تبليغاتX
وبلاگ شخصی سید حسین فاطمی

 

  رفت آن سان كه نديدم اثرش را حتى

نگرفتم دگر از كس خبرش را حتى

 با طلوع فلق از دايره نور رسيد

محو شد تا كه ببينم اثرش را حتى

 آمد از سويى و از سوى دگر گشت نهان

رو به من نيز نگرداند سرش را حتى

 در بر سينه ولى خنده به لبهايش بود

ننماياند به من چشم ترش را حتى

 رفت و بر جاش نهادم يكى شاخه ی گل

برد با خويش دل با هنرش را حتى

 نخل سرخى که تا اوج شكوفايى رفت

رفت آن سان كه نديدم اثرش را حتى

 


پسر بچه‌اي وارد يک بستني‌فروشي شد و پشت ميزي نشست. پيشخدمت يک ليوان آب برايش آورد. پسر بچه پرسيد: يک بستني ميوه‌اي چند است؟" پيشخدمت پاسخ داد : " 50 سنت". پسربچه دستش را در جيبش فرو برد و شروع به شمردن کرد. بعد پرسيد:" يک بستني ساده چند است؟" در همين حال تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند. پيشخدمت با عصبانيت پاسخ داد: "35 سنت". پسر دوباره سکه‌هايش را شمرد و گفت: "لطفا يک بستني ساده". پيشخدمت بستني را آورد و به دنبال کار خود رفت. پسرک نيز پس از خوردن بستني، پول را به صندوق پرداخت و رفت. وقتي پيشخدمت بازگشت، از آنچه ديد حيرت کرد. آنجا در کنار ظرف خالي بستني ، دو سکه پنج‌ سنتي و پنچ سکه يک ‌سنتي گذاشته شده بود براي انعام پيشخدمت.


راستی بعضی از دوستان در مورد بحث ازدواج موقت و خودارضایی سوالاتی داشتند که به زودی در پست جدید مطرح میشود.

البته از الان میتونید نقطه نظرات خود را بگید.

+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 و ساعت 21:59 |

ما امروز خانه های بزرگ با خانواده های کوچکتر داریم.راحتی بیشتر اما زمان کمتر، مدرک تحصیلی بالاتر ،اما درک عمومی پایین تر ،آگاهی بیشتر اما تشخیص کمتر داریم.

متخصصان بیشتر اما مشکلات،نیز بیشتر، داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر .

بدون ملاحظه ایام را می گذرا نیم. خیلی کم میخندیم ،خیلی تند رانندگی می کنیم ،خیلی زود عصبانی میشویم ،تا دیر وقت بیدار میمانیم  خیلی خسته از خواب بر میخیزیم ، خیلی کم مطالعه می کنیم ،اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی به ندرت دعا می کنیم .

چندین برابر مایملک داریم ، اما ارزشهایمان کمتر شده است . خیلی زیاد صحبت می کنیم ، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم.

زندگی سخت را یاد گرفته ایم ،اما نه  زندگی کردن را . تنها به زندگی ، سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان .

ما ساختمان های بلند تر داریم اما طبع کوتاهتر ، بزرگراههای پهن تر اما دیدگاههای باریک تر . بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم. بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم.

ما تا ماه رفته ایم ، اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان  به آن سو برویم.

فضای بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضای درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را ، بیشتر مینویسیم اما کمتر یاد میگیریم ،بیشتر برنامه مینویسیم اما کمتر به انجام می رسانیم . عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن را .

درامد های بالاتری داریم اما اصول اخلاقی کمتر و پایین تر .

رایانه های بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم ، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم ، اما ارتباط کمتری داریم.

ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم . اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است .

مردان بلند قامت اما شخصیت های پست ،سودهای کلان اما روابط سطحی تر ،فرصت بیشتر اما تفریح کمتر ، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه نا سالمتر ، درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر ، منازل رویایی اما خانواده هی از هم پاشیده .

 بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیت های خاص نگذارید زیرا هر روزِ زندگی یک موقعیت خاص است.

در جستجوی دانش باشید ، بیشتر بخوانید ، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید ، بدون آنکه توجه به نیازهایتان داشته باشید .

زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید ،غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ،ببینید.

زندگی فقط وفقط وفقط بقا نیست ، بلکه زنجیره ای از لحظه های لذت بخش است . بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگاه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید.

عباراتی مانند  ًیکی از این روزها ً  و ًروزی ً را از فرهنگ لغت خود حذف کنید .

بیایید نامه ای را که قصد داشتیم  یکی از این روزها بنویسیم ، همین امروز بنویسیم .

بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر دوستشان داریم ، هر چیزی که میتواند خنده و شادی شما را بیافزاید به تاخیر نیاندازید.

هر روز ، هر ساعت و هر دقیقه ، خاص است و شما نمی دانید که شاید آن میتواند آخرین لحظه باشد .

اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این متن را برای کسانی که دوست دارید بفرستید ، بخوانید و به خودتان بگویید که  یکی از این روزها آن را خواهم فرستاد !!! فقط فکر کنید ... یکی از این روزها شاید شما اینجا نباشید که آن را بفرستید.!!!!!!!!!

                                                                          

+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 15:2 |