تبليغاتX
وبلاگ شخصی سید حسین فاطمی
                                  میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست

                                   تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

خدایا! یاریمان کن تا از بند اسارت در نفسانیت خود رها شویم ودر آسمان نا متناهی رحمت تو به پرواز درآییم . خدایا! نشانی خانه ات را میدانیم  اما "راه" کافی نیست به " راهنما " نیز محتاجیم. این طریق را بدون هدایت و عنایت تو چگونه طی کنیم ؟

                                   طی این مرحله بی همرهی خضر مکن

                                   ظلمات است بترس از خطر گمراهی

نه بال پریدن داریم و نه روش پریدن میدانیم مگر مقتضای لطف بی کرانهء تو دستگیری از بندگانت نیست؟! پس ما را به طریق خود هدایت کن و در زمرهء بندگان حقیقی و مهاجران به سوی آستانت قرار ده.


مدتی این مثنوی تاخیر شد...راستش نمی دانم چه شد که مدتی نه حال نوشتن داشتم نه حوصله ء کار دیگری شاید از اثرات جام جهانی باشد .

به هر حال دوباره آمدم و به لطف خدا و یاری دوستان که با نظرات خود مرا یاری خواهند کرد این وب را دوباره می آغازم. 



چرا بعضى با ديدن معجزات و كمالات انبيا، باز هم ايمان نمى‏آورند؟
انكار آن بزرگواران گاهى به خاطر تقليد نابجا از نياكان است، گاهى به خاطر حفظ منافع شخصى است و گاهى به خاطر خودبينى‏ها و تعصّب‏هاى نابجاست.
اگر در شب لامپى روشن نباشد، ستارگان آسمان را مى‏بينيم، امّا اگر چراغ خانه خود را روشن كنيم، ديگر نور بسيارى از ستاره‏ها را نمى‏بينم. كسى هم كه خود را ببيند، از ديدن كمالات ديگران عاجز مى‏شود.
شخصى سوار بر اسب به نهرى رسيد كه آب كمى داشت و اسب مى‏توانست به راحتى از آب عبور كند لكن اسب ايستاد. صاحب اسب هرچه افسار حيوان را كشيد، اسب جلو نرفت، به پشت او كوبيد باز هم اسب نرفت. مرد حكيمى كه اين صحنه را مشاهده مى‏كرد به او گفت: آب را گل آلود كن، اسب از نهر رد مى‏شود. او آب را گل كرد، اسب حركت كرد و از نهر گذشت. صاحب اسب، حكمت اين كار را پرسيد، مرد حكيم گفت: آب كه تميز است، اسب خود را در آب مى‏بيند و حاضر نمى‏شود پا روى خود بگذارد، لذا حركت نمى‏كند. انسان‏هايى هم كه خود را ببينند (مقام خود، منافع خود، قبيله خود، حزب خود و...) حاضر نمى‏شوند پا روى آن بگذارند، لذا حركت و تكاملى ندارند.

+ نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 11:43 |