تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
خدایا! یاریمان کن تا از بند اسارت در نفسانیت خود رها شویم ودر آسمان نا متناهی رحمت تو به پرواز درآییم . خدایا! نشانی خانه ات را میدانیم اما "راه" کافی نیست به " راهنما " نیز محتاجیم. این طریق را بدون هدایت و عنایت تو چگونه طی کنیم ؟
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
نه بال پریدن داریم و نه روش پریدن میدانیم مگر مقتضای لطف بی کرانهء تو دستگیری از بندگانت نیست؟! پس ما را به طریق خود هدایت کن و در زمرهء بندگان حقیقی و مهاجران به سوی آستانت قرار ده.
مدتی این مثنوی تاخیر شد...راستش نمی دانم چه شد که مدتی نه حال نوشتن داشتم نه حوصله ء کار دیگری شاید از اثرات جام جهانی باشد .
به هر حال دوباره آمدم و به لطف خدا و یاری دوستان که با نظرات خود مرا یاری خواهند کرد این وب را دوباره می آغازم.
چرا بعضى با ديدن معجزات و كمالات انبيا، باز هم ايمان نمىآورند؟
انكار آن بزرگواران گاهى به خاطر تقليد نابجا از نياكان است، گاهى به خاطر حفظ منافع شخصى است و گاهى به خاطر خودبينىها و تعصّبهاى نابجاست.
اگر در شب لامپى روشن نباشد، ستارگان آسمان را مىبينيم، امّا اگر چراغ خانه خود را روشن كنيم، ديگر نور بسيارى از ستارهها را نمىبينم. كسى هم كه خود را ببيند، از ديدن كمالات ديگران عاجز مىشود.
شخصى سوار بر اسب به نهرى رسيد كه آب كمى داشت و اسب مىتوانست به راحتى از آب عبور كند لكن اسب ايستاد. صاحب اسب هرچه افسار حيوان را كشيد، اسب جلو نرفت، به پشت او كوبيد باز هم اسب نرفت. مرد حكيمى كه اين صحنه را مشاهده مىكرد به او گفت: آب را گل آلود كن، اسب از نهر رد مىشود. او آب را گل كرد، اسب حركت كرد و از نهر گذشت. صاحب اسب، حكمت اين كار را پرسيد، مرد حكيم گفت: آب كه تميز است، اسب خود را در آب مىبيند و حاضر نمىشود پا روى خود بگذارد، لذا حركت نمىكند. انسانهايى هم كه خود را ببينند (مقام خود، منافع خود، قبيله خود، حزب خود و...) حاضر نمىشوند پا روى آن بگذارند، لذا حركت و تكاملى ندارند.
