشت‏

1. مائده (5)، آيه 35.
2. رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 4، ص 1662؛ كنزالعمال، ح 2153.
3. مائده (5)، آيه 35.
4. اسرا (17)، آيه 57.
5. يوسف (12)، آيه 97.


چرا با تشويق جوانان به استفاده از رنگ‏هاى تيره، نشاط و شادى آنها را به ياس و نااميدى تبديل مى‏كنيد؟
در اين سؤال، چند نكته وجود دارد؛
1. تشويق جوانان به رنگ‏هاى تيره.
2. رنگ‏هاى تيره، موجب افسردگى و يأس مى‏شوند.
3. انفكاك حجاب از رنگ‏ها.
براى پاسخ به نكات زير توجه كنيد:
1. چه كسى، در كجا و با چه شرايطى، رنگ‏هاى تيره را پيشنهاد كرده است؟ شما در رساله چند تن از مراجع تقليد ديده‏ايد كه مردم و جوانان را به رنگ‏هاى تيره تشويق كرده باشند؟
2. اين كه رنگ‏هاى تيره، موجب يأس و افسردگى است، در كدام آكادمى علمى ثابت شده و با كدام تحقيقات و كاوش‏هاى ميدانى، نتيجه‏گيرى شده است؟ ما به طور كلى، منكر اين مسئله نيستيم و در نصوص دينى نيز مى‏بينيم كه به رنگ‏هاى روشن، سفارش بيش‏ترى شده است؛ اما نه نصوص دينى در اين زمينه اطلاق دارند و نه تحقيقات علمى به طور مطلق، رنگ‏هاى تيره را مردود مى‏شمارند. آن چه امروزه بر سر زبان‏هاست، غالباً تبليغات ژورناليستى و فاقد پشتوانه علمى استعمارگران است كه با تهاجم تبليغاتى و بدون پژوهش‏هاى دقيق، جامعه را به سوى گريز از سنت‏ها فرا مى‏خوانند و خوراك تبليغاتى خود را به جاى رهيافت‏هاى علمى نوين جا مى‏زنند و گرنه هيچ پژوهش تحقيقى و كار شناختى نشان نداده است كه مثلاً زنانى كه از چادر مشكى استفاده مى‏كنند، نسبت به ديگر زنان، درصد افسردگى و يأس بالاترى دارند؛ بلكه زنان داراى چادر مشكى، همواره در طول تاريخ، داراى سرور، نشاط و فعاليت و حتى قهرمانى‏هاى شگفت‏انگيزى بوده و تاريخ اسلام و انقلاب اسلامى، صحنه شكوهمندى از همين جريان است.
3. انفكاك حجاب از رنگ به چه معناست؟
الف) اگر حجاب صرفاً به معناى دربر داشتن نوعى پوشش با هر ويژگى تلقى شود، در اين صورت، رنگ در آن نقشى ندارد.
ب ) اما اگر حجاب معناى كامل‏ترى داشته باشد، نه تنها رنگ‏ها؛ بلكه عوامل ديگرى نيز در آن نقش دارند. براى روشن شدن اين مطلب، بايد ديد كه اساساً فلسفه حجاب چيست؟ حجاب دو فلسفه اساسى دارد كه با يكديگر ارتباط كامل دارند؛
1. مصونيت زن در برابر طمع‏ورزى‏هاى هوس‏بازان.
2. پيش‏گيرى از تحريكات شهوانى خارج از ضوابط و هنجارهاى الهى و تأمين سلامت و بهداشت معنوى جامعه.
حجاب با چنين نقش و كاركرد اساسى و مهمى، پيامى قاطع و كوبنده با خود دارد و آن اين است كه در برابر همه مردان اجنبى، نوعى هشدار و اعلام «دور باش» مى‏دهد.
عواملى كه در رساندن اين پيام و تأثير آن نقش دارند، عبارتند از:

1. حدود و ميزان پوشش‏
بدون شك هر اندازه بدن زن پوشيده‏تر باشد، نقش نيرومندترى در دورسازى ديدگان نظاره‏گر ايفا مى‏كند. اگر نگاه‏هاى آلوده را همچنان كه در روايات آمده است، «تيرهاى زهرآلود شيطان» بدانيم، پوشش زن، همانند قوسى است كه تير از آن كمانه مى‏كند و منحرف مى‏شود و از اصابت و نفوذ در هدف باز مى‏ماند و بر عكس، هر اندازه بدن زن برهنه‏تر باشد، تيرهاى شيطانى را بيشتر متوجه خود ساخته، از آن آسيب خواهد ديد. از همين روست كه چادر را حجاب برتر شناخته‏اند؛ زيرا با وجود شرايط ديگر، بيشترين پوشش و مطمئن‏ترين مصونيت را ايجاد مى‏كند.

2. كيفيت پوشش‏
ميزان ضخامت و حتى كيفيت دوخت لباس، خود بخش مهمى از حجاب را تشكيل مى‏دهد. بدون شك، لباس‏هاى نازك، تنگ و بدن‏نما، فرودگاه پيكان مسموم شيطان و موجب خيره شدن چشم‏هاى هرزه، آلوده و به فساد كشاننده جامعه است و در مقابل، لباس‏هاى غيربدن‏نما، ديده‏ها را از خود دور مى‏سازد و سلامت معنوى نفوس را تأمين مى‏كند.

3. رنگ‏ها
ترديدى نيست كه برخى از رنگ‏ها ديده‏ها را خيره مى‏سازند و پاره‏اى ديگر نگاه‏ها را از خود دور مى‏سازند. اكنون سؤال مى‏شود كه كدام‏يك از اين دو، براى تأمين حجاب واقعى و مصونيت معنوى جامعه و خيره نكردن چشم‏ها و بر نيفروختن آتش شهوت، مفيدتر است؟ مگر ما در جامعه‏اى زندگى نمى‏كنيم كه ميليون‏ها جوان در اوج غريزه جنسى به سر مى‏برند و در سخت‏ترين شرايط جوانى، از امكان ازدواج محرومند و كافى است كه با اندك جرقه‏اى، شعله‏هاى غريزه در وجودشان برافروخته شود و به انواع گناهان و ناراحتى‏ها مبتلا گردند؟ پس چرا به هر وسيله ممكن، حتى با گزينش رنگ مناسب لباس در جامعه، به سلامت دينى و روحى و روانى آنان كمك نكنيم تا بدين وسيله از جلب توجه آنان و قرار گرفتن‏شان در دام مفاسد جلوگيرى كنيم؟ آيا اين سخت‏گيرى، امل‏گرى است يا ناديده گرفتن تأثير عوامل ياد شده؟ در عين حال، عالمان دين نسبت به خصوص رنگ‏ها، تأكيد چندانى نكرده، ولى بر اين مسئله پاى مى‏فشارند كه لباس، نبايد موجب جلب توجه و عواقب سوء ناشى از آن باشد. ازاين‏رو، در طول تاريخ، زنان مسلمان به ميل خود، لباس مشكى را براى حجاب برگزيدند و اين سنت حسنه، مورد تقرير و پذيرش پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله و امامان عليهم‏السلام قرار گرفت؛ زيرا آنان به اين وسيله احساس امنيت و مصونيت بيشترى مى‏كردند.

4. شيوه‏هاى رفتارى‏
طرز صحبت و چگونگى راه رفتن و ... نيز بخشى از حجاب، به معناى وسيع كلمه است.حفظ وقار و متانت هم همان نقشى را دارد كه پوشش زن دارد و عدم رعايت آن نيز برآيندى چون برهنگى در پى دارد. ازاين‏رو، قرآن مجيد يكى از صفات خوب زنان مؤمن را - كه در رفتار دختران شعيب بيان مى‏كند - همان «حيا» و وقار مى‏داند.



روزى روزگارى در جزيره‏اى دور افتاده، تمام احساس‏ها در كنار هم به خوبى و خوشى زندگى مى‏كردند.
خوشبختى، پولدارى، عشق، دانايى، صبر، غم، ترس و...، هر كدام به روش خويش مى‏زيستند تا اين كه يك روز دانايى به همه گفت: هر چه زودتر اين جزيره را ترك كنيد؛ زيرا به زودى آب اين جزيره را خواهد گرفت؛ اگر بمانيد، غرق مى‏شويد.
تمام احساس‏ها با دستپاچگى قايق‏هاى خود را از انبارهاى خانه‏هاى خود بيرون آوردند و تعمير كردند.
همه چيز از يك توفان بزرگ شروع شد و هوا به قدرى خراب شد كه همه به سرعت سوار قايق‏ها شدند و پاروزنان جزيره را ترك كردند.
در اين ميان، عشق هم سوار قايقش بود؛ اما به هنگام دور شدن از جزيره، متوجه حيوانات جزيره شد كه همگى در كنار جزيره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودند و نمى‏گذاشتند كه او سوار بر قايقش شود.
عشق به سرعت برگشت و قايقش را به همه حيوانات و وحشت زندانى شده سپرد.
آنها همگى سوار شدند و ديگر جايى براى عشق نماند!
قايق رفت و عشق تنها در جزيره ماند. جزيره هر لحظه بيشتر به زير آب مى‏رفت و عشق تا زير گردن در آب فرو رفته بود.
او نمى‏ترسيد؛ زيرا ترس جزيره را ترك كرده بود. فرياد زد و از همه احساس‏ها كمك خواست. اول، كسى جوابش را نداد؛ در همان نزديكى، قايق ثروتمندى را ديد و گفت: ثروتمندى عزيز! به من كمك كن.
ثروتمندى گفت: متأسفم؛ قايقم پر از پول و شمش طلاست و جايى براى تو نيست.
عشق رو به غرور كرد و گفت: مرا نجات مى‏دهى؟
غرور پاسخ داد: هرگز، تو خيسى و مرا خيس مى‏كنى.
عشق رو به غم كرد و گفت: اى دوست عزيز! مرا نجات بده.
غم گفت: متأسفم دوست خوبم؛ من به قدرى غمگينم كه ياراى كمك به تو را ندارم؛ بلكه خودم احتياج به كمك دارم.
در اين حين، خوشگذرانى و بيكارى از كنار عشق گذشتند؛ ولى عشق هرگز از آنها كمك نخواست.
از دور شهوت را ديد و به او گفت: آيا به من كمك مى‏كنى؟ شهوت پاسخ داد: البته كه نه؛ زيرا سال‏ها منتظر اين لحظه بودم كه تو بميرى؛ يادت هست كه هميشه مرا تحقير مى‏كردى. همه مى‏گفتند: تو از من برترى؛ از مرگت خوشحال خواهم شد.
عشق كه نمى‏توانست نااميد باشد، رو به سوى خداوند كرد و گفت: خدايا! مرا نجات بده.
ناگهان صدايى از دور به گوشش رسيد كه فرياد مى‏زد: نگران نباش؛ تو را نجات خواهم داد.
عشق به قدرى آب خورده بود كه نتوانست خود را روى آب نگه دارد و بى‏هوش شد.
پس از به هوش آمدن، خود را در قايق دانايى يافت.
آفتاب در آسمان پديدار مى‏شد و دريا آرام‏تر شده بود. جزيره داشت آرام آرام از زير هجوم آب بيرون مى‏آمد و تمام احساس‏ها امتحانشان را پس داده بودند.
عشق برخاست و به دانايى سلام كرد و از او تشكر كرد.
دانايى پاسخ سلامش را داد و گفت: من شجاعتش را نداشتم كه به نجات تو بيايم؛ شجاعت هم كه قايقش از من دور بود، نمى‏توانست براى نجات تو بيايد.
تعجب مى‏كنم كه تو بدون من و شجاعت، چطور براى نجات حيوانات و وحشت رفتى؟
هميشه مى‏دانستم درون تو نيرويى هست كه در هيچ كدام از ما نيست؛ تو لايق فرماندهى تمام احساس‏ها هستى.
عشق تشكر كرد و گفت: بايد بقيه را هم پيدا كنيم و به سمت جزيره برويم؛ ولى قبل از رفتن، مى‏خواهم بدانم كه چه كسى مرا نجات داد.
دانايى گفت: او زمان بود.
عشق با تعجب گفت: زمان؟
دانايى لبخندى زد و پاسخ داد: بله، چون فقط زمان است كه مى‏تواند بزرگى و ارزش عشق را درك كند.


دنیا گذرنده است

        اما بی پایان نیست

             پایانوقتی است که

                       ما به پایان برسیم.

             شهریار 

+ نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:40 |

سلام ، یک توضیح در مورد مطلب حضور زنان در ورزشگاهها بدهم؛

یکی از دوستان عزیز گفته بود که "به نظر من فوتبال نگاه کردن اشکالی ندارد " بنده هم در آن مطلب ، نگفته بودم ، نگاه به فوتبال اشکال دارد . بحث در مورد حضور فیزیکی زنان در ورزشگاه ها بود که از نظر شرعی اشکال داشت ، والا نگاه کردن به فوتبال را کسی نگفته اشکال دارد .

مطلب دیگری که لازم می دانم توضیح بدهم این است که در چنین مواردی ، نظر شخصی افراد مطرح نیست ، که من ، شما و یا دیگری چه نظری دارد ،بلکه اینجا و در موارد اینچنینی باید نظر دین و کارشناسان دین را جویا شد ، مثل بیماری قلبی ؛ که کسی نمی گوید به نظر من این دارو بهتر است یا آن یکی دارو بهتر است . بلکه همه به نظر کارشناس و متخصص پزشکی در امور قلب مراجعه

می کنند ، پس خوب است در این موارد ،  نظر و سلیقه ی شخصی خود  را ، به عنوان نظر دین مطرح نکنیم . و نظر خود را با نظر دین یکی نکنیم.

من در یک ماجرای حضانت گرفتار شده ام ، زنم مرا نمی خواهد و مرا به خانه راه نمی دهد و مادرم هم مرا پس نمی گیرد .

                                                                                   کرت ونگوت

 

+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 11:12 |
به شب گفتم تفسیر عشق چیست؟
گفت : یعنی من و تو
.......و حدیث ناگفته ها تا صبح قیامت
+ نوشته شده توسط حسین در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:29 |

  


سلام ، چند روز پیش یک نفر از من پرسید :به نظر تو چرا دین و کسانی که دیندار و مذهبی اند با لذتهای دنیا مخالفند ؟ مثلاَ ؛ صحبت و همنشینی با جنس مخالف، چه پسر با دختر ، و چه دختر با پسر ، از لذت هایی است که دینداران و مذهبی ها با آن مخالفند ؟!!

از سؤال این دوستم خیلی تعجب کردم . چرا که افراد مذهبی اصلاَ با لذت های دنیا مخالف نیستند . حتی سعی می کنند از این ها بیشتر استغاده کنند ، بلکه ما گمان

می کنیم که چنین مخالفتی وجود دارد . و البته گاهی هم دچار تناقض می شویم ؛از یک طرف ، مذهبی ها را متهم به مخالفت با لذتهای دنیوی می کنیم و از طرف دیگر آنها را متهم به صیغه ، تعدد ازواج و… می کنیم . بالاخره کدام حقیقت دارد ؟

راستش ، من فکر میکنم ، هیچ آدم دیندار و خداشناسی نمی تواند منکر لذت های دنیوی بشود ، چون این لذتها ، واقعی هستند و با تمام وجود احساس می شوند . درست مثل خوراکی ها ، که اینها وجود دارند و استفاده از آنها ف واقعاَ لذت بخش است .

اما ، مطمئناَ هیچ انسانی ، صرفاً به خاطر خوشمزه بودن ِ خوراکی ها ، هر خوراکیی را که دید ، نمی خورد ، بلکه اول به سالم بودن آن و غیر مضر بودنش اطمینان پیدا می کند بعد میخورد ، حتی اگر خیلی هم گرسنه باشد ، پیتزای پپرونی مخصوص را اگر داخل جوی آب افتاده باشد  نمی خورد .

انسانهای متدین ، با لذتهای دنیا همینطور برخورد میکنند . سعی میکنند از لذتها طوری استفاده کنند که آنها را دچار مرض های دنیوی و اخروی نکند.

مثلاًدر مورد همین غذا خوردن ؛ انسان دیندار ، علاوه بر پاکیزگی ظاهری غذا ، به حلال بودن آن هم توجه می کند .

یا مثال ابتدای بحث ، ارتباط و صحبت و همنشینی با دختران و پسران ؛ این لذتی است که مسلماً افراد دیندار ( حتی روحانی ها و …) منکر این لذت نیستند . بلکه فقط این ارتباط را در مسیرِ خاص آن که مورد رضایت خداست ، می خواهند ، و الا همه قبول دارند که ؛

               بی  دختران  حوا  ،  دنیا  جلا ندارد

               هرجا که زن نباشد ، آنجا صفا ندارد

اما ، مسأله ی مهم ، چگونه استفاده کردن از این دختران { و البته پسران برای دختران} است که ؛ عذاب اخروی در پی نداشته باشد .

پس به نتیجه ی جالبی رسیدیم ، همه ( چه دیندار و مذهبی ، و چه باقی افراد)به دنبال استفاده از نعمتهای خدا و لذت های موجود در دنیا هستند ، تنها تفاوتی که اینجا هست این است که مذهبی ها ، از هر راهی برای رسیدن به این لذتها استفاده نمی کنند.

              آن که دادست به تو این همه زیبایی را

              کاش می داد به ما صبر و شکیبایی را !!!

                                               

                                     همتون رو دوست دارم ( شرعی )!!



 

 

    توى قشنگ

 آتش نفسا! رقص تو در دود قشنگ است

چون شرم، كز آن مشرق مقصود قشنگ است

 با آن همه نازى كه گلاب تو بر افروخت

رسوايى عطر از نفس عود قشنگ است

 با زخم مدارا نكن، اين رسم بلا نيست

اين ولوله با زخم نمك سود قشنگ است

 گفتى كه خوشم ز آنچه كه فرمود حبيبم

اى بى خبر! او آنچه نفرمود قشنگ است

 اى كوزه به دوش! اين همه تأخير روا نيست

گل كن، كه گل تازه لب رو قشنگ است

 

+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:7 |

سلام ،

این روزها ، بحث ورود خانم ها به ورزشگاه ها و استادیوم ها خیلی داغ است .

راستش بعضی وقت ها ، بعضی نظرات و بعضی حرف ها جای سؤال و تعجب دارد :مثلاَ اگر کسی وارد بازی فوتبال شد ، باید قوانین و مقررات فوتبال را رعایت کند . نمی شود که ، هم بخواهی فوتبال بازی کنی ، و هم قوانین آن را قبول نداشته باشی . مثلاَ کسی نمی تواند بگوید من می خواهم فوتبال بازی کنم ولی هر وقت دلم خواست ، توپ را با دست بگیرم . مسلماَ بار اول اخطار و بار دوم از زمین اخراج میشود .

 در دین هم مقررات و قوانین همینطور است ، نمی شود که خود را مسلمان بدانی اما به قوانین و مقررات آن تن ندهی ، اگر خود را مسلمان دانستی ، باید به قوانین آن احترام کذاشته و دستورات آن را عمل کنی.

 مثلاَ همین بحث ورود خانم ها به ورزشگاه ها ، خوب ، از لحاظ قانون شرعی ، نگاه خانم ها به بدن آقایان حرام و ممنوع است . پس با هیچ بهانه ای نمی شود این عمل را جایز کرد ، درست مثل زدن توپ با دست در بازی فوتبال، هر دو حرامند و ممنوع ، و در صورت اتفاق افتادن ، کارت زرد و قرمز  و خروج از دین و رحمت الهی را در پی دارد ، که البته هیچ کدام از خانم ها دیدن نیکبخت و کاظمیان را از نزدیک با خارج شدن از رحمت الهی برابر نمی دانند . 


    پيمان سبز

 مى‏دانى آخر پاى دل صد پينه بسته

پيشانى رنجم هزاران  چينه  بسته

 مى ‏دانى  آخر  كودك  آواره ی دل

خود را به زنجير جنون در سينه بسته

 مى‏دانى، آخر با دلم خاموشى لب

پيوندى از هر شنبه تا، آدينه بسته

 مى‏دانى اما نام تو با لحظه‏هايم 

پيمان سبز عشق را ديرينه بسته

 آواره ی دشت جنونم تا هميشه

هر چند بر پاهاى دل صد پينه بسته


شما می توانید گلی را در زیر پای خود لگد مال کنید ، ولی محال است که بتوانید عطر آنرا ئر فضا محو کنید.          " ولتر"

 

مم تصمیم گرفته ام پول را به خدمت خود درآورم نه آنکه خود به خدمت پول در آیم .

                                                                       " جان راکفلر "

 

 

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:37 |

لباس زيبايى و زشتى‏

روزى زيبايى و زشتى در ساحل دريايى به هم رسيدند و تصميم گرفتند تا خود را در دريا بشويند. لباس از تن درآورده، به شنا پرداختند. پس از اندكى، زشتى به ساحل برگشت و لباس زيبايى را به تن كرد و راهش را گرفت و رفت. زيبايى اندكى بعد، از دريا بيرون آمد و اثرى از لباس خود نديد و چون از برهنه بودن خجالت مى‏كشيد، لباس زشتى را به تن كرد و به راه افتاد. از آن روز به بعد، مردان و زنان بسيارى آن دو را با هم اشتباه گرفتند؛ اما كسانى نيز بودند كه صورت زيبايى را ديدند و با وجود لباسى كه به تن داشت، او را شناختند و بعضى نيز صورت زشتى را شناخته، با زيبايى اشتباه نگرفتند.

من از اين پنجره، هر روز تو را مى‏بينيم‏

براى خانه‏ام پنجره ديگرى ساختم. از اين جا، شهر زيباتر است. از اين جا، گل‏هاى هميشه بهار را مى‏شود ديد. از اين جا، مى‏شود دنيا را بيشتر دوست داشت؛ مى‏توان پرنده‏هاى مهاجر را ستود؛ مى‏شود خستگى روز را به عظمت غروب بخشيد. از اين جا، مى‏شود ديد كه در دل اين همه تاريكى، هنوز هم دل‏هاى روشن هست؛ هنوز هم گذشت هست؛ هنوز نجابت نژاد من نمرده؛ هنوز در كنج گذرگاه‏هاى خاكسترى، برق نگاه عابرى خدا را مى‏جويد. از اين جا مى‏توان ديد كه سادگى هنوز هم طرفدار دارد؛ هنوز هم مى‏شود با يك دوست پير شد. دوست داشتن، هنوز هم از عشق برتر است؛ هنوز مى‏توان بالغ شد؛ محبت كرد؛ شاعرانه پرستيد؛ عاشقانه دل سپرد ... من از اين پنجره، هر روز تو را مى‏بينم.

شمارش معكوس

خدايا!... نفس‏هاى من هيچ نيستند؛ به جز شمارش معكوس ديدار من و تو... در اين جا هيچ خبرى نيست.
معبد من، بوى تو را دارد... ملتمسانه‏ترين نگاه خيس ساكتم از آن توست... من لباس‏هاى كهنه‏ام را به شوق ميهمانى تو با وسواس مى‏شويم... اى عطش آب آگاهى! اى آتش عشق دل دريايى طوفان زده‏ام! آغاز و پايان من تويى... عاشقانه‏تر از تو، چه كسى را مى‏توان دوست داشت.

+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:38 |

 این روزا بحث حجاب و البته بی حجابی وبدحجابی خیلی داغ شده. جدا از مسایل شرعی و دینی مربوط به حجاب واقعاَ بعضی از افراد هم در جامعه شور قضیه را در آئرده اند . منظورم فقط خانم ها و دختر ها نیست ، خیلی از پسرها هم همینطور .

بالاخره این مسأله ی پوشش باید حدی داشته باشد و مرز آن مشخص شود ، نمی توان به بهانه ی آزادی هر طور که دلمان خواست در کوچه وخیابان ظاهر شویم.

خصوصاَ  مردم کشور ما که خود را مسلمان می دانند باید حریم مسلمانی را رعایت کنند ، بله مسلماَ اسلام نگفته حجاب باید چادر باشد ، ولی این را گفته که باید پوشش به گونه ای باشد که :

1 . بدن شخص از نامحرم پوشانده شود

2 . موی شخص ( در مورد خانم ها) در معرض دید نامحرم نباشد

در حالی که الان وضع حجاب و پوشش خانمها بسیار زننده است که البته آقایان هم دست کمی از خانمها ندارند .

 من علت این بی حجابی ها را در دشمنی با اسلام نمی بینم بلکه خیلی از این موارد از ندانستن حکم شرعی و یا دلیل مهمتر آن در مبارزه با کسانی است که به ظاهر مسلمانند ونماز و مسجد و حجابشان عالی است، ولی در عمل به سایر دستورات دین ....

مثلاَ اگر دختری ببیند که استاد یا معلم ویا همسایه ی او که مذهبی هم هست در مورد مسائل مالی اصلاَ توجهی ندارد وبا هر روشی سعی در کسب مال دارد مسلماَ نسبت به دین و عقاید آن شخص شک کرده و حساسیت ایجاد میشود .

پس دز واقع خیلی از این بی حجابی ها نوعی لجبازی با افرا مسلمان نمایی است که خود هزاران مسأله دارند .

 سؤال را کمی بازتر می کنم ؛با دیدن این همه نا هنجاری ها و تفاوتها ، چگونه نظام را اسلامی بدانیم؟

در جواب باید گفت : معنای نظام اسلامی آن نیست که تمام افرادش عادل باشند ، بلکه نظام اسلامی آن است که قوانین و مدیرانش اسلامی باشند .

مسافرت خوب آن است که مشین سالم و راننده ی ماهر باشد تا مسافرین را به مقصد برساند ف نه اینکه تمام مسافران بی مسأله باشند . هیچ کس در هیچ سفری برای سوار شدن به اتوبوس ، قطار و 

هواپیما، تک تک مسافرات را بررسی نمی کند ، بلکه به سلامتی وسیله ی نقلیه و مهارت راننده می اندیشد .

 

پس ما هم باید به اصل دستورات اسلام توجه کنیم و رفتار عده ای از مسؤولین باعث سردی ما از اصل اسلام نشود  چرا که آنها باید پاسخگوی تمام رفتارهای خود باشند

 بله من هم قبول دارم که تبعیض ، رشوه و... در بین مسؤولین هست ولی به خاطر آنها با دین لجبازی نمی کنم بلکه اگر انتقادی دارم که به افراد بر میگردد به آنها می گویم و به حساب دین نمی گذارو .

 

 مسؤولین هم باید بدانند که راه مبارزه با بی حجابی برخورد فیزیکی نیست بلکه باید دل جوانان را به سمت اسلام و حجاب جلب کرد همانطور که پیامبر اسلام  چنین کردند و اگر نمی توانیم باید ببینیم چرا  این محبت در دل جوان نیست ؟

 در مورد حجاب ، آرایش ، رفتلر با جنس مخالف بیشتر صحبت خواهم کرد .

 


 

         من و تو

                تو ساده ای و صیمیمی ، رفیق شیدایی

                منم   غریبه  ترین  مرد  شهر   زیبایی

 

                تو با نشاط لبانت ،  همیشه ی لبخند

                به شب نشینی این دل چرا نمی آیی ؟

 

                حضور جاری چشمت خیال بافی نیست

                تو   در  کنار  منی ، آشنای در یایی

 

                 چه خوب شد که به ذهنت رسیدای دوست

                 که  در جوار  دل من  کمی بیا سایی

 

                  تمام آینه ها را  کنار  خواهم  زد

                  به جای آینه اینک تویی تماشایی

 

 

                  تو هم مثال منی ، اندکی ولی بهتر

                  و من شبیه تو أم ، عاشق شکوفایی

 

                  نگو برای همیشه به شهر خواهم رفت

                  اگر روی ، جه کند دل ز دست تنهایی

 

                                     سید حسین فاطمی


1) كاركردهاى پوشش لباس چيست؟
2) مفهوم حجاب و رابطه آن با پوشش اسلامى (مقرر براى بانوان) را توضيح دهيد.
3)
حجاب يا پوشش اسلامى بانوان ريشه ايرانى دارد يا اسلامى؟
4)
آيا در قرآن كريم، دستور خاصى درباره پوشش بانوان وجود دارد يا فقط بر اساس يكى دو روايت چنين حكمى به اسلام نسبت داده مى‏شود؟
5)
به چه دليل پوشش اسلامى بانوان از احكام ضرورى اسلام است؟
6)
آيا حجاب به بانوان صدر اسلام اختصاص دارد يا حكمى عام و غير قابل تغيير است؟ آيا با از ميان رفتن مسأله برده‏دارى اين حكم نيز منتفى است؟
7)
آيا براى مردان نيز حكم پوشش وجود دارد؟ در اين صورت، آيا پوشش مردان و زنان متفاوت است؟
8)
فلسفه پوشش اسلامى، تابو (محروميت بى منطق) است يا طهارت روح و ايجاد متانت و قار؟
9)
به چه دليل، پوشش اسلامى مو را نيز شامل مى‏شود؟
10)
آيا اسلام با خود آرايى كه بر اساس تمايل به زيبايى خواهى امرى فطرى است، مخالفت دارد؟ پس چرا با آشكار كردن زينت‏ها مخالفت كرده است؟
11)
فلسفه مخالفت اسلام با آرايش غليظ و استفاده بانوان از عطرهاى تند چيست؟
12)
آيا اسلام فُرم خاصى از چادر يا روسرى يا مانتو و... را در پوشش بانوان مد نظر قرار داده است؟ مقصود از جلباب چيست؟ فرق روسرى و مقنعه با جلباب چيست؟
13)
آيا هر كس چادر بپوشد، پوشش اسلامى را رعايت كرده است؟ نحوه صحيح پوشش اسلامى چيست؟
14)
پوشش اسلامى بانوان با چشم چرانى مردان چه ارتباطى دارد؟


اشاره:


لباس پوشيدن سابقه‏اى به اندازه حيات انسان دارد و جز پيروان يكى از مكاتب فكرى كه بر لزوم برهنه زيستى پاى مى‏فشارند،(1) همه افراد به نوعى آن را تجربه مى‏كنند. اين پديده، به رغم ارتباطش با خصوصيات مختلف فردى و اجتماعى انسان، دست كم به سه نياز وى پاسخ مى‏دهد:
1.
حفاظت در سرما و گرما و برف و باران(2)
2.
حفظ عفت و شرم(3)
3.
آراستگى، زيبايى و وقار(4)
اين نوشتار به بررسى معناى حجاب اسلامى و دليل‏هاى ضرورت آن مى‏پردازد. «حدود پوشش در اسلام» و نيز نوع پوشش‏هايى كه پيشوايان دين سفارش يا نكوهش كرده‏اند، در شماره‏هاى آينده بررسى خواهد شد.


رابطه حجاب و پوشش اسلامى‏

«
حجاب» به معناى پرده، حاجب، پوشيدن و پنهان كردن و منع از وصول است.(5) اين واژه تنها به معناى پوشش ظاهرى يا پوشاندن زن نيست و در اصل به مفهوم پنهان كردن زن از ديد مرد بيگانه است. بدين سبب، هر پوششى حجاب نيست. حجاب پوششى است كه از طريق پشت پرده واقع شدن تحقق يابد؛ ولى بر خلاف تصور عموم و نيز آنچه مشهور است، آيه حجاب(6) در قرآن «وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ...؛(7) چون از زنان پيغمبر(ص) متاعى خواستيد، از پس پرده بخواهيد». درباره زنان آن حضرت و بيش‏تر به منظور مسائل سياسى و اجتماعى فرود آمده است(8) نه پوشش زن در مقابل نامحرم. به كارگيرى كلمه «حجاب»(9) در خصوص پوشش زن اصطلاحى نسبتاً جديد است و همين سبب گرديده بسيارى گمان كنند اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود؛(10) يا مثل «ويل دورانت» بگويند: «اين امر خود مبناى پرده پوشى در ميان مسلمانان به شمار مى‏رود»؛(11) و يا مدّعى شوند حجاب به وسيله ايرانيان به مسلمانان و اعراب سرايت كرده است؛ در حالى كه آيات مربوط به حجاب (پوشش اسلامى زنان در مقابل نامحرمان) قبل از مسلمان شدن ايرانيان نازل شده است. در عهد جاهليت نيز - همان طور كه ويل دورانت مى‏گويد(12) و كتب تفسير شيعه و سنى(13) تأييد مى‏كند - اعراب چنين پوششى نداشتند و عادتشان تبرّج و خودنمايى بود كه اسلام آن را ممنوع ساخت: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏.»(14)
آنچه از قديم به ويژه نزد فقها در بحث نماز (كتاب الصلوة) و ازدواج (كتاب النكاح) رواج داشته، واژه «ستر» و «ساتر» به معناى پوشش و وسيله پوشش زن در مقابل نامحرمان بوده است. بنابراين، وظيفه پوشش اسلامى بانوان به معناى حبس و زندانى كردن و قرار دادن آنان پشت پرده و در نتيجه عدم مشاركت اين گروه عظيم در فعاليت‏هاى اجتماعى نيست. اين وظيفه بدان معنا است كه زن در معاشرت با مردان بدنش را بپوشاند و به جلوه گرى و خودنمايى نپردازد و مشاركتش در فعاليت‏ها بر اصول انسانى و اسلامى استوار باشد.(15)


ضرورت پوشش اسلامى در قرآن‏

پوشش اسلامى از احكام ضرورى اسلام(16) است و هيچ مسلمانى نمى‏تواند در آن ترديد كند؛ زيرا هم قرآن مجيد به آن تصريح كرده است و هم روايات بسيار بر وجوب آن گواهى مى‏دهند. به همين جهت، فقيهان شيعه و سنى به اتّفاق به آن فتوا داده‏اند. همان طور كه نماز و روزه به دورانى خاص اختصاص ندارد، دستور پوشش نيز چنين است و ادعاى عصرى بودن آن بى‏دليل و غير كارشناسانه مى‏نمايد.
خداوند متعال در آيه 30 سوره نور نخست به مردان مسلمان و سپس در آيه بعد به زنان مسلمان فرمان مى‏دهد از چشم چرانى اجتناب كنند و در رعايت پوشش بدن از نامحرمان كوشا باشند: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ.
[
اى پيامبر] به مردان مؤمن بگو ديدگان خود فرو خوابانند و عفت پيشه ساخته، دامن خود را از نگاه نامحرمان بپوشانند. اين كار براى پاكى و پاكيزگى‏شان بهتر است و خداوند بدانچه مى‏كنند، آگاه است».
«
غضّ» در لغت عرب - چنان كه مرحوم طبرسى در مجمع البيان(17) و راغب اصفهانى در مفردات(18) گفته‏اند - به معناى «كاستن» است و «غضّ بصر» يعنى كاهش دادن نگاه نه بستن چشم. البتّه متعلق اين فعل و اين‏كه از چه چيز چشمان خود را فرو بندند، ذكر نشده است؛ امّا با توجّه به سياق آيات، به ويژه آيه بعد، روشن مى‏گردد مقصود آن است كه خيره خيره زنان نامحرم را تماشا نكنند و از چشم چرانى(19) بپرهيزند. از سوى ديگر، ممكن است مقصود از «حفظ فرج» در اين آيه پاكدامنى و حفظ آن از آلودگى به زنا و فحشا باشد؛ ولى عقيده مفسران اوليه اسلام و نيز مفاد روايات از جمله سخن امام صادق(ع)(20) اين است كه مراد از «حفظ فرج» در همه آيات قرآن كريم پاكدامنى و حفظ آن از آلودگى به فحشا است؛ جز در اين دو آيه كه به معناى حفظ از نظر و وجوب پوشش در مقابل نامحرم است. آنگاه خداوند متعال فلسفه اين آموزه را نظافت و پاكى روح مى‏داند و بر خلاف اهل جاهليت قديم و جديد - مانند «برتراند راسل» كه اين ممنوعيت را يك نوع محروميت و اخلاق بى‏منطق و به اصطلاح «تابو» (تحريم‏هاى ترس آور رايج در ميان ملل وحشى) مى‏داند - مى‏گويد: اين پوشش به منظور طهارت روح بشر از اين‏كه پيوسته درباره مسائل مربوط به اسافل اعضا بينديشد،(21) واجب شده است. سپس در آيه بعد مى‏فرمايد:
«
وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛
[
اى پيامبر] به زنان مؤمن بگو ديدگان خود فرو خوابانند و عفت پيشه ساخته، دامن خود را از نگاه بيگانگان بپوشانند و زيور خويش را جز براى شوهران و ساير محارم آشكار نكنند، مگر آنچه پيدا است؛ و روسرى‏هاى خويش را به گريبان‏ها اندازند تا سر و گردن و سينه و گوش‏ها پوشيده باشد و پاهاشان را به زمين نكوبند تا آنچه از زينت پنهان مى‏كنند، معلوم شود. اى بندگان مؤمن، همه به سوى خدا توبه كنيد تا رستگار شويد».
در اين آيه خداوند تعالى، در خصوص پوشش بانوان، آنچه را بر مردان مؤمن لازم است، به دو شكل گسترش مى‏دهد:
1.
پوشيدگى سر و گردن؛ 2. پوشاندن زينت‏ها.
«
خُمُر» جمع «خِمار» و به معناى روسرى و سرپوش(22) است. «جيوب» از واژه «جيب» به معناى قلب و سينه و گريبان است.(23) در تفسير مجمع البيان چنين مى‏خوانيم: زنان مدينه اطراف روسرى‏هاى خود را به پشت سر مى‏انداختند و سينه و گردن و گوش‏هاى آنان آشكار مى‏شد. بر اساس اين آيه، موظف شدند اطراف روسرى خود را به گريبان‏ها بيندازند تا اين مواضع نيز مستور باشد.(24) فخر رازى ياد آور مى‏شود: خداوند متعال با به كارگرفتن واژه‏هاى «ضَرب» و «عَلى‏» كه مبالغه در القا را مى‏رساند، در پى بيان لزوم پوشش كامل اين نواحى است.(25) ابن عبّاس در تفسير اين جمله مى‏گويد: «يعنى زن مو و سينه و دور گردن و زير گلوى خود را بپوشاند».(26)
برخى ادّعا مى‏كنند، حجاب به معناى مقابله با برهنگى را قبول داريم؛ ولى در هيج جاى قرآن از پوشش مو سخن به ميان نيامده است؛ نا درستى اين سخن آشكار مى‏نمايد؛ زيرا، با چشم پوشى از گفتار ابن عبّاس و نيز شأن نزول آيه، اين واقعيت كه زنان مسلمان حتّى قبل از نزول اين آيه موهاى خود را مى‏پوشاندند و آشكار بودن گردن و گوش و زير گلو و گردنشان تنها مشكل به شمار مى‏آمد، ترديدناپذير است. در آيه از رو سرى سخن به ميان آمده است، بايد پرسيد: آيا روسرى جز آنچه بر سر مى‏افكنند و موها را مى‏پوشانند، معنايى دارد. افزون بر اين، حكم ميزان پوشش در روايات متعدد وارد شده است.(27) اگر قرار باشد مانند برخى از صحابه يا گروهى روشنفكر مآبان جديد فقط به قرآن اكتفا كنيم، در كشف جزئيات ضرورى‏ترين احكام مانند ركعات نماز نيز ناكام مى‏مانيم.
در خصوص «زينت» پرسشى مهم مطرح است. آيا مفهوم آن واژه «زيور» فارسى (زينت‏هاى جدا از بدن مانند جواهرات) را نيز در بر مى‏گيرد يا تنها آرايش‏هاى متصل به بدن، مانند سرمه و خضاب، را شامل مى‏شود.؟(28) در پاسخ بايد گفت: حكم كلى آن است كه خودآرايى جايز و خودنمايى در مقابل نامحرم ممنوع است.
آرايش امرى فطرى و طبيعى است(29) و حسّ زيبايى دوستى سرچشمه پيدايش انواع هنرها در زندگى بشر شمرده مى‏شود. اين گرايش طبيعى، افزون بر آن كه آثار مثبت روانى در ديگران پديد مى‏آورد، به تحقق آثار گرانبهاى روانى در شخص آراسته نيز مى‏انجامد. آراستن خود و پرهيز از آشفتگى و پريشانى در نظام فكرى و ذوق سليم انسان ريشه دارد. پرهيز از خودآرايى نه دليل وارستگى از قيد نفس است و نه علامت بى‏اعتنايى به دنيا. وضع ژوليده و آشفته و عدم مراعات تميزى و نظافت ظاهرى، خود به خود شخصت افراد را در نگاه ديگران خوار مى‏سازد و زبان طعن و توهين دشمن را مى‏گشايد.(30) بر اين اساس، پوشيدن جامه زيبا، بهره‏گيرى از مسواك و شانه، روغن زدن به مو و گيسوان، معطر بودن، انگشتر فاخر به دست كردن و سرانجام آراستن خويش هنگام عبادت و معاشرت با مردم از مستحبات مؤكد و برنامه‏هاى روزانه مسلمانان است.(31) حضرت امام حسن مجتبى(ع) بهترين جامه‏هاى خود را در نماز مى‏پوشيد و در پاسخ كسانى كه سبب اين كار را مى‏پرسيدند، مى‏فرمود: «اِنَّ اللَّهَ جَميلٌ وَ يُحِبُّ الْجَمالَ فَاَتَجمَّلُ لِرَبّى‏؛ خداوند زيبا است و زيبايى را دوست دارد. پس خود را براى پروردگارم زيبا مى‏سازم».(32)
بنابراين، خداوند زينت و خودآرايى را نهى نمى‏كند؛ آنچه در شرع مقدس ممنوع شده است، تبرّج و خودنمايى و تحريك و تهييج به وسيله آشكار ساختن زينت در محافل اجتماعى است؛ چنان كه مى‏فرمايد: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏.»(33)
و نيز مى‏فرمايد: «وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ.»(34)
اين آيه زنان عرب را كه معمولاً خلخال به پا مى‏كردند و براى اين‏كه بفهمانند خلخال گرانبها دارند، پاى خود را محكم به زمين مى‏كوفتند، از اين كار نهى مى‏كند. فقيه بزرگوار علامه مطهرى مى‏گويد: «از اين دستور مى‏توان فهميد هر چيزى كه موجب جلب توجّه مردان مى‏گردد، مانند استعمال عطرهاى تند و همچنين آرايش‏هاى جالب نظر در چهره، ممنوع است. به طور كلى زن در معاشرت، نبايد كارى بكند كه موجب تحريك و تهيج و جلب توجّه مردان نامحرم گردد.»(35)
در آيه 31 سوره نور مى‏فرمايد: «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها». زينت‏هاى زن دو گونه است: يك نوع زينتى كه مانند لباس و سرمه و انگشتر و دست بند آشكار است و پوشانيدن آن واجب نيست؛ و نوع ديگر زينتى كه پنهان است مگر آن كه عمداً بخواهد آن را آشكار سازد؛ مانند گوشوار و گردن بند. پوشانيدن اين نوع زينت واجب است. البتّه استثناهايى دارد كه بعداً بيان خواهد شد.(36) قرآن كريم، با همين معيار، در خصوص پوشش بانوان سالمند و از كار افتاده كه اميد زناشويى ندارند، سهل‏گيرى كرده، به آن‏ها اجازه داده است روى سرها را برگيرند؛(37) ولى در عين حال آن‏ها نيز اجازه خودنمايى و تهييج ندارند: «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ».(38)
آيات ديگرى كه با صراحت كامل دستور پوشش اسلامى و فلسفه آن را بيان مى‏كنند، چنين است:
«
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً.
اى پيامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوشش‏هاى (روسرى و چادر) خود را برخود فروتر گيرند. اين براى آن كه شناخته گردند و اذيت نشوند، [به احتياط] نزديك‏تر است؛ و خدا آمرزنده و مهربان است.(39)
با اين حال، ممكن است گروهى از ارازل و اوباش به هتك حيثيت زنان مؤمن ادامه دهند. در اين صورت، حاكم اسلامى وظيفه دارد با شدت تمام با اين افراد بيمار دل برخورد كند. بنابراين، مسأله حفظ پوشش و عدم مزاحمت براى بانوان تنها يك توصيه اخلاقى نيست و حكمى اسلامى و حكومتى به شمار مى‏آيد: «لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلاَّ قَلِيلاً * مَلْعُونِينَ أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلاً؛ اگر منافقان و بيماردلان و كسانى كه در شهر نگرانى به وجود مى‏آورند، از كارهاى خود دست برندارند، ما تو را عليه آن‏ها بر خواهيم انگيخت و تو را سخت بر آنان مسلط مى‏كنيم تا جز مدتى اندك در همسايگى تو زندگى نكنند؛ از رحمت خدا دور گرديدند و هر كجا يافت شوند دستگير و به سختى گشته خواهند شد».(40)
در اين آيات، سه مطلب مهم قابل توجّه مى‏نمايد:
1 - «
جلباب» چيست و نزديك كردن آن يعنى چه؟
2 -
فلسفه پوشش اسلامى‏
3 -
مجازات افراد مزاحم(41)


چه نوع پوششى توصيه شده است؟

در مفهوم جلباب اختلاف نظر وجود دارد. آنچه، با توجّه به كتب لغت(42) و گفتار مفسران شيعه مانند علامه طباطبايى(43) و فيض كاشانى(44) و اهل سنّت مانند قرطبى(45) صحيح‏تر به نظر مى‏رسد، آن است كه «جلباب» ملحفه و پوششى چادر مانند است نه روسرى و خمار. از ابن عبّاس و ابن مسعود روايت شده كه منظور عبا است. پس جلباب لباس گشاد و پارچه‏اى است كه همه بدن را مى‏پوشاند. ضمناً همان طور كه مفسران بزرگ مانند شيخ طوسى و طبرسى فرموده‏اند، در گذشته دو نوع روسرى براى زنان معمول بود: روسرى‏هاى كوچك كه آن‏ها را «خِمار» يا «مقنعه» مى‏ناميدند و معمولاً در خانه از آن استفاده مى‏كردند؛ و روسرى‏هاى بزرگ كه مخصوص بيرون خانه به شمار مى‏آمد. زنان با اين روسرى بزرگ كه جلباب خوانده مى‏شد و از «مقنعه» بزرگ‏تر و از «رداء» كوچك‏تر است و به چادر امروزين شباهت دارد، مو و تمام بدن خود را مى‏پوشاندند.(46)
نزديك ساختن جلباب - «يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ» - كنايه از پوشيدن چهره و سر و گردن با آن است.(47) يعنى چنان نباشد كه چادر يا رو پوش‏هاى بزرگ (مانتو) تنها جنبه تشريفاتى و رسمى داشته باشدو همه پيكرشان را نپوشاند. زنان حق ندارند چنان چادر بپوشند كه نشان دهد اهل پرهيز از معاشرت با مردان بيگانه نيستند؛ از نگاه چشم‏هاى نامحرم نمى‏پرهيزند و از مصاديق «كاسيات عاريات»(48) شمرده مى‏شوند. قرآن فرمان مى‏دهد: بانوان با مراقبت جامه‏شان را بر خود گيرند و آن را رها نكنند تا نشان دهد اهل عفاف و حفظ به شمار مى‏آيند. تعليل پايانى آيه نيز بيانگر همين امر است؛ يعنى آن پوششى مطلوب است كه خود به خود دورباش ايجاد مى‏كند و ناپاكدلان را نوميد مى‏سازد.(49)


2.
چرا پوشش ضرورت دارد؟

خداوند متعال درباره علت ضرورت پوشش اسلامى مى‏فرمايد: «ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ.» برخى اين آيه را چنين معنا كرده‏اند: «بدين وسيله شناخته مى‏شوند آزادند نه كنيز؛ پس با آزار و تعقيب جوانان رو به رو نمى‏شوند. بنابراين، در عصر حاضر كه مسأله بردگى از ميان گرفته، اين حكم نيز منتفى مى‏شود؛ ولى بايد گفت:(50) ايجاد مزاحمت و آزار كنيزان نيز روا نيست. حقيقت آن است كه وقتى زن پوشيده و با وقار از خانه بيرون رود و جانب عفاف و پاك دامنى را رعايت كند، فاسدان و مزاحمان جرأت هتك حيثيت او را در خود نمى‏يابند. بيمار دلانى كه در پى شكار مى‏گردند، فرد داراى حريم را شكارى مناسب نمى‏بينند. در روايات آمده است: «المرأة ريحانه؛(51) زن همچون ريحانه يا شاخه گلى ظريف است.» بى‏ترديد اگر باغبان او را پاس ندارد، از ديد و دست گلچين مصون نمى‏ماند. قرآن كريم، زنان ايده آل را كه در بهشت جاى دارند، به مرواريد محجوب و پوشيده در صدف تشبيه مى‏كند: «كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ.»(52) افزون بر اين، گاه آن‏ها را به جواهرات اصيلى چون ياقوت و مرجان كه جواهر فروشان در پوششى ويژه قرار مى‏دهند تا همچون جواهرات بَدَلى به آسانى در دسترس اين و آن قرار نگيرند و ارزش و قدرشان كاستى نپذيرد، تشبيه مى‏كند.(53) بر اين اساس، مرحوم علامه طباطبايى(54) همين تفسير را بر مى‏گزيند. استاد شهيد مطهرى در اين باره مى‏فرمايد: «حركات و سكنات انسان گاهى زبان‏دار است. گاهى وضع لباس، راه رفتن، سخن گفتن زن معنا دار است و به زبانِ بى‏زبانى مى‏گويد: دلت را به من بده، در آرزوى من باش، مرا تعقيب كن؛ گاهى بر عكس، با زبان بى‏زبانى مى‏گويد: دست تعرّض از اين حريم كوتاه است.»(55)


پى نوشت‏ها:

1.
انسانيت از ديدگاه اسلامى، مصطفوى، ص 129.
2.
نحل (16): 80.
3.
سوره نور (24): 31 و 30 و 59؛ احزاب (33): 59 و 60.
4.
سوره اعراف (7): 26.
5.
ر. ك: المفردات فى غرائب القرآن، راغب اصفهانى و قاموس قرآن، سيد على اكبر قرشى.
6.
در اصطلاح تاريخ و حديث اسلامى، هر جا نام «آيه حجاب آمده است مقصود اين است نه آيات سوره نور كه در خصوص پوشش اسلامى است.
7.
احزاب (33): 53.
8.
مسأله حجاب، مرتضى مطهرى، ص 74.
9.
واژه حجاب هفت بار در قرآن كريم به كار رفته است؛ ولى هرگز به معناى حجابِ اسلامى مصطلح نيست.
10.
مسأله حجاب، ص 73.
11.
تاريخ تمدن؛ ويل دورانت، مترجمان احمد آرام (و ديگران)، ج 1، ص 433 و 434.
12.
مسأله حجاب، ص 22.
13.
ر. ك: تفاسير مجمع البيان (طبرسى) و كشّاف (ز مخشرى) ذيل آيات 33 احزاب و 60 نور.
14.
سوره احزاب (33): 33.
15.
مسأله حجاب، ص 73. نيز ر. ك: تفسير نمونه، ج 17، ص 401 - 403.
16.
اصل قانون حجاب اسلامى، صرفاً از ضروريات فقه نيست؛ بلكه از ضروريات دين مبين است؛ چه اين‏كه نصّ صريح قرآن بر آن گواهى مى‏دهد و تنها ظهور آيات قرآن دليل بر آن نيست تا جاى اختلاف برداشت و محل ترديد باشد.
17.
مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسى، ج 7 - 8، ص 216.
18.
المفردات فى غريب القرآن؛ راغب اصفهانى، ص 361.
19.
مسأله حجاب، ص 125 - 128.
20.
تفسير مجمع البيان، ص 216 و 217.
21.
مسأله حجاب، ص 129.
22.
المفردات فى غرائب القرآن، ص 159؛ مجمع البيان، ص 217.
23.
مجمع البيان، ص 217.
24.
همان.
25.
التفسير الكبير، ج 23، ص 179.
26.
مجمع البيان، ص 217. (قال ابن عبّاس: تفطّى شعرها و صدرها و ترائبها و سوالفها).
27.
ر. ك: تفسير الصافى، فيض كاشانى، ج 3، ص 430 و 431.
28.
مسأله حجاب، ص 131.
29.
علامه طباطبائى(ره) در تفسير آيه 32 سوره اعراف مى‏فرمايد: خداى متعال در اين آيه زينت‏هايى را معرفى مى‏كند كه براى بندگان ايجاد و آنان را فطرتاً به وجود آن زينت‏ها و استعمال و استفاده از آن‏ها ملهم كرده است؛ و روشن است كه فطرت جز به چيزهايى كه وجود و بقاى انسان نيازمند آن است، الهام نمى‏كند. (ر. ك: الميزان، ج 8، ص 79)
30.
آيين بهزيستى در اسلام، احمد صبور اردوبادى، ج 1 (جنس پوشاك)، ص 57.
31.
حلية المتقين، محمدباقر مجلسى، ص 3 - 5 و 10 - 12 و 91 - 107.
32.
مجمع البيان، ج 4 - 3، ص 673.
33.
سوره احزاب(33): 33.
34.
سوره نور(24): 31.
35.
مسأله حجاب، ص 146 - 147.
36.
ر. ك: تفسير الصافى، ج 3، ص 430 و 431.
37.
وسايل الشيعه، حر عاملى، ج 14، ص 140.
38.
سوره نور (24): 60.
39.
سوره احزاب(33): 59.
40.
سوره احزاب (33): 60 و 61.
41.
مجازات اين گونه افراد از نظر اسلام بسيار شديد است و بعد از ارشاد و امر به معروف و نهى از منكر، چنانچه اين بيماردلان از عمل زشت خويش دست برندارند، بايد از جامعه اسلامى تبعيد شوند؛(مسأله حجاب، ص 164) و در صورت استمرار، در رديف محاربان با حكومت اسلامى جاى مى‏گيرند و به حكم قرآن اعدام مى‏گردند. (الميزان فى تفسير القرآن، ج 8، ص 361 و 362)
42.
ر. ك: مسأله حجاب، ص 158 و 159؛ قاموس قرآن، قرشى، ج 2، ص 41 و 42. (اين كتاب‏ها كلمات اهل لغت را ذكر كرده‏اند؛ مانند تعبير به «الجلباب: القميص أوالثواب الواسع» يا «الجلباب ثوب اوسع من الخمار دون الردّاء تُغطّى به المرأة رأسها و صدرها)
43.
الميزان فى تفسير القرآن، ج 16، ص 361. (هو ثوب تشتمل به المرأة فيغطّى جميع بدنها)
44.
تفسير الصافى، فيض كاشانى، ج 4، ص 203.
45.
الجامع لأحكام القرآن، قرطبى، ج 14؛ ص 156.
46.
درباره جلباب گفته‏اند: آن روسرى خاصى كه بانوان هنگامى كه براى كارى به خارج از منزل مى‏روند، سر و روى خود را با آن مى‏پوشند؛ «الجلباب خمارالمرأة الذى يفطّى رأسها و وجهها اذا خرجت لحاجة» (التبيان فى تفسير القرآن، طوسى ج 8، ص 361؛ مجمع البيان، ج 8 - 7، ص 578)
47.
مجمع البيان، ص 580؛ الميزان، ج 16، ص 361.
48.
زنانى كه ظاهراً پوشيده هستند ولى در واقع برهنه‏اند، روى عن رسول اللّه(ص): صنفان من اهل النار لم أرهما قوم معهم سياط كأذناب البقر يضربون بها الناس و نساء كاسيات عاريات، مميلات مائلات، رؤسهنّ كأسنمة البُخت المائلة....» (ميزان الحكمة، رى شهرى، ج 2، ص 259)
49.
مسأله حجاب، ص 160 و 161.
50.
آسيب‏شناسى حجاب، ص 19
51.
وسائل الشيعة، ج 14، ص 120.
52.
سوره واقعه(56): 23.
53.
گستره عفاف به گستردگى زندگى، حميده عامرى، كتاب زنان، شوراى فرهنگى اجتماعى زنان، ش 12، ص 117.
54.
الميزان، ج 8، ص 361.
55.
مسأله حجاب، ص 163.

 

 




دولت عشق.1
گفت: فقيرم.
گفتند: نيستى.
گفت: فقيرم! باور كنيد.
گفتند: نه! نيستى.
گفت: شما از حال و روز من خبر نداريد.
و حال و روزش را تعريف كرد. گفت كه چقدر دستهايش خالى است و چه سختى‏هايى شب و روز مى‏كشد. ولى امام هنوز فقط نگاهش مى‏كردند.
گفت: بخدا قسم كه چيزى ندارم.
گفتند: صد دينار اگر به تو بدهم حاضرى بروى و همه جا بگويى كه از ما متنفرى؟ از ما فرزندان محمد (ص).
گفت: نه! بخدا قسم نه.
- «هزار دينار؟»
- نه! بخدا قسم نه.
- دهها هزار؟
- نه! باز دوستتان خواهم داشت.
- گفتند: چطورى مى‏گوئى فقيرى وقتى چيزى دارى كه به اين قيمت گزاف هم نمى‏فروشى؟
«چطور مى‏گوئى فقيرى وقتى كالاى عشق به ما در دارائى تو هست؟»


1. ترجمه آزاد از امالى، ج 7 ص‏147: روايت مردى كه به خدمت امام صادق (ع) رسيد.

عرصه زندگى بى شباهت به بازى فوتبال نيست! با اين تفاوت كه پهنه زندگى بسيار وسيع‏تر و گسترده‏تر است. نقطه شروع بازىِ زندگى «سن بلوغ» است و تا پايان بازى، فرصت‏هاى مغتنم بسيار وجود دارد. استفاده بهينه از اين فرصت‏ها به موفقيت مى‏انجامد و بر عكس، سهل انگارى و بى توجهى موجب «باخت» مى‏شود....
در اين گستره بزرگ، گاه آن قدر جلو مى‏روى كه در «آفسايد» قرار مى‏گيرى و تو را باز مى‏گردانند. گاه «خطا» مى‏كنى. داور گيتى، بسته به نوع خطا، «آوانتاژ» مى‏دهد؛ «اخطار» مى‏كند و اگر تكرار شد، با «كارت زرد» گوشمالى‏ات مى‏دهد! و اگر همچنان خطاى عمدى ادامه يافت، با «كارت قرمز» از دور خارج مى‏شوى!... مُربى نيز در پيروزى‏ات نقشى بسزا دارد. اگر به گفته‏ها و تجربياتش توجّه و عمل كنى، با سعى و تلاش، حتماً «كاپ» موفقيت را در آغوش خواهى كشيد.
گاه برايت فرصتى پيش مى‏آيد، از زاويه «كُرنر» به هدف مى‏نگرى و با ايجاد موقعيت و «توپ سازى»، براى خود و يارانت مثمر ثمر مى‏شوى. گاه از حريف «پنالتى» مى‏گيرى و «تماشاچيان» زندگى را به تحسين و «تشويق» وا مى‏دارى؛ و چه بسا همين فرصت‏ها موجب دستيابى به «گل» مى‏شود و يا بر عكس، با يك لحظه غفلت، به «ضد حمله» تبديل شده، همه چيز به نفع حريف رقم مى‏خورد....
آنچه مهم است استفاده صحيح از تمام لحظه‏ها، عوض كردن «تاكتيك» در صورت باز نشدن «خط دفاع» حريف و تسليم نشدن در برابر «جنگ روانى» بازيكنان و تماشاگران است. گاه بازىِ زندگى به «وقت اضافه» كشيده مى‏شود تا مافات جبران گردد. اگر در وقت اضافه «گل طلايى» زدى، محبوبِ داخل و خارج زمينى؛ همه دوستت دارند و به تو افتخار مى‏كنند.
البته بايد بكوشى در «وقت قانونى» عُمر كار مُثبتى انجام دهى. نبايد منتظر وقتِ اضافه بود! از كجا معلوم؟! شايد براى من و تو هرگز وقت اضافه و تلف شده منظور نكرده باشند و داور گيتى «سوت پايان» بازى را به صدا درآورد.
اميدوارم در «دقيقه 90» زندگى‏ات سربلند از زمين خارج شوى... .



مى‏دونى وقتى استاد ازم مى‏پرسه «پسرم چرا براى كوئيز تحقيق انجام ندادى؟» بهش چى مى‏گم؟ مى‏گم: «استاد، پاتو از رو مخم بردار».
مى‏دونى وقتى بابام مى‏گه «بچه چرا اين درس لامصبت تموم نمى‏شه، از اين به بعد شيتيل بى‏شيتيل، فهميدى؟» بهش چى مى‏گم؟ مى‏گم «باباجون پاتو از رو مخم بردار».
مى‏دونى وقتى هم‏اتاقيم مى‏گه «خنگه! ول كن اين دختره شاسكولُ، اين نشد يكى ديگه» بهش چى مى‏گم؟ مى‏گم «پاتو از رو احساسم بردار لعنتى».
مى‏دونى وقتى مامانم از شهرستان زنگ مى‏زنه و با حسرت از ليسانس گرفتن دختر خاله و دكترا گرفتن پسر دايى صحبت مى‏كنه، بهش چى مى‏گم؟ مى‏گم «مامان تو رو به خدا پاتو از روى چشمم بردار».
مى‏دونى وقتى توى اتوبوس يه پيرمرد گير مى‏ده و مى‏خواد مخمُ بريزه توى پوست هندونه، بهش چى مى‏گم؟ خم مى‏شم و مى‏گم «پدر جان! لطفاً پاتو از رو گردنم بردار».
مى‏دونى وقتى توى سلف بعد از اعتراض به آشپز كه مى‏گه «آش كشك خالته بخورى پاته نخورى پاته» بهش چى مى‏گم؟ مى‏گم «پاتو از رو شيكمم بردار وگرنه...».
مى‏دونى وقتى مأمور حراست بهم گير سه پيچ مى‏ده كه «دُم اسبى بى‏دم اسبى» بهش چى مى‏گم؟ مى‏گم «اخوى، پاتو از روى اعصابم بردار».
مى‏دونى وقتى يكى از بر و بچ بهم مى‏گه «تو با اين قيافه ديگه نماز خوندنت كدومه؟» بهش چى مى‏گم؟ مى‏گم «پاتو از روى عقيدم بردار».
مى‏دونى وقتى در اعتراض دانشجوها رئيس دانشگاه پشت تريبون مى‏ياد و حرف‏هاى ماقبل تاريخشو تكرار مى‏كنه بهش چى مى‏گم؟ مى‏گم «پاتو از روى دهنم بردار تا همه چيز معلوم بشه».
مى‏دونى وقتى طرف بهم گلايه مى‏كنه و مى‏گه: «ديگه خسته شدم، تكليف منو روشن نمى‏كنى؟» بهش چى مى‏گم؟ مى‏گم «عزيزم لطفاً پاتو از روى حلقم بردار».
خلاصه تو اين زمونه هر كسى پاشو گذاشته يه جاى ما و داره فشار مى‏ده. همين روزاست كه از حاجيت فقط يه بشقاب گوشت كوبيده باقى بمونه.
+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:14 |

-: الو! سلام

-: سلام عليكم! بفرماييد.

-: ببخشيد با خدا كار داشتم، مي خواستم با خودشون صحبت كنم.

-: خودم هستم، باز چي شده بنده من؟

-: اِ چه حافظه اي ماشا الله. چه زود منو شناختيد.

-: من هيچ كس و فراموش نميكنم. هيچكس.

-: ببخشيد خدا جونم! كارم يه خورده طول مي كشه وقت دارين؟

-: بگو! همه حرفات رو مي شنوم.

-: خدا جونم؟!

-: بگو جانم!

-: يه خواهش دارم.

-: بگو عزيزم.

-: ببين خدا! مي دوني! مي خوام بدونم وقتي باهات حرف مي زنم و درد دل مي كنم

صدامو مي شنوي يا نه.

اصلا مي خوام هر وقت دعا مي كنم، دعامو بشنوي. به حرفم گوش بدي.

مي دوني! همينكه بدونم يكي حرفم رو مي شنوه برام كافيه.

-: من كه بارها گفتم ادعوني استجب لكم.

تو هر دفعه منو صدا كني جوابت رو ميدم.

هر موقع منو صدا كني ميام و پاي درد دلت مي شينم و باهات حرف مي زنم. اما وقتي ا

ينقدر اين گوش تو هر صدايي و هر سخني رو شنيده و سنگين شده كه صداي منو نمي

شنوه، تقصير من نيست.

-: واقعا حرفام رو مي شنوي؟!

-: واقعا حرفات رو مي شنوم.

-: ببين خدا! تو از همه چيز با خبري. همه چيز رو مي دوني، مگه نه؟

-: بله!

-: از حاجتم، از نامه نا نوشتم، از حرف نگفتم، از وضع دنيام، از آخرتم، از ظاهرم، از

چيزي كه تو دل دارم، از همش خبر داري؟

-: آره همش رو مي دونم

-: هق هق گريه هام رو مي بيني؟

وقتي از بيچارگي و درموندگيم پيشت شكايت مي كنم، حرفام رو مي شنوي؟

وقتي از همه جا درمونده مي شم و طرف تو ميام، مي فهمي كه ميام؟

صداي در زدنام رو مي شنوي؟

-: بله بنده ام. مي بينم. مي شنوم. مي فهمم. مگه نشنيدي ان الله بصير بالعباد. مگه

نشنيدي ان الله سميع الدعاء

-: مي دونم. اما من

-: هر جا كه بري بازم بنده مني. اما از بس كه باور نمي كني كه همشو مي بينم و مي

شنوم اينقدر دل منو مي شكوني.

-: الهي بميرم!

-: بارها شده گفتم نرو. نفهميدي. رفتي. هي دنبالت اومدم. به ملائك گفتم مبادا چيزي

بنويسينا صبر كنيد تا لحظه اخر. بر مي گرده. مجيد اون عمل رو انجام نمي ده. مجيد اون

حرف رو نمي زنه. مجيد اون

هر چي ملائك گفتن بار الها! اين بنده سابقه داره. دفعه اولش نيست. اما گفتم: نه شايد

اين دفعه عوض شده باشه. صبر كنيد. چيزي ننويسيد.

و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببينن تو عوض شدي.

هي صدات زدم. گفتم: مجيد نرو. اما تو رفتي. گفتم: مجيد نزن. اما تو زدي. گفتم: مجيد

نكن. اما تو كردي. اخر سر منو پيش ملائك سر افكنده كردي. ملائك گفتن: بار الها! بازم

مجيد عوض نشد.

-: شرمنده ام.

-: هر دفعه همين حرف رو مي زني. هر دفعه هم مي بخشمت. هر دفعه هم به روم سيلي

مي زني.

-: شرمندتم. با وجود همه محبتي كه بهم داري سرم زيره. با اينكه خيلي بدم اما تو خيلي خوبي.

به جون خودم مي دونم كه اگه يكي از اين نعمتهايي رو كه بهم دادي بخاطر اين همه كفر

و ناشكريايي كه مي كنم ازم بگيري، كسي نمي تونه اون رو دوباره بهم بده.

به جون خودم مي دونم اگر عزتي رو كه تو چشم مردم بهم دادي و خوب مي دونم كه

لايق اين عزت نيستم، اگه ثانيه اي از من بگيري تو همون يك ثانيه كسي ديگه حاضر

نيست بهم نگاه كنه. چه برسه به اينكه من رو به عنوان دوست، همراز و حتي فرزند

قبول كنه.

اگه بگيري كي مي تونه اون عزت رو به من بر گردونه؟! مي دونم كه جز خودت هيچ كس.

خدا جونم! از روز برام روشن تره كه جز تو پناهي ندارم. هر جا برم، به هر راهي برم،

به هر جا و مقامي برسم. باز اخر راه كه رسيدم و دستم رو خالي ديدم تو رو صدا مي

كنم.

خيلي مي ترسم يه روزي پيمونه گناه من سر بره و خشمت بگيره.

خيلي مي ترسم كه بگي به اين بنده هر چي فرصت دادم آدم نشده.

خيلي مي ترسم از لحظه اي كه بخواي از من رو برگردوني.

خدا جونم! مي دونم اينقدر نافرماني و سركشي كردم كه لياقت مهر تو رو ندارم.

اما

اما بخشش صفتيه كه فقط در خور شان و مقام توست.

-: دلمو مي شكني. غم رو دلم مياري. غصه دارم مي كني. بعد مي گي غلط كردم؟!

مي دوني! هر بار كه مياي دلم نمياد دست رد تو سينت بزارم؟!

چشماي اشك بارونت رو كه مي بينم از خودم خجالت مي كشم كه در رو بروت باز نكنم.

هر دفعه با روي گشاده در رو باز مي كنم و به استقبالت ميام به اميد اينكه ايندفعه، ديگه

رو درست مي شي

اما تو مياي نمك مي خوري و نمك دون مي شكني

-: مي دونم كه با مدبر قرار دادن نفسم به خودم ستم كردم. اما خدايا! واي بر من اگر تو

مرا نيامرزي. خدايا! تو زندگيم اين همه به من نيكي كردي من چطور مي تونم باور كنم

كه لحظه مرگ منو تنها بزراي و خوبي خودت رو از من دريغ كني.

                                              با تشکر از علیرضا

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:56 |

 

               یک غزل از آسمان سهم من  است

               چشم هایی مهربان سهم من است

 

                می دهد  تصویر   تو   ، در    آینه

                بعد از آن آه و گمان سهم من است

 

                تا  بهار   گرم  لبخند  تو    نیست

                غصه ی سرد خزات سهم من است

 

                بی   قرا ر  وقت    دیدار    تو ام

                گردش کند زمان سهم من است

     

                می  رسی   از   دو ر دست   آرزو

                اشک شوقی بی امان سهم من است

 

                از   بلوغ   جنگل    سبز    خدا

                یک بغل سرو جوان سهم من است

 

                                               سیذ حسین فاطمی

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:39 |

سلام ، امروز روز بزرگداشت سعدی است این شاعر  و حکیم بلند آوازه ی ایران

در آثار او که پر از حکمت ، ادب و اخلاق است شاید فقط طنز کم باشد .این مطلب را به آثار او اضافه کنید تا کامل شود .

 

 

سپاس دانشگاه آزاد را ، خدایش زیاد کناد ، که ترکش موجب بی مدرکی است و به کلاس اندرش ، مزید بی پولی ، هر ترمی که آغاز می شود، موجب پرداخت زر است و چون پایان می یابد ، موجب خالی شدن جیب . پس در هر سالی ، دو ترم موجود است و بر هر ترمی شهریه ای واجب ؛

  از جیب و توان که برآید      کز عهده ی خرجش بدرآید

باران شهریه ی بی حسابش همه را رسیده و کلاسهای لانه زنبوری اش همه جا کشیده . پرده ی حیثیت دانشجو به واسطه ی بی پولی ندرد وبه زبان خوش ، او را به بیرون از دانشگاه روانه سازد !

حسابداری دانشگاه را گفته تا فرش اسکناسین ! بگسترد، معمار نیکبخت را فرموده تا بناهای بی شمار در کوه و بیابان بنا کند .

دانشجویان را به خلعت کارشناسی ، قبای پر خرج لیسانس در بر گرفته و اطفال پشت کنکوری را به آرزوی مدرک ، کلاهی گشاد بر سر نهاده . دیپلمه ی بیکار به قدرت او ، لیسانسه ی بیکار شده ، لیسانسه ی بیکار به تربیتش ، دکتری بیکارتر گشته !

 ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند

 تا لیسانسی به کف آری و به کارش نبری

 همه مانند تو سرگشته و بیکار و غمین  

 طی شود عمر به بی حاصلی و در به دری

... در خبر است که در پایان سالیان دراز تحصیل ، کوزه ای سفالین کرامت کنند با مدرکی دهان پر کن ! تا آن را بر در کوزه نهند و آبش بخورند!!!

 

با عرض معذرت از جناب سعدی

                                                    نیلوفری باشید!

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 14:8 |