تبليغاتX
وبلاگ شخصی سید حسین فاطمی
عرصه زندگى بى شباهت به بازى فوتبال نيست! با اين تفاوت كه پهنه زندگى بسيار وسيع‏تر و گسترده‏تر است. نقطه شروع بازىِ زندگى «سن بلوغ» است و تا پايان بازى، فرصت‏هاى مغتنم بسيار وجود دارد. استفاده بهينه از اين فرصت‏ها به موفقيت مى‏انجامد و بر عكس، سهل انگارى و بى توجهى موجب «باخت» مى‏شود....
در اين گستره بزرگ، گاه آن قدر جلو مى‏روى كه در «آفسايد» قرار مى‏گيرى و تو را باز مى‏گردانند. گاه «خطا» مى‏كنى. داور گيتى، بسته به نوع خطا، «آوانتاژ» مى‏دهد؛ «اخطار» مى‏كند و اگر تكرار شد، با «كارت زرد» گوشمالى‏ات مى‏دهد! و اگر همچنان خطاى عمدى ادامه يافت، با «كارت قرمز» از دور خارج مى‏شوى!... مُربى نيز در پيروزى‏ات نقشى بسزا دارد. اگر به گفته‏ها و تجربياتش توجّه و عمل كنى، با سعى و تلاش، حتماً «كاپ» موفقيت را در آغوش خواهى كشيد.
گاه برايت فرصتى پيش مى‏آيد، از زاويه «كُرنر» به هدف مى‏نگرى و با ايجاد موقعيت و «توپ سازى»، براى خود و يارانت مثمر ثمر مى‏شوى. گاه از حريف «پنالتى» مى‏گيرى و «تماشاچيان» زندگى را به تحسين و «تشويق» وا مى‏دارى؛ و چه بسا همين فرصت‏ها موجب دستيابى به «گل» مى‏شود و يا بر عكس، با يك لحظه غفلت، به «ضد حمله» تبديل شده، همه چيز به نفع حريف رقم مى‏خورد....
آنچه مهم است استفاده صحيح از تمام لحظه‏ها، عوض كردن «تاكتيك» در صورت باز نشدن «خط دفاع» حريف و تسليم نشدن در برابر «جنگ روانى» بازيكنان و تماشاگران است. گاه بازىِ زندگى به «وقت اضافه» كشيده مى‏شود تا مافات جبران  گردد. اگر در وقت اضافه «گل طلايى» زدى، محبوبِ داخل و خارج زمينى؛ همه دوستت دارند و به تو افتخار مى‏كنند.
البته بايد بكوشى در «وقت قانونى» عُمر كار مُثبتى انجام دهى. نبايد منتظر وقتِ اضافه بود! از كجا معلوم؟! شايد براى من و تو هرگز وقت اضافه و تلف شده منظور نكرده باشند و داور گيتى «سوت پايان» بازى را به صدا درآورد.
اميدوارم در «دقيقه 90» زندگى‏ات سربلند از زمين خارج شوى... .

+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 11:24 |

    چراغ
 بايد بداند هر كه مسوول چراغ است
خاموش گشتن رسم معمول چراغ است
همواره مقياس عدالت، ظلم بوده است
آرى، هميشه طول شب، طول چراغ است
ديروز على بابا چراغش ((غول))اگر داشت
امروز على بابا خودش غول چراغ است
همواره تاريك است رنگ چهره او 
با اينكه بار نور، بر كول چراغ است
تقصير نور، اين تيرگى‏ها نيست آرى
بر شيشه گرد دوده محصول چراغ است
ديگر خيال صبح روشن نيست در ما
زيرا تمام ذهن، مشغول چراغ است



 
    جاى دل سپردن


تو آخرين  پرنده  درخت  باور  منى
چرا شبى كه خسته‏ام به من سرى نمى‏زنى
 بيا مرا به سمت آسمان ببر
دلم گرفته از غبار اين قرون آهنى
 چه ساده اعتماد كرده بود زخم كوچكم
به خنجر بزرگ اين برادران ناتنى
 اگر چه مثل رودها خروش كرده‏ام ولى
غرور صخره‏واريم پر است از فروتنى
 در اين سكوت سار سرد بى پرنده زيستن
چه جاى شعر گفتنى، چه جاى دل سپردنى


اگر می خواهید در شادی همیشگی به سر ببرید  به هر چیزی آن طوری نگاه کنید که میپندارید آخرین بار است که آنرا می بینید .

         اسپینوزا


راستی  شیطان آتش است واین را همه میدانند

پس چرا ما باید هیزمش شویم؟؟؟؟؟



 
 
 

+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه سوم خرداد 1385 و ساعت 17:34 |