این روزا بحث حجاب و البته بی حجابی وبدحجابی خیلی داغ شده. جدا از مسایل شرعی و دینی مربوط به حجاب واقعاَ بعضی از افراد هم در جامعه شور قضیه را در آئرده اند . منظورم فقط خانم ها و دختر ها نیست ، خیلی از پسرها هم همینطور .
بالاخره این مسأله ی پوشش باید حدی داشته باشد و مرز آن مشخص شود ، نمی توان به بهانه ی آزادی هر طور که دلمان خواست در کوچه وخیابان ظاهر شویم.
خصوصاَ مردم کشور ما که خود را مسلمان می دانند باید حریم مسلمانی را رعایت کنند ، بله مسلماَ اسلام نگفته حجاب باید چادر باشد ، ولی این را گفته که باید پوشش به گونه ای باشد که :
1 . بدن شخص از نامحرم پوشانده شود
2 . موی شخص ( در مورد خانم ها) در معرض دید نامحرم نباشد
در حالی که الان وضع حجاب و پوشش خانمها بسیار زننده است که البته آقایان هم دست کمی از خانمها ندارند .
من علت این بی حجابی ها را در دشمنی با اسلام نمی بینم بلکه خیلی از این موارد از ندانستن حکم شرعی و یا دلیل مهمتر آن در مبارزه با کسانی است که به ظاهر مسلمانند ونماز و مسجد و حجابشان عالی است، ولی در عمل به سایر دستورات دین ....
مثلاَ اگر دختری ببیند که استاد یا معلم ویا همسایه ی او که مذهبی هم هست در مورد مسائل مالی اصلاَ توجهی ندارد وبا هر روشی سعی در کسب مال دارد مسلماَ نسبت به دین و عقاید آن شخص شک کرده و حساسیت ایجاد میشود .
پس دز واقع خیلی از این بی حجابی ها نوعی لجبازی با افرا مسلمان نمایی است که خود هزاران مسأله دارند .
سؤال را کمی بازتر می کنم ؛با دیدن این همه نا هنجاری ها و تفاوتها ، چگونه نظام را اسلامی بدانیم؟
در جواب باید گفت : معنای نظام اسلامی آن نیست که تمام افرادش عادل باشند ، بلکه نظام اسلامی آن است که قوانین و مدیرانش اسلامی باشند .
مسافرت خوب آن است که مشین سالم و راننده ی ماهر باشد تا مسافرین را به مقصد برساند ف نه اینکه تمام مسافران بی مسأله باشند . هیچ کس در هیچ سفری برای سوار شدن به اتوبوس ، قطار و
هواپیما، تک تک مسافرات را بررسی نمی کند ، بلکه به سلامتی وسیله ی نقلیه و مهارت راننده می اندیشد .
پس ما هم باید به اصل دستورات اسلام توجه کنیم و رفتار عده ای از مسؤولین باعث سردی ما از اصل اسلام نشود چرا که آنها باید پاسخگوی تمام رفتارهای خود باشند
بله من هم قبول دارم که تبعیض ، رشوه و... در بین مسؤولین هست ولی به خاطر آنها با دین لجبازی نمی کنم بلکه اگر انتقادی دارم که به افراد بر میگردد به آنها می گویم و به حساب دین نمی گذارو .
مسؤولین هم باید بدانند که راه مبارزه با بی حجابی برخورد فیزیکی نیست بلکه باید دل جوانان را به سمت اسلام و حجاب جلب کرد همانطور که پیامبر اسلام چنین کردند و اگر نمی توانیم باید ببینیم چرا این محبت در دل جوان نیست ؟
در مورد حجاب ، آرایش ، رفتلر با جنس مخالف بیشتر صحبت خواهم کرد .
من و تو
تو ساده ای و صیمیمی ، رفیق شیدایی
منم غریبه ترین مرد شهر زیبایی
تو با نشاط لبانت ، همیشه ی لبخند
به شب نشینی این دل چرا نمی آیی ؟
حضور جاری چشمت خیال بافی نیست
تو در کنار منی ، آشنای در یایی
چه خوب شد که به ذهنت رسیدای دوست
که در جوار دل من کمی بیا سایی
تمام آینه ها را کنار خواهم زد
به جای آینه اینک تویی تماشایی
تو هم مثال منی ، اندکی ولی بهتر
و من شبیه تو أم ، عاشق شکوفایی
نگو برای همیشه به شهر خواهم رفت
اگر روی ، جه کند دل ز دست تنهایی
سید حسین فاطمی
1) كاركردهاى پوشش لباس چيست؟
2) مفهوم حجاب و رابطه آن با پوشش اسلامى (مقرر براى بانوان) را توضيح دهيد.
3) حجاب يا پوشش اسلامى بانوان ريشه ايرانى دارد يا اسلامى؟
4) آيا در قرآن كريم، دستور خاصى درباره پوشش بانوان وجود دارد يا فقط بر اساس يكى دو روايت چنين حكمى به اسلام نسبت داده مىشود؟
5) به چه دليل پوشش اسلامى بانوان از احكام ضرورى اسلام است؟
6) آيا حجاب به بانوان صدر اسلام اختصاص دارد يا حكمى عام و غير قابل تغيير است؟ آيا با از ميان رفتن مسأله بردهدارى اين حكم نيز منتفى است؟
7) آيا براى مردان نيز حكم پوشش وجود دارد؟ در اين صورت، آيا پوشش مردان و زنان متفاوت است؟
8) فلسفه پوشش اسلامى، تابو (محروميت بى منطق) است يا طهارت روح و ايجاد متانت و قار؟
9) به چه دليل، پوشش اسلامى مو را نيز شامل مىشود؟
10) آيا اسلام با خود آرايى كه بر اساس تمايل به زيبايى خواهى امرى فطرى است، مخالفت دارد؟ پس چرا با آشكار كردن زينتها مخالفت كرده است؟
11) فلسفه مخالفت اسلام با آرايش غليظ و استفاده بانوان از عطرهاى تند چيست؟
12) آيا اسلام فُرم خاصى از چادر يا روسرى يا مانتو و... را در پوشش بانوان مد نظر قرار داده است؟ مقصود از جلباب چيست؟ فرق روسرى و مقنعه با جلباب چيست؟
13) آيا هر كس چادر بپوشد، پوشش اسلامى را رعايت كرده است؟ نحوه صحيح پوشش اسلامى چيست؟
14) پوشش اسلامى بانوان با چشم چرانى مردان چه ارتباطى دارد؟
اشاره:
لباس پوشيدن سابقهاى به اندازه حيات انسان دارد و جز پيروان يكى از مكاتب فكرى كه بر لزوم برهنه زيستى پاى مىفشارند،(1) همه افراد به نوعى آن را تجربه مىكنند. اين پديده، به رغم ارتباطش با خصوصيات مختلف فردى و اجتماعى انسان، دست كم به سه نياز وى پاسخ مىدهد:
1. حفاظت در سرما و گرما و برف و باران(2)
2. حفظ عفت و شرم(3)
3. آراستگى، زيبايى و وقار(4)
اين نوشتار به بررسى معناى حجاب اسلامى و دليلهاى ضرورت آن مىپردازد. «حدود پوشش در اسلام» و نيز نوع پوششهايى كه پيشوايان دين سفارش يا نكوهش كردهاند، در شمارههاى آينده بررسى خواهد شد.
رابطه حجاب و پوشش اسلامى
«حجاب» به معناى پرده، حاجب، پوشيدن و پنهان كردن و منع از وصول است.(5) اين واژه تنها به معناى پوشش ظاهرى يا پوشاندن زن نيست و در اصل به مفهوم پنهان كردن زن از ديد مرد بيگانه است. بدين سبب، هر پوششى حجاب نيست. حجاب پوششى است كه از طريق پشت پرده واقع شدن تحقق يابد؛ ولى بر خلاف تصور عموم و نيز آنچه مشهور است، آيه حجاب(6) در قرآن «وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ...؛(7) چون از زنان پيغمبر(ص) متاعى خواستيد، از پس پرده بخواهيد». درباره زنان آن حضرت و بيشتر به منظور مسائل سياسى و اجتماعى فرود آمده است(8) نه پوشش زن در مقابل نامحرم. به كارگيرى كلمه «حجاب»(9) در خصوص پوشش زن اصطلاحى نسبتاً جديد است و همين سبب گرديده بسيارى گمان كنند اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود؛(10) يا مثل «ويل دورانت» بگويند: «اين امر خود مبناى پرده پوشى در ميان مسلمانان به شمار مىرود»؛(11) و يا مدّعى شوند حجاب به وسيله ايرانيان به مسلمانان و اعراب سرايت كرده است؛ در حالى كه آيات مربوط به حجاب (پوشش اسلامى زنان در مقابل نامحرمان) قبل از مسلمان شدن ايرانيان نازل شده است. در عهد جاهليت نيز - همان طور كه ويل دورانت مىگويد(12) و كتب تفسير شيعه و سنى(13) تأييد مىكند - اعراب چنين پوششى نداشتند و عادتشان تبرّج و خودنمايى بود كه اسلام آن را ممنوع ساخت: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى.»(14)
آنچه از قديم به ويژه نزد فقها در بحث نماز (كتاب الصلوة) و ازدواج (كتاب النكاح) رواج داشته، واژه «ستر» و «ساتر» به معناى پوشش و وسيله پوشش زن در مقابل نامحرمان بوده است. بنابراين، وظيفه پوشش اسلامى بانوان به معناى حبس و زندانى كردن و قرار دادن آنان پشت پرده و در نتيجه عدم مشاركت اين گروه عظيم در فعاليتهاى اجتماعى نيست. اين وظيفه بدان معنا است كه زن در معاشرت با مردان بدنش را بپوشاند و به جلوه گرى و خودنمايى نپردازد و مشاركتش در فعاليتها بر اصول انسانى و اسلامى استوار باشد.(15)
ضرورت پوشش اسلامى در قرآن
پوشش اسلامى از احكام ضرورى اسلام(16) است و هيچ مسلمانى نمىتواند در آن ترديد كند؛ زيرا هم قرآن مجيد به آن تصريح كرده است و هم روايات بسيار بر وجوب آن گواهى مىدهند. به همين جهت، فقيهان شيعه و سنى به اتّفاق به آن فتوا دادهاند. همان طور كه نماز و روزه به دورانى خاص اختصاص ندارد، دستور پوشش نيز چنين است و ادعاى عصرى بودن آن بىدليل و غير كارشناسانه مىنمايد.
خداوند متعال در آيه 30 سوره نور نخست به مردان مسلمان و سپس در آيه بعد به زنان مسلمان فرمان مىدهد از چشم چرانى اجتناب كنند و در رعايت پوشش بدن از نامحرمان كوشا باشند: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ.
[اى پيامبر] به مردان مؤمن بگو ديدگان خود فرو خوابانند و عفت پيشه ساخته، دامن خود را از نگاه نامحرمان بپوشانند. اين كار براى پاكى و پاكيزگىشان بهتر است و خداوند بدانچه مىكنند، آگاه است».
«غضّ» در لغت عرب - چنان كه مرحوم طبرسى در مجمع البيان(17) و راغب اصفهانى در مفردات(18) گفتهاند - به معناى «كاستن» است و «غضّ بصر» يعنى كاهش دادن نگاه نه بستن چشم. البتّه متعلق اين فعل و اينكه از چه چيز چشمان خود را فرو بندند، ذكر نشده است؛ امّا با توجّه به سياق آيات، به ويژه آيه بعد، روشن مىگردد مقصود آن است كه خيره خيره زنان نامحرم را تماشا نكنند و از چشم چرانى(19) بپرهيزند. از سوى ديگر، ممكن است مقصود از «حفظ فرج» در اين آيه پاكدامنى و حفظ آن از آلودگى به زنا و فحشا باشد؛ ولى عقيده مفسران اوليه اسلام و نيز مفاد روايات از جمله سخن امام صادق(ع)(20) اين است كه مراد از «حفظ فرج» در همه آيات قرآن كريم پاكدامنى و حفظ آن از آلودگى به فحشا است؛ جز در اين دو آيه كه به معناى حفظ از نظر و وجوب پوشش در مقابل نامحرم است. آنگاه خداوند متعال فلسفه اين آموزه را نظافت و پاكى روح مىداند و بر خلاف اهل جاهليت قديم و جديد - مانند «برتراند راسل» كه اين ممنوعيت را يك نوع محروميت و اخلاق بىمنطق و به اصطلاح «تابو» (تحريمهاى ترس آور رايج در ميان ملل وحشى) مىداند - مىگويد: اين پوشش به منظور طهارت روح بشر از اينكه پيوسته درباره مسائل مربوط به اسافل اعضا بينديشد،(21) واجب شده است. سپس در آيه بعد مىفرمايد:
«وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛
[اى پيامبر] به زنان مؤمن بگو ديدگان خود فرو خوابانند و عفت پيشه ساخته، دامن خود را از نگاه بيگانگان بپوشانند و زيور خويش را جز براى شوهران و ساير محارم آشكار نكنند، مگر آنچه پيدا است؛ و روسرىهاى خويش را به گريبانها اندازند تا سر و گردن و سينه و گوشها پوشيده باشد و پاهاشان را به زمين نكوبند تا آنچه از زينت پنهان مىكنند، معلوم شود. اى بندگان مؤمن، همه به سوى خدا توبه كنيد تا رستگار شويد».
در اين آيه خداوند تعالى، در خصوص پوشش بانوان، آنچه را بر مردان مؤمن لازم است، به دو شكل گسترش مىدهد:
1. پوشيدگى سر و گردن؛ 2. پوشاندن زينتها.
«خُمُر» جمع «خِمار» و به معناى روسرى و سرپوش(22) است. «جيوب» از واژه «جيب» به معناى قلب و سينه و گريبان است.(23) در تفسير مجمع البيان چنين مىخوانيم: زنان مدينه اطراف روسرىهاى خود را به پشت سر مىانداختند و سينه و گردن و گوشهاى آنان آشكار مىشد. بر اساس اين آيه، موظف شدند اطراف روسرى خود را به گريبانها بيندازند تا اين مواضع نيز مستور باشد.(24) فخر رازى ياد آور مىشود: خداوند متعال با به كارگرفتن واژههاى «ضَرب» و «عَلى» كه مبالغه در القا را مىرساند، در پى بيان لزوم پوشش كامل اين نواحى است.(25) ابن عبّاس در تفسير اين جمله مىگويد: «يعنى زن مو و سينه و دور گردن و زير گلوى خود را بپوشاند».(26)
برخى ادّعا مىكنند، حجاب به معناى مقابله با برهنگى را قبول داريم؛ ولى در هيج جاى قرآن از پوشش مو سخن به ميان نيامده است؛ نا درستى اين سخن آشكار مىنمايد؛ زيرا، با چشم پوشى از گفتار ابن عبّاس و نيز شأن نزول آيه، اين واقعيت كه زنان مسلمان حتّى قبل از نزول اين آيه موهاى خود را مىپوشاندند و آشكار بودن گردن و گوش و زير گلو و گردنشان تنها مشكل به شمار مىآمد، ترديدناپذير است. در آيه از رو سرى سخن به ميان آمده است، بايد پرسيد: آيا روسرى جز آنچه بر سر مىافكنند و موها را مىپوشانند، معنايى دارد. افزون بر اين، حكم ميزان پوشش در روايات متعدد وارد شده است.(27) اگر قرار باشد مانند برخى از صحابه يا گروهى روشنفكر مآبان جديد فقط به قرآن اكتفا كنيم، در كشف جزئيات ضرورىترين احكام مانند ركعات نماز نيز ناكام مىمانيم.
در خصوص «زينت» پرسشى مهم مطرح است. آيا مفهوم آن واژه «زيور» فارسى (زينتهاى جدا از بدن مانند جواهرات) را نيز در بر مىگيرد يا تنها آرايشهاى متصل به بدن، مانند سرمه و خضاب، را شامل مىشود.؟(28) در پاسخ بايد گفت: حكم كلى آن است كه خودآرايى جايز و خودنمايى در مقابل نامحرم ممنوع است.
آرايش امرى فطرى و طبيعى است(29) و حسّ زيبايى دوستى سرچشمه پيدايش انواع هنرها در زندگى بشر شمرده مىشود. اين گرايش طبيعى، افزون بر آن كه آثار مثبت روانى در ديگران پديد مىآورد، به تحقق آثار گرانبهاى روانى در شخص آراسته نيز مىانجامد. آراستن خود و پرهيز از آشفتگى و پريشانى در نظام فكرى و ذوق سليم انسان ريشه دارد. پرهيز از خودآرايى نه دليل وارستگى از قيد نفس است و نه علامت بىاعتنايى به دنيا. وضع ژوليده و آشفته و عدم مراعات تميزى و نظافت ظاهرى، خود به خود شخصت افراد را در نگاه ديگران خوار مىسازد و زبان طعن و توهين دشمن را مىگشايد.(30) بر اين اساس، پوشيدن جامه زيبا، بهرهگيرى از مسواك و شانه، روغن زدن به مو و گيسوان، معطر بودن، انگشتر فاخر به دست كردن و سرانجام آراستن خويش هنگام عبادت و معاشرت با مردم از مستحبات مؤكد و برنامههاى روزانه مسلمانان است.(31) حضرت امام حسن مجتبى(ع) بهترين جامههاى خود را در نماز مىپوشيد و در پاسخ كسانى كه سبب اين كار را مىپرسيدند، مىفرمود: «اِنَّ اللَّهَ جَميلٌ وَ يُحِبُّ الْجَمالَ فَاَتَجمَّلُ لِرَبّى؛ خداوند زيبا است و زيبايى را دوست دارد. پس خود را براى پروردگارم زيبا مىسازم».(32)
بنابراين، خداوند زينت و خودآرايى را نهى نمىكند؛ آنچه در شرع مقدس ممنوع شده است، تبرّج و خودنمايى و تحريك و تهييج به وسيله آشكار ساختن زينت در محافل اجتماعى است؛ چنان كه مىفرمايد: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى.»(33)
و نيز مىفرمايد: «وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ.»(34)
اين آيه زنان عرب را كه معمولاً خلخال به پا مىكردند و براى اينكه بفهمانند خلخال گرانبها دارند، پاى خود را محكم به زمين مىكوفتند، از اين كار نهى مىكند. فقيه بزرگوار علامه مطهرى مىگويد: «از اين دستور مىتوان فهميد هر چيزى كه موجب جلب توجّه مردان مىگردد، مانند استعمال عطرهاى تند و همچنين آرايشهاى جالب نظر در چهره، ممنوع است. به طور كلى زن در معاشرت، نبايد كارى بكند كه موجب تحريك و تهيج و جلب توجّه مردان نامحرم گردد.»(35)
در آيه 31 سوره نور مىفرمايد: «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها». زينتهاى زن دو گونه است: يك نوع زينتى كه مانند لباس و سرمه و انگشتر و دست بند آشكار است و پوشانيدن آن واجب نيست؛ و نوع ديگر زينتى كه پنهان است مگر آن كه عمداً بخواهد آن را آشكار سازد؛ مانند گوشوار و گردن بند. پوشانيدن اين نوع زينت واجب است. البتّه استثناهايى دارد كه بعداً بيان خواهد شد.(36) قرآن كريم، با همين معيار، در خصوص پوشش بانوان سالمند و از كار افتاده كه اميد زناشويى ندارند، سهلگيرى كرده، به آنها اجازه داده است روى سرها را برگيرند؛(37) ولى در عين حال آنها نيز اجازه خودنمايى و تهييج ندارند: «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ».(38)
آيات ديگرى كه با صراحت كامل دستور پوشش اسلامى و فلسفه آن را بيان مىكنند، چنين است:
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً.
اى پيامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوششهاى (روسرى و چادر) خود را برخود فروتر گيرند. اين براى آن كه شناخته گردند و اذيت نشوند، [به احتياط] نزديكتر است؛ و خدا آمرزنده و مهربان است.(39)
با اين حال، ممكن است گروهى از ارازل و اوباش به هتك حيثيت زنان مؤمن ادامه دهند. در اين صورت، حاكم اسلامى وظيفه دارد با شدت تمام با اين افراد بيمار دل برخورد كند. بنابراين، مسأله حفظ پوشش و عدم مزاحمت براى بانوان تنها يك توصيه اخلاقى نيست و حكمى اسلامى و حكومتى به شمار مىآيد: «لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلاَّ قَلِيلاً * مَلْعُونِينَ أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلاً؛ اگر منافقان و بيماردلان و كسانى كه در شهر نگرانى به وجود مىآورند، از كارهاى خود دست برندارند، ما تو را عليه آنها بر خواهيم انگيخت و تو را سخت بر آنان مسلط مىكنيم تا جز مدتى اندك در همسايگى تو زندگى نكنند؛ از رحمت خدا دور گرديدند و هر كجا يافت شوند دستگير و به سختى گشته خواهند شد».(40)
در اين آيات، سه مطلب مهم قابل توجّه مىنمايد:
1 - «جلباب» چيست و نزديك كردن آن يعنى چه؟
2 - فلسفه پوشش اسلامى
3 - مجازات افراد مزاحم(41)
چه نوع پوششى توصيه شده است؟
در مفهوم جلباب اختلاف نظر وجود دارد. آنچه، با توجّه به كتب لغت(42) و گفتار مفسران شيعه مانند علامه طباطبايى(43) و فيض كاشانى(44) و اهل سنّت مانند قرطبى(45) صحيحتر به نظر مىرسد، آن است كه «جلباب» ملحفه و پوششى چادر مانند است نه روسرى و خمار. از ابن عبّاس و ابن مسعود روايت شده كه منظور عبا است. پس جلباب لباس گشاد و پارچهاى است كه همه بدن را مىپوشاند. ضمناً همان طور كه مفسران بزرگ مانند شيخ طوسى و طبرسى فرمودهاند، در گذشته دو نوع روسرى براى زنان معمول بود: روسرىهاى كوچك كه آنها را «خِمار» يا «مقنعه» مىناميدند و معمولاً در خانه از آن استفاده مىكردند؛ و روسرىهاى بزرگ كه مخصوص بيرون خانه به شمار مىآمد. زنان با اين روسرى بزرگ كه جلباب خوانده مىشد و از «مقنعه» بزرگتر و از «رداء» كوچكتر است و به چادر امروزين شباهت دارد، مو و تمام بدن خود را مىپوشاندند.(46)
نزديك ساختن جلباب - «يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ» - كنايه از پوشيدن چهره و سر و گردن با آن است.(47) يعنى چنان نباشد كه چادر يا رو پوشهاى بزرگ (مانتو) تنها جنبه تشريفاتى و رسمى داشته باشدو همه پيكرشان را نپوشاند. زنان حق ندارند چنان چادر بپوشند كه نشان دهد اهل پرهيز از معاشرت با مردان بيگانه نيستند؛ از نگاه چشمهاى نامحرم نمىپرهيزند و از مصاديق «كاسيات عاريات»(48) شمرده مىشوند. قرآن فرمان مىدهد: بانوان با مراقبت جامهشان را بر خود گيرند و آن را رها نكنند تا نشان دهد اهل عفاف و حفظ به شمار مىآيند. تعليل پايانى آيه نيز بيانگر همين امر است؛ يعنى آن پوششى مطلوب است كه خود به خود دورباش ايجاد مىكند و ناپاكدلان را نوميد مىسازد.(49)
2. چرا پوشش ضرورت دارد؟
خداوند متعال درباره علت ضرورت پوشش اسلامى مىفرمايد: «ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ.» برخى اين آيه را چنين معنا كردهاند: «بدين وسيله شناخته مىشوند آزادند نه كنيز؛ پس با آزار و تعقيب جوانان رو به رو نمىشوند. بنابراين، در عصر حاضر كه مسأله بردگى از ميان گرفته، اين حكم نيز منتفى مىشود؛ ولى بايد گفت:(50) ايجاد مزاحمت و آزار كنيزان نيز روا نيست. حقيقت آن است كه وقتى زن پوشيده و با وقار از خانه بيرون رود و جانب عفاف و پاك دامنى را رعايت كند، فاسدان و مزاحمان جرأت هتك حيثيت او را در خود نمىيابند. بيمار دلانى كه در پى شكار مىگردند، فرد داراى حريم را شكارى مناسب نمىبينند. در روايات آمده است: «المرأة ريحانه؛(51) زن همچون ريحانه يا شاخه گلى ظريف است.» بىترديد اگر باغبان او را پاس ندارد، از ديد و دست گلچين مصون نمىماند. قرآن كريم، زنان ايده آل را كه در بهشت جاى دارند، به مرواريد محجوب و پوشيده در صدف تشبيه مىكند: «كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ.»(52) افزون بر اين، گاه آنها را به جواهرات اصيلى چون ياقوت و مرجان كه جواهر فروشان در پوششى ويژه قرار مىدهند تا همچون جواهرات بَدَلى به آسانى در دسترس اين و آن قرار نگيرند و ارزش و قدرشان كاستى نپذيرد، تشبيه مىكند.(53) بر اين اساس، مرحوم علامه طباطبايى(54) همين تفسير را بر مىگزيند. استاد شهيد مطهرى در اين باره مىفرمايد: «حركات و سكنات انسان گاهى زباندار است. گاهى وضع لباس، راه رفتن، سخن گفتن زن معنا دار است و به زبانِ بىزبانى مىگويد: دلت را به من بده، در آرزوى من باش، مرا تعقيب كن؛ گاهى بر عكس، با زبان بىزبانى مىگويد: دست تعرّض از اين حريم كوتاه است.»(55)
پى نوشتها:
1. انسانيت از ديدگاه اسلامى، مصطفوى، ص 129.
2. نحل (16): 80.
3. سوره نور (24): 31 و 30 و 59؛ احزاب (33): 59 و 60.
4. سوره اعراف (7): 26.
5. ر. ك: المفردات فى غرائب القرآن، راغب اصفهانى و قاموس قرآن، سيد على اكبر قرشى.
6. در اصطلاح تاريخ و حديث اسلامى، هر جا نام «آيه حجاب آمده است مقصود اين است نه آيات سوره نور كه در خصوص پوشش اسلامى است.
7. احزاب (33): 53.
8. مسأله حجاب، مرتضى مطهرى، ص 74.
9. واژه حجاب هفت بار در قرآن كريم به كار رفته است؛ ولى هرگز به معناى حجابِ اسلامى مصطلح نيست.
10. مسأله حجاب، ص 73.
11. تاريخ تمدن؛ ويل دورانت، مترجمان احمد آرام (و ديگران)، ج 1، ص 433 و 434.
12. مسأله حجاب، ص 22.
13. ر. ك: تفاسير مجمع البيان (طبرسى) و كشّاف (ز مخشرى) ذيل آيات 33 احزاب و 60 نور.
14. سوره احزاب (33): 33.
15. مسأله حجاب، ص 73. نيز ر. ك: تفسير نمونه، ج 17، ص 401 - 403.
16. اصل قانون حجاب اسلامى، صرفاً از ضروريات فقه نيست؛ بلكه از ضروريات دين مبين است؛ چه اينكه نصّ صريح قرآن بر آن گواهى مىدهد و تنها ظهور آيات قرآن دليل بر آن نيست تا جاى اختلاف برداشت و محل ترديد باشد.
17. مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسى، ج 7 - 8، ص 216.
18. المفردات فى غريب القرآن؛ راغب اصفهانى، ص 361.
19. مسأله حجاب، ص 125 - 128.
20. تفسير مجمع البيان، ص 216 و 217.
21. مسأله حجاب، ص 129.
22. المفردات فى غرائب القرآن، ص 159؛ مجمع البيان، ص 217.
23. مجمع البيان، ص 217.
24. همان.
25. التفسير الكبير، ج 23، ص 179.
26. مجمع البيان، ص 217. (قال ابن عبّاس: تفطّى شعرها و صدرها و ترائبها و سوالفها).
27. ر. ك: تفسير الصافى، فيض كاشانى، ج 3، ص 430 و 431.
28. مسأله حجاب، ص 131.
29. علامه طباطبائى(ره) در تفسير آيه 32 سوره اعراف مىفرمايد: خداى متعال در اين آيه زينتهايى را معرفى مىكند كه براى بندگان ايجاد و آنان را فطرتاً به وجود آن زينتها و استعمال و استفاده از آنها ملهم كرده است؛ و روشن است كه فطرت جز به چيزهايى كه وجود و بقاى انسان نيازمند آن است، الهام نمىكند. (ر. ك: الميزان، ج 8، ص 79)
30. آيين بهزيستى در اسلام، احمد صبور اردوبادى، ج 1 (جنس پوشاك)، ص 57.
31. حلية المتقين، محمدباقر مجلسى، ص 3 - 5 و 10 - 12 و 91 - 107.
32. مجمع البيان، ج 4 - 3، ص 673.
33. سوره احزاب(33): 33.
34. سوره نور(24): 31.
35. مسأله حجاب، ص 146 - 147.
36. ر. ك: تفسير الصافى، ج 3، ص 430 و 431.
37. وسايل الشيعه، حر عاملى، ج 14، ص 140.
38. سوره نور (24): 60.
39. سوره احزاب(33): 59.
40. سوره احزاب (33): 60 و 61.
41. مجازات اين گونه افراد از نظر اسلام بسيار شديد است و بعد از ارشاد و امر به معروف و نهى از منكر، چنانچه اين بيماردلان از عمل زشت خويش دست برندارند، بايد از جامعه اسلامى تبعيد شوند؛(مسأله حجاب، ص 164) و در صورت استمرار، در رديف محاربان با حكومت اسلامى جاى مىگيرند و به حكم قرآن اعدام مىگردند. (الميزان فى تفسير القرآن، ج 8، ص 361 و 362)
42. ر. ك: مسأله حجاب، ص 158 و 159؛ قاموس قرآن، قرشى، ج 2، ص 41 و 42. (اين كتابها كلمات اهل لغت را ذكر كردهاند؛ مانند تعبير به «الجلباب: القميص أوالثواب الواسع» يا «الجلباب ثوب اوسع من الخمار دون الردّاء تُغطّى به المرأة رأسها و صدرها)
43. الميزان فى تفسير القرآن، ج 16، ص 361. (هو ثوب تشتمل به المرأة فيغطّى جميع بدنها)
44. تفسير الصافى، فيض كاشانى، ج 4، ص 203.
45. الجامع لأحكام القرآن، قرطبى، ج 14؛ ص 156.
46. درباره جلباب گفتهاند: آن روسرى خاصى كه بانوان هنگامى كه براى كارى به خارج از منزل مىروند، سر و روى خود را با آن مىپوشند؛ «الجلباب خمارالمرأة الذى يفطّى رأسها و وجهها اذا خرجت لحاجة» (التبيان فى تفسير القرآن، طوسى ج 8، ص 361؛ مجمع البيان، ج 8 - 7، ص 578)
47. مجمع البيان، ص 580؛ الميزان، ج 16، ص 361.
48. زنانى كه ظاهراً پوشيده هستند ولى در واقع برهنهاند، روى عن رسول اللّه(ص): صنفان من اهل النار لم أرهما قوم معهم سياط كأذناب البقر يضربون بها الناس و نساء كاسيات عاريات، مميلات مائلات، رؤسهنّ كأسنمة البُخت المائلة....» (ميزان الحكمة، رى شهرى، ج 2، ص 259)
49. مسأله حجاب، ص 160 و 161.
50. آسيبشناسى حجاب، ص 19
51. وسائل الشيعة، ج 14، ص 120.
52. سوره واقعه(56): 23.
53. گستره عفاف به گستردگى زندگى، حميده عامرى، كتاب زنان، شوراى فرهنگى اجتماعى زنان، ش 12، ص 117.
54. الميزان، ج 8، ص 361.
55. مسأله حجاب، ص 163.
دولت عشق.1
گفت: فقيرم.
گفتند: نيستى.
گفت: فقيرم! باور كنيد.
گفتند: نه! نيستى.
گفت: شما از حال و روز من خبر نداريد.
و حال و روزش را تعريف كرد. گفت كه چقدر دستهايش خالى است و چه سختىهايى شب و روز مىكشد. ولى امام هنوز فقط نگاهش مىكردند.
گفت: بخدا قسم كه چيزى ندارم.
گفتند: صد دينار اگر به تو بدهم حاضرى بروى و همه جا بگويى كه از ما متنفرى؟ از ما فرزندان محمد (ص).
گفت: نه! بخدا قسم نه.
- «هزار دينار؟»
- نه! بخدا قسم نه.
- دهها هزار؟
- نه! باز دوستتان خواهم داشت.
- گفتند: چطورى مىگوئى فقيرى وقتى چيزى دارى كه به اين قيمت گزاف هم نمىفروشى؟
«چطور مىگوئى فقيرى وقتى كالاى عشق به ما در دارائى تو هست؟»
1. ترجمه آزاد از امالى، ج 7 ص147: روايت مردى كه به خدمت امام صادق (ع) رسيد.
عرصه زندگى بى شباهت به بازى فوتبال نيست! با اين تفاوت كه پهنه زندگى بسيار وسيعتر و گستردهتر است. نقطه شروع بازىِ زندگى «سن بلوغ» است و تا پايان بازى، فرصتهاى مغتنم بسيار وجود دارد. استفاده بهينه از اين فرصتها به موفقيت مىانجامد و بر عكس، سهل انگارى و بى توجهى موجب «باخت» مىشود....
در اين گستره بزرگ، گاه آن قدر جلو مىروى كه در «آفسايد» قرار مىگيرى و تو را باز مىگردانند. گاه «خطا» مىكنى. داور گيتى، بسته به نوع خطا، «آوانتاژ» مىدهد؛ «اخطار» مىكند و اگر تكرار شد، با «كارت زرد» گوشمالىات مىدهد! و اگر همچنان خطاى عمدى ادامه يافت، با «كارت قرمز» از دور خارج مىشوى!... مُربى نيز در پيروزىات نقشى بسزا دارد. اگر به گفتهها و تجربياتش توجّه و عمل كنى، با سعى و تلاش، حتماً «كاپ» موفقيت را در آغوش خواهى كشيد.
گاه برايت فرصتى پيش مىآيد، از زاويه «كُرنر» به هدف مىنگرى و با ايجاد موقعيت و «توپ سازى»، براى خود و يارانت مثمر ثمر مىشوى. گاه از حريف «پنالتى» مىگيرى و «تماشاچيان» زندگى را به تحسين و «تشويق» وا مىدارى؛ و چه بسا همين فرصتها موجب دستيابى به «گل» مىشود و يا بر عكس، با يك لحظه غفلت، به «ضد حمله» تبديل شده، همه چيز به نفع حريف رقم مىخورد....
آنچه مهم است استفاده صحيح از تمام لحظهها، عوض كردن «تاكتيك» در صورت باز نشدن «خط دفاع» حريف و تسليم نشدن در برابر «جنگ روانى» بازيكنان و تماشاگران است. گاه بازىِ زندگى به «وقت اضافه» كشيده مىشود تا مافات جبران گردد. اگر در وقت اضافه «گل طلايى» زدى، محبوبِ داخل و خارج زمينى؛ همه دوستت دارند و به تو افتخار مىكنند.
البته بايد بكوشى در «وقت قانونى» عُمر كار مُثبتى انجام دهى. نبايد منتظر وقتِ اضافه بود! از كجا معلوم؟! شايد براى من و تو هرگز وقت اضافه و تلف شده منظور نكرده باشند و داور گيتى «سوت پايان» بازى را به صدا درآورد.
اميدوارم در «دقيقه 90» زندگىات سربلند از زمين خارج شوى... .
مىدونى وقتى استاد ازم مىپرسه «پسرم چرا براى كوئيز تحقيق انجام ندادى؟» بهش چى مىگم؟ مىگم: «استاد، پاتو از رو مخم بردار».
مىدونى وقتى بابام مىگه «بچه چرا اين درس لامصبت تموم نمىشه، از اين به بعد شيتيل بىشيتيل، فهميدى؟» بهش چى مىگم؟ مىگم «باباجون پاتو از رو مخم بردار».
مىدونى وقتى هماتاقيم مىگه «خنگه! ول كن اين دختره شاسكولُ، اين نشد يكى ديگه» بهش چى مىگم؟ مىگم «پاتو از رو احساسم بردار لعنتى».
مىدونى وقتى مامانم از شهرستان زنگ مىزنه و با حسرت از ليسانس گرفتن دختر خاله و دكترا گرفتن پسر دايى صحبت مىكنه، بهش چى مىگم؟ مىگم «مامان تو رو به خدا پاتو از روى چشمم بردار».
مىدونى وقتى توى اتوبوس يه پيرمرد گير مىده و مىخواد مخمُ بريزه توى پوست هندونه، بهش چى مىگم؟ خم مىشم و مىگم «پدر جان! لطفاً پاتو از رو گردنم بردار».
مىدونى وقتى توى سلف بعد از اعتراض به آشپز كه مىگه «آش كشك خالته بخورى پاته نخورى پاته» بهش چى مىگم؟ مىگم «پاتو از رو شيكمم بردار وگرنه...».
مىدونى وقتى مأمور حراست بهم گير سه پيچ مىده كه «دُم اسبى بىدم اسبى» بهش چى مىگم؟ مىگم «اخوى، پاتو از روى اعصابم بردار».
مىدونى وقتى يكى از بر و بچ بهم مىگه «تو با اين قيافه ديگه نماز خوندنت كدومه؟» بهش چى مىگم؟ مىگم «پاتو از روى عقيدم بردار».
مىدونى وقتى در اعتراض دانشجوها رئيس دانشگاه پشت تريبون مىياد و حرفهاى ماقبل تاريخشو تكرار مىكنه بهش چى مىگم؟ مىگم «پاتو از روى دهنم بردار تا همه چيز معلوم بشه».
مىدونى وقتى طرف بهم گلايه مىكنه و مىگه: «ديگه خسته شدم، تكليف منو روشن نمىكنى؟» بهش چى مىگم؟ مىگم «عزيزم لطفاً پاتو از روى حلقم بردار».
خلاصه تو اين زمونه هر كسى پاشو گذاشته يه جاى ما و داره فشار مىده. همين روزاست كه از حاجيت فقط يه بشقاب گوشت كوبيده باقى بمونه.
+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت
18:14 |